هستیشناسی (Ontology) مطالعه چیستی واقعیت و ماهیت وجود پدیدهها است که مبنای هر پژوهش علمی محسوب میشود. آگاهی از موضع هستیشناختی پژوهشگر، انتخاب روش پژوهش، گردآوری دادهها و تفسیر نتایج پژوهش را هدایت میکند و از ناسازگاریهای روششناختی جلوگیری میکند. در این مقاله، با مفهوم هستیشناسی، نقش آن در روش پژوهش، ارتباط با شناختشناسی و اهمیت آگاهی پژوهشگر آشنا خواهید شد تا مسیر علمی شما در پژوهشهای معتبر و دقیق روشن شود.
هستیشناسی سنگبنای روششناسی
«هستیشناسی» به بررسی چیستی واقعیت، ماهیت وجود و شیوه بودن پدیدهها میپردازد. هر پژوهش، پیش از آنکه به پرسشهای مربوط به شناخت یا روش بپردازد، ناگزیر بر برداشتی ضمنی یا صریح از واقعیت استوار است.
هستیشناسی به بررسی چیستی واقعیت، ماهیت وجود و شیوه بودن پدیدهها میپردازد. هر پژوهش، پیش از پرداختن به روش یا شناخت، بر برداشتی از واقعیت استوار است که ممکن است صریح یا ضمنی باشد. این برداشت تعیین میکند:
- پژوهشگر با چه نوع پدیدهای مواجه است
- پدیده تا چه حد مستقل از ذهن انسان وجود دارد
- رابطه بین مشاهدهگر و واقعیت چگونه است
- بنابراین، هستیشناسی سنگبنای هر نظام روششناختی محسوب میشود.
این برداشت تعیین میکند که پژوهشگر با چه نوع پدیدهای مواجه است، آن پدیده تا چه حد مستقل از ذهن انسان وجود دارد و چه نسبتی میان مشاهدهگر و واقعیت برقرار است. از این رو، هستیشناسی سنگبنای هر نظام روششناختی به شمار میآید.
اهمیت هستیشناسی
پژوهشگر همیشه دارای موضع هستیشناختی است، حتی اگر خود از آن آگاه نباشد.
- ناآگاهی از پیشفرضهای هستیشناختی میتواند منجر به ناسازگاری بین پرسش پژوهش، شیوه گردآوری دادهها و تفسیر یافتهها شود.
- تامل آگاهانه در هستیشناسی شرط لازم برای انسجام درونی پژوهش و جلوگیری از خطاهای روششناختی است.
در سطح روششناختی، هستیشناسی مشخص میکند که واقعیت واحد و مستقل از ذهن است یا متکثر و وابسته به تفسیر کنشگران. اگر واقعیت امری عینی، پایدار و مستقل از آگاهی انسان فرض شود، پژوهش بهسوی روشهایی سوق مییابد که بر اندازهگیری، کنترل و تعمیمپذیری تاکید دارند.
در مقابل، اگر واقعیت بهمثابه برساختهای اجتماعی، سیال و وابسته به زمینههای فرهنگی و تاریخی تلقی شود، روشهایی مبتنی بر فهم معنا، تفسیر تجربه زیسته و تحلیل زمینهمند ترجیح مییابند. بدین ترتیب، انتخاب روش و فلسفه پژوهش پیامدی مستقیم از موضع هستیشناختی پژوهشگر است، نه تصمیمی صرفا فنی یا سلیقهای.
هستیشناسی و ارتباط آن با شناختشناسی
هر موضع هستیشناختی، بهطور ضمنی تصویری از واقعیت ارائه میدهد. گام بعدی در روششناسی پژوهش، بررسی این پرسش است که: واقعیت مفروض چگونه و تا چه حد قابل شناخت است؟
این پرسش پژوهشگر را از حوزه هستیشناسی به قلمرو شناختشناسی میبرد، جایی که امکان، حدود و منابع شناخت در پژوهش علمی مورد بررسی قرار میگیرد.
نکته بنیادین آن است که پژوهشگر همواره دارای موضع هستیشناختی است، حتی اگر خود از آن آگاه نباشد. ناآگاهی از این پیشفرضها میتواند به ناسازگاری میان پرسش پژوهش، شیوه گردآوری دادهها و نحوه تفسیر یافتهها بینجامد. ازاینرو، تامل آگاهانه در باب هستیشناسی، شرط لازم برای انسجام درونی پژوهش و پرهیز از خطاهای روششناختی است.
از آنجا که هر موضع هستیشناختی بهطور ضمنی تصویری از واقعیت ارائه میدهد، گام بعدی در روششناسی پژوهش آن است که روشن شود این واقعیت مفروض چگونه و تا چه حد قابل شناخت است. این پرسش ما را از حوزه هستیشناسی به قلمرو شناختشناسی رهنمون میسازد؛ جایی که امکان، حدود و منابع شناخت در پژوهش علمی مورد بررسی قرار میگیرد.
سخن پایانی
هستیشناسی پایه و زیربنای هر پژوهش علمی است و تعیین میکند که پژوهشگر چگونه واقعیت را میبیند و با آن تعامل میکند. آگاهی از موضع هستیشناختی، علاوه بر ایجاد انسