تحلیل محتوا (تحلیل تِم)

تحلیل محتوا (تحلیل تِم)

منبع: تحلیل محتوا نوشته مونا سرآبادانی اقتباس از منصوره تبریزی نشر الکترونیک پارس مدیر

تحلیل محتوا Thematic analysis یک روش تحقیق کیفی است. این روش در مدیریت و علوم اجتماعی مورد استفاده زیادی قرار گرفته است. به تحلیل محتوایی گاهی تحلیل مضمون یا تحلیل تِم نیز گفته می شود. این روش یکی از ساده ترین و نخستین روش های تحقیق کیفی است که با رویکرد قیاسی یا استقرایی قابل استفاده است. معمولاً برای شناخت مقوله های زیربنایی از مصاحبه های تخصصی از تحلیل تم استفاده می شود. با استفاده از نرم افزار MaxQDA می توان به تحلیل محتوا پرداخت. از روش تحلیل محتوا بویژه برای استخراج مقوله ها در انواع مصاحبه در تحقیقات کیفی استفاده می شود. با وجود استفاده و کاربرد فراوان تحلیل محتوایی در مورد ماهیت و اصول این روش کمتر صحبت شده است.

تاریخچه تحلیل محتوا

اوﻟﯿﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ را می‌توان در ﻣﻘﺎﻟﻪ ﮐﺮاﮐﻮﺋﺮ تحت ﻋﻨﻮان ﭼﺎﻟﺶ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ (۱۹۵۲) ﺟﺴﺘﺠﻮ نمود.‌ این مقاله، ﻣﻨﺎﻗﺸﻪ‌ای ﺑﺮ ﺳﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋی‌ﻫﺎی ﮐﺎرﺑﺮدی در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮا در دﻫﻪ ۵۰ ﻣﯿﻼدی ﺑﻪ راه اﻧﺪاﺧﺖ. ﮐﺮاﮐﻮﺋﺮ در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ، روش ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ را ﺑﻪ رﺳﻤﯿﺖ ﺷﻨﺎﺧﺖ و ﺑﺎ ﺑﯿﺎن نمودن ﺿﻌﻒ‌ﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد در روش ﮐﻤﯽ، ﺿﺮورت اﯾﺠﺎد ﻧﺴﺨﻪ‌ای اﻧﺴﺎن ﮔﺮاﯾﺎﻧﻪ و ﮐﯿﻔﯽ از ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮا را ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺸﺎن ﮐﺮد.

تحلیل محتوا برای تحقیقات کیفی و تحلیل مصاحبه برای دانشجویان دکتری مدیریت و علوم اجتماعی پذیرفته می شود.

ﻧﮕﺎه ﮐﺮاﮐﻮﺋﺮ با ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﺷﯿﻮه‌ﻫﺎی ﮐﻤﯽ، ﺑﻪ ﮐﺎﻫﺶ دﻗﺖ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻣﻨﺠﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد و اﯾﻦ دﺳﺖ روش‌ﻫﺎ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻃﯿﻒ‌ﻫﺎی از ﭘﯿﺶ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪه‌ای ﻋﻤﻞ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ در ﯾﮏ ﻣﺴﯿﺮ ﺧﻄﯽ ﺑﺎ واﻗﻌﯿﺖ ﻣﻮاﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ در واﻗﻌﯿﺖ رواﺑﻂ ﻣﺘﻐﯿﺮﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎر ﭘﯿﭽﯿﺪه اﺳﺖ و روش ﮐﻤﯽ راﯾﺞ ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮاﻧﺪ ﺗﻨﻮع ﯾﮏ ﭘﺪﯾﺪه را روﺷﻦ نماید. از ﺳﻮی دﯾﮕﺮ، اﯾﻦ ﻣﻔﺮوض در روش ﮐﯿﻔﯽ ﮐﻪ آن را ﺗﻨﻬﺎ ﺷﯿﻮه ﻗﺎﺑﻞ اﺗﮑﺎء و ﻧﻈﺎم ﻣﻨﺪ و ﻋﯿﻨﯽ ﺑﺮای ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﯽ‌داﻧﺪ، ﭼﻨﺪان ﻗﺎﺑﻞ ﭘﺬﯾﺮش ﻧﯿﺴﺖ.

تعریف تحلیل محتوا

این روش، اغلب در روند پژوهی، پژوهش‌های تلفیقی، بررسی تصویر واقعیت‌ها و نیز بررسی میزان انطباق برنامه‌ها با ویژگی‌ها و ویژگی‌های ساختاری و محتوایی بکار برده می‌شود. روش تحلیل محتوا بر‌این فرض بنا شده است که با تحلیل پیام‌های زبانی می‌توان به کشف معانی، اولویت‌ها، نگرش‌ها، شیوه‌های درک و سازمان یافتگی جهان دست یافت. ‌این روش در رشته‌های گوناگون علوم اجتماعی همچون ارتباطات، جامعه شناسی، علوم سیاسی و روان شناسی، کاربرد داشته و پژوهشگران نسبت به آن توجهی ویژه دارند. روش تحلیل محتوا، بین دو قطب عینی و ذهنی قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، رویکرد تلفیقی تحلیل محتوا امروزه می‌تواند کاربردی تر (از کمی‌گرایی یا کیفی گرایی صرف در تحلیل محتوا) باشد.

تحلیل محتوا، فرآیند تبدیل کیفیت‌ها به کمیت‌ها و سپس تبدیل همین کمیت به کیفیت است. تحلیل محتوا، روشی است که در آن، پژوهشگران به آزمون دستاوردهای ارتباطات اجتماعی انسان‌ها که نوعاً از جنس اسناد و مدارک (نوشته و نانوشته) است، می‌پردازد.

در واقع، پژوهشگران می‌توانند محتوای نامه‌ها، دفترهای خاطرات، مقاله‌ها، مجله‌ها، صورت جلسه‌ها، کتابها و روزنامه‌ها، اشعار، ترانه‌ها، نقاشی‌ها، سخنرانی‌ها، قوانین و هر نوع متن و سند دیگری را تحلیل نمایند. بدین ترتیب، تحلیل محتوا هم روشی برای تحلیل داده‌ها و هم روش مشاهده اسناد است، اما به جای مشاهده مستقیم رفتار مردم یا پرسش در مورد آن، به ارتباط‌هایی که آنان به وجود آورده و پیام‌هایی را که رد و بدل کرده اند، توجه و آن را مورد پرسش و ارزیابی قرار می‌دهند. تحلیل محتوا به منزله تکنیکی- علمی، در قرن بیستم رایج شد و رشته‌های گوناگون علوم اجتماعی همچون  روان‌شناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی و ارتباطات آن را در پژوهش‌های خود به‌کار گرفته‌اند.

روش تحلیل محتوا : از کمی گرایی تا کیفی گرایی

روشﻫﺎی ﮐﻤﯽ و ﮐﯿﻔﯽ، ﺻﺮﻓﺎً ﯾﮏ ﺗﻤﺎﯾﺰ روش ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ، ﯾﻌﻨﯽ اﻧﺘﺨﺎب ﺑﯿﻦ ﺷﯿﻮهﻫﺎی ﻧﻤﻮﻧﻪﮔﯿﺮی، ﺟﻤﻊ‌آوری و ﺗﺤﻠﯿﻞ دادهﻫﺎ نیست. ﺑﻠﮑﻪ ﺗﻔﺎوت در ﺑﻨﯿﺎنﻫﺎی ﻓﮑﺮی  ﻓﻠﺴﻔﯽ آﻧﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮزﻫﺎﯾﯽ را ﻣﯿﺎن اﯾﻦ  دو ﺷﯿﻮه ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﺮده اﺳﺖ.

روش ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﻤﯽ ﻫﻤﭽﻮن ﺳﺎﯾﺮ روشﻫﺎی ﺗﺤﻘﯿﻖ ﮐﻤﯽ، از ﺑﺴﯿﺎری ﺟﻬﺎت ﻣﻮرد ﻧﻘﺪ واﻗﻊ ﺷﺪه و زﻣﯿﻨﻪ را ﺑﺮای ﮔﺴﺘﺮش ﮔﺮاﯾﺶ ﮐﯿﻔﯽ آن ﻓﺮاﻫﻢ ﮐﺮده اﺳﺖ. ﺑﺮای ﻧﻤﻮﻧﻪ، اﯾﻦ روش ﺑﺎ ﺟﺪا ﮐﺮدن و ﺷﻤﺎرش اﺟﺰای ﻣﺘﻦ، آن را از ﺑﺪﻧﻪ اﺻﻠﯽ ﻣﺘﻦ ﮐﻪ در آن ﻣﻌﻨﺎ ﯾﺎﻓﺘﻪ اﻧﺪ ﻣﻨﻔﮏ ﻣﯽﮐﻨﺪ، در ﻧﺘﯿﺠﻪ اﺟﺰای ﻣﺘﻦ ﺑﻪ ﺷﯿﻮه‌ای ﻣﺠﺰا و ﻧﻪ در ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﻮرد ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. اﯾﻦ در ﺣﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ از ﻣﻨﻈﺮ ﺑﯿﻨﺶ ﮐﯿﻔﯽ، ﺷﻨﺎﺧﺖ واﻗﻌﯿﺖ ﺟﺰ ﺑﺎ درک آن ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﻞ واﺣﺪ و ﺑﻪ ﻫﻢ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ، ﻣﻤﮑﻦ ﻧﻤﯽﺷﻮد. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻓﻬﻢ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﻣﺴﺘﺘﺮ در ﭘﯿﺎمﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﮔﺬر از ﺳﻄﺢ و ﺑﺎ رﺳﻮخ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﮐﻪ در ﭘﺲ اﺟﺰای ﻣﺘﻦ ﻧﻬﻔﺘﻪ اﻧﺪ ﻣﯿﺴﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. در ﻧﺘﯿﺠﻪ، ﺟﺴﺘﺠﻮی ﻣﺤﺘﻮای آﺷﮑﺎر ﻣﺘﻦ ﺻﺮﻓﺎً ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﺳﻄﺤﯽ از ﻣﻮﺿﻮع ﺑﻪ دﺳﺖ ﺧﻮاﻫﺪ داد.

در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ، ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ داﺷﺘﻦ اﯾﻦ ﮐﺎﺳﺘﯽ ﻫﺎ ﻣﺤﻘﻖ ﻓﻌﺎﻻﻧﻪ  وارد ﻓﺮاﯾﻨﺪ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻣﯽﺷﻮد و ﺑﻪ درک ﻣﻮﺿﻮع ﺗﺤﻘﯿﻖ، ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺎﻓﺖ ارﺗﺒﺎﻃﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ در آن رﯾﺸﻪ دارد ﻧﻈﯿﺮ ﻧﯿﺖ ﻣﺆﻟﻒ و زﻣﯿﻨﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻣﻮﺿﻮع (وﯾﮋﮔﯽﻫﺎی ﻣﺘﻦ) ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺎﻓﺖ ﻏﯿﺮزﺑﺎﻧﯽ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ، دﺳﺘﻮری و … وﯾﮋﮔﯽﻫﺎی ﮔﺮوه ﻫﺪف و درﯾﺎﻓﺖﮐﻨﻨﺪﮔﺎن اﻗﺪام ﻣﯽﮐﻨﺪ.

ﻣﺴﯿﺮ ﺣﺮﮐﺖ در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ ﻋﻤﺪﺗﺎً از ﻣﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﯿﺮون ﮐﺸﯿﺪن ﻣﻘﻮﻻت و ﺳﭙﺲ اﯾﺠﺎد ﻣﺪلﻫﺎ و ﻧﻘﺸﻪﻫﺎی ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ اﺳﺖ. از اﯾﻦ رو، ﮐﺎرﺑﺮد ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻨﻄﻖ اﺳﺘﻘﺮا در آن ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه است.

تمایز تحلیل کمی و کیفی

  • ﻋﺮﺻﻪﻫﺎی ﺗﺤﻘﯿﻘﯽ ﮐﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﻤﯽ و ﮐﯿﻔﯽ از آن ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪاﻧﺪ، ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﻤﯽ، ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﮔﺴﺘﺮدهای در ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﺑﻪ ﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه و ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﻤﺎرش ﻋﻨﺎﺻﺮ آﺷﮑﺎر ﻣﺘﻦ ﺑﻮده اﺳﺖ. اﯾﻦ وﯾﮋﮔﯽ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﻤﯽ، ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻧﺎدﯾﺪه ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﭘﻨﻬﺎن در ﻣﺘﻦ، ﻣﻮرد اﻧﺘﻘﺎد ﻗﺮار ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ. در ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ در ﻣﺮدمﺷﻨﺎﺳﯽ، ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳﯽ و روانﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ و ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﭘﯿﺎم ﻫﺎی مستتر در ﻣﺘﻦ ﻣﯽﭘﺮدازد.
  • اﺗﮑﺎی ﻓﻠﺴﻔﯽ روش ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ ﺑﺮ ﭘﺎراداﯾﻢﻫﺎی ﺗﻔﺴﯿﺮی-ﺑﺮﺳﺎﺧﺘﯽ و اﺗﮑﺎی روﯾﮑﺮدﻫﺎی ﮐﻤﯽ ﺑﺮ اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻋﯿﻦ ﮔﺮا ﻧﻘﻄﻪ آﻏﺎز ﺗﻤﺎﯾﺰ اﯾﻦ دو روﯾﮑﺮد اﺳﺖ.
  • این دو روش در ﻓﺮاﯾﻨﺪ اﻧﺠﺎم ﭘﮋوﻫﺶ ﻋﻤﺪﺗﺎً از ﺗﮑﻨﯿﮏﻫﺎی ﻧﻤﻮﻧﻪﮔﯿﺮی ﻣﺘﻔﺎوﺗﯽ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. در روﯾﮑﺮد ﮐﻤﯽ، ﻧﻤﻮﻧﻪ ﮔﯿﺮی ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺗﺼﺎدﻓﯽ و ﯾﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺻﻮرت ﻫﺎی اﺣﺘﻤﺎﻟﯽ  اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﻮد. اﻣﺎ در روﯾﮑﺮد ﮐﯿﻔﯽ ﻧﻤﻮﻧﻪﻫﺎ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻫﺪﻓﻤﻨﺪ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮان ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮﺳﺶﻫﺎی ﺗﺤﻘﯿﻖ دﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ.
  • ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺣﺎﺻﻞ از اﯾﻦ دو ﻧﯿﺰ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. روش ﮐﻤﯽ، ﺑﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ دادهﻫﺎی ﻋﺪدی و ﺗﺤﻠﯿﻞ آﻣﺎری اﯾﻦ دادهﻫﺎ ﻣﻨﺠﺮ ﻣﯽﺷﻮد. اﻣﺎ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﮐﯿﻔﯽ، اراﺋﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﻮﺻﯿﻒ و ﯾﺎ ﺳﻨﺦﺷﻨﺎﺳﯽ از ﻣﻌﺎﻧﯽ ﻣﺴﺘﺘﺮ در ﯾﮏ ﻣﺘﻦ اﺳﺖ.
  • ﺑﺮای روش ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ در ﺑﺮاﺑﺮ روش ﮐﻤﯽ، ﺳﻄﺢ ﺑﺎﻻﺗﺮی از اﻧﻌﻄﺎف ﭘﺬﯾﺮی و ﺧﻼﻗﯿﺖ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪهاﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪﺳﺎن دﯾﮕﺮ ﻃﺮحﻫﺎی ﮐﯿﻔﯽ، از ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺎرﭘﯿﭽﯽ، ﻏﯿﺮﺧﻄﯽ و ﻓﺎﻗﺪ ﻓﺮﻣﺖ ﺧﺎص ﻋﺒﻮر ﻣﯽﮐﻨﺪ.
  • ﺗﻤﺎﯾﺰ ﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ در اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ، ﻣﻮرد ﺑﺎزﺑﯿﻨﯽ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮد. ﺑﺤﺚ درﺑﺎره ﺳﯿﻄﺮه دو ﻣﻨﻄﻖ ﻗﯿﺎس و اﺳﺘﻘﺮا ﺑﺮ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﮐﻤﯽ و ﮐﯿﻔﯽ اﺳﺖ. ﺗﺤﻘﯿﻖ ﮐﻤﯽ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺗﺤﻘﯿﻘﯽ ﻗﯿﺎﺳﯽ داﻧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد، ﻓﺮاﯾﻨﺪی ﮐﻪ از ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﺎ، آﻏﺎز و ﺑﻪ آزﻣﻮن ﻓﺮﺿﯿﻪ ﺑﺎ رﺟﻮع ﺑﻪ داده ﻫﺎ ﻣﻨﺠﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺣﺎل آن ﮐﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ ﻋﻤﺪﺗﺎً اﺳﺘﻘﺮاﯾﯽ ﺷﻤﺮده ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﻪ دادهﻫﺎ ﻣﯽﮐﻮﺷﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺟﻤﻊﺑﻨﺪی ﻧﻈﺮی از آﻧﻬﺎ دﺳﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﺪ.

استقرا و قیاس

بحث از اﺳﺘﻘﺮا و ﻗﯿﺎس، ﻗﺪﻣﺘﯽ ﺑﻪ ﻃﻮل ﺗﺎرﯾﺦ ﻋﻠﻢ دارد. در زﻣﯿﻨﻪ ﺻﺤﺖ و ﺳﻘﻢ داﻋﯿﻪﻫﺎی اﯾﻦ دو ﻧﮕﺎه و اﻋﺘﺒﺎر داﻧﺸﯽ ﮐﻪ از ﻃﺮﯾﻖ ﻫﺮ ﯾﮏ از آﻧﻬﺎ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽﺷﻮد، ﻫﻤﻮاره ﺑﺤﺚﻫﺎی ﻓﺮاواﻧﯽ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. اﮔﺮﭼﻪ ﺑﺎور ﺻﺮف و ﻫﻤﻪﺟﺎﻧﺒﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﯾﮏ از اﯾﻦ دو، ﮐﻤﺘﺮ ﻣﻮرد ﻗﺒﻮل و ﭘﺬﯾﺮش ﺑﻮده اﺳﺖ، اﻣﺎ اﻋﺘﺒﺎر و ارزش ﻫﺮ ﮐﺪام در راه ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻋﻠﻢ و ﻣﻌﺮﻓﺖ از ﺳﻮی اﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪاﻧﯽ، ﻣﻮرد ﺗﺄﯾﯿﺪ و از ﺳﻮی ﺑﺮﺧﯽ دﯾﮕﺮ، ﻣﻮرد ﻧﻘﺪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. در ﻫﺮ ﺣﺎل، ﭘﺬﯾﺮش و ﭘﺎیﺑﻨﺪی ﺑﻪ اﯾﻦ دو ﻣﻨﻄﻖ و ﯾﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﻨﻄﻖﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ در ﻧﻘﺪ اﯾﻦ دو ﻇﻬﻮر ﮐﺮده‌اﻧﺪ، زﻣﯿﻨﻪﻫﺎﯾﯽ را ﺑﺮای ﺣﺮﮐﺖ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﻓﺮاﻫﻢ آورده ﮐﻪ از اﺳﺎس ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﺘﻔﺎوت ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﯾﻦ ﺗﻔﺎوتﻫﺎ ﺷﺎﻣﻞ ﺗﻔﺎوت در ﻣﻔﺮوﺿﺎت ﻫﺴﺘﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ، ﻧﻘﺎط ﺷﺮوع، ﻣﺮاﺣﻞ اﻧﺠﺎم، اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ و ﻧﻈﺮﯾﻪﻫﺎ، ﺷﯿﻮهﻫﺎی ﺗﺒﯿﯿﻦ و درک و ﺟﺎﯾﮕﺎه پیامدها و اﺛﺮات ﻣﯽﺷﻮد.

تفاوت استدلال قیاسی و استقرایی

تفاوت رویکرد قیاسی و استقرایی

بر ﺧﻼف روﯾﮑﺮد اﺳﺘﻘﺮاﯾﯽ ﮐﻪ از دل ﻣﺸﺎﻫﺪات ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻗﻮاﻋﺪ ﻋﺎم ﻣﯽﮔﺮدد، روﯾﮑﺮد ﻗﯿﺎﺳﯽ، راه ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻋﻠﻢ را از ﻣﺴﯿﺮ اﺑﻄﺎل ﻧﻈﺮﯾﻪﻫﺎی ﭘﯿﺸﯿﻦ دﻧﺒﺎل ﻣﯽﮐﻨﺪ. در اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ، آزﻣﻮن ﻧﻈﺮﯾﻪﻫﺎی ﭘﯿﺸﯿﻦ در ﺷﺮاﯾﻂ ﺟﺪﯾﺪ ﻣﻨﺎﺳﺐﺗﺮﯾﻦ راه ﺑﺮای  اﻧﺠﺎم ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت ﻋﻠﻤﯽ اﺳﺖ. پوپر ﮐﻪ ﻧﺎم او ﺑﺎ اﺑﻄﺎل ﮔﺮاﯾﯽ ﻫﻤﺮاه اﺳﺖ، اﺑﻄﺎلﭘﺬﯾﺮی ﯾﮏ ﻧﻈﺮﯾﻪ و دوام آن در ﺑﻮﺗﻪ آزﻣﻮنﻫﺎی ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن را راﻫﯽ ﺑﺮای اﺛﺒﺎت و ﺗﻘﻮﯾﺖ آن ﻧﻈﺮﯾﻪ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ اﺑﻄﺎل آن را ﺑﺮای ﻇﻬﻮر ﺳﺎﯾﺮ دﯾﺪﮔﺎه ﻫﺎی ﻧﻈﺮی، راﻫﮕﺸﺎ ﻣﯽداﻧﺴﺖ. اﻟﺒﺘﻪ ﻗﯿﺎسﮔﺮاﯾﯽ ﺻﺮف ﻧﯿﺰ ﻣﻮرد ﻧﻘﺪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﯾﮑﯽ از اﯾﻦ اﻧﺘﻘﺎدات، ﺑﻪ واﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﻗﯿﺎس ﺑﻪ اﺳﺘﻘﺮا ﺑﺎز ﻣﯽﮔﺮدد. ﺑﻪ اﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﮐﻪ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻗﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﺮای رد ﯾﺎ ﭘﺬﯾﺮش، ﺑﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪات ﺧﺮد متکی اﺳﺖ ﮐﻪ اﯾﻦ مهم، ﻫﻤﺎن اﺳﺎس اﺳﺘﻘﺮاﺳﺖ.

اﺳﺘﻘﺮا و ﻗﯿﺎس در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای کیفی

همانﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ اﺷﺎره ﺷﺪ، ﮔﺮاﯾﺶ روشﻫﺎی ﮐﯿﻔﯽ ﺑﺮای ﻓﻬﻢ ﻣﻮﺿﻮع ﺗﺤﻘﯿﻖ از درون و ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻞ رﺳﺎﻧﺪن اﺛﺮات دﯾﺪﮔﺎه ﻫﺎی از ﭘﯿﺶ ﻣﻮﺟﻮد ﺑﺮ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺗﺤﻘﯿﻖ، زﻣﯿﻨﻪ ﺳﺎز رواج رﻫﯿﺎﻓﺖ اﺳﺘﻘﺮاﯾﯽ در اﯾﻦ دﺳﺖ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺗﺎ آن ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎری، روشﻫﺎی ﮐﯿﻔﯽ را ﺻﺮﻓﺎً اﺳﺘﻘﺮاﯾﯽ داﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ. اﮔﺮ ﭼﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﻓﺮاﯾﻨﺪی ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺗﻮﺻﯿﻒﮔﺮ ﺑﺨﺸﯽ از ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎی  اﻧﺠﺎم ﮔﺮﻓﺘﻪ در ﺣﯿﻄﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ ﺑﺎﺷﺪ، اﻣﺎ ﻣﻌﺮف ﻫﻤﻪ اﺑﻌﺎد آن ﻧﯿﺴﺖ.

اﺳﺘﻘﺮا و ﻗﯿﺎس در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای کیفی

اﺳﺘﻘﺮا و ﻗﯿﺎس در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای کیفی

اﺳﺘﻘﺮای ﺻﺮف در ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮا، ﮐﺎراﯾﯽ ﮐﻤﺘﺮی دارد و ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺗﯽ ﺑﺎ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﺮ اﯾﻦ روﯾﮑﺮد ﻧﯿﺰ در ﺑﺨﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﺎ و دﯾﺪﮔﺎه ﻫﺎی ﺑﯿﺮوﻧﯽ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﯽﺧﻮرﻧﺪ. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ در ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ در ﺟﺮﯾﺎن اﺳﺘﻘﺮا، ﻣﺤﻘﻖ ﺑﻪ درون  ﻓﻬﻤﯽ و ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻪ ﻻﯾﻪ ﻫﺎی ﻋﻤﯿﻖ ﻣﻮﺿﻮع ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ از اﺳﺘﻘﺮای ﺧﺎم، دور ﺷﺪه و ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﻬﺎم ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. ﺑﺎ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﺟﻬﺖ ﺣﺮﮐﺖ رد ﻓﺮاﯾﻨﺪ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻣﯽﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ در ﻫﻤﻪ اﻧﻮاع ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﺤﺘﻮای ﮐﯿﻔﯽ، ﺣﺮﮐﺖ از اﺳﺘﻘﺮا ﺑﻪ ﻗﯿﺎس و ﯾﺎ ﻋﮑﺲ آن ﺻﻮرت ﻣﯽﮔﯿﺮد ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ در ﯾﮑﯽ از ﻣﺮاﺣﻞ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﻮﺿﻮع ﺗﺤﻘﯿﻖ، ﺳﺎﺧﺖ ﭼﺎرﭼﻮب ﻣﻘﻮﻟﻪﺑﻨﺪی، ﭘﺮورش و ﮔﺴﺘﺮش ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ، ﺟﻤﻊﺑﻨﺪی و ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻧﺘﺎﯾﺞ و ﯾﺎ در ﮐﻞ ﺗﺤﻘﯿﻖ، ﺷﻮاﻫﺪ آن ﻣﺸﺎﻫﺪه ﺷﻮد.

جمع بندی بحث تحلیل محتوا

کلمه ﺗﺤﻘﯿﻖ ﮐﯿﻔﯽ، ﺑﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮔﺴﺘﺮده و ﻣﺘﻨﻮﻋﯽ از روشﻫﺎ اﻃﻼق ﻣﯽﺷﻮد. ﭘﯿﭽﯿﺪﮔﯽ و ﮔﺴﺘﺮدﮔﯽ روش‌ﻫﺎ، ﻓﻨﻮن، ﻣﻔﺮوﺿﺎت، اﺻﻄﻼﺣﺎت و ﻣﻔﺎﻫﯿﻤﯽ ﮐﻪ ذﯾﻞ اﯾﻦ واژه ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ، دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺗﻌﺮﯾﻒ و ﻓﻬﻢ دﻗﯿﻘﯽ از آن را ﻣﺸﮑﻞ ﮐﺮده اﺳﺖ. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل، ﺗﻤﺎم روشﻫﺎی ﺗﺤﻘﯿﻖ ﮐﯿﻔﯽ، ﺑﺮ ﺑﻨﯿﺎنﻫﺎی ﻓﮑﺮی ﻣﺸﺘﺮﮐﯽ ﺑﻨﺎ ﺷﺪه  و اﯾﻦ دﺳﺖ روشﻫﺎ ﺑﺎ ﻧﮕﺎه از درون، ﺑﺮ ﻓﻬﻢ ﺷﯿﻮهای ﮐﻪ اﻧﺴﺎنﻫﺎ ﺟﻬﺎن اﻃﺮاﻓﺸﺎن را درک ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻣﺘﻤﺮﮐﺰ ﺷﺪه و ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻓﻬﻢ واﻗﻌﯿﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، اﺣﺴﺎﺳﺎت، رﻓﺘﺎرﻫﺎ و ﺗﺠﺎرب، از ﻧﮕﺎه ﮐﻨﺸﮕﺮان، ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎ و ﮔﺮوه‌ﻫﺎ هستند.

یکی از فنون تحلیلی مناسب در تحقیقات کیفی، تحلیل مضمون است که به طور گسترده‌ای استفاده می‌شود، اما به ندرت معرفی شده است. از تحلیل مضمون می‌توان به خوبی برای شناخت الگوهای موجود در داده‌های کیفی استفاده کرد. تحلیل قالب مضامین و تحلیل شبکه مضامین نیز از ابزارهایی هستند که معمولاً در تحلیل مضمون به کار می‌روند. قالب مضامین، فهرستی از مضامین را به صورت سلسله مراتبی نشان می‌دهد. شبکه مضامین نیز ارتباط میان مضامین را در نگاره‌هایی شبیه تارنما نشان می‌دهد. در این مطالعه کوشش شد جایگاه تحلیل مضمون در تحقیقات کیفی بررسی شود. سپس برخی مفاهیم، فنون و تصمیم‌های مهم در تحلیل مضمون، به طور خلاصه، توضیح داده شد. در نهایت با جمع‌بندی روش‌های مختلف تحلیل مضمون، فرایند گام‌به‌گامی جهت اجرای تحلیل مضمون، معرفی و به برخی دام‌های بالقوه این فرایند، اشاره گردید.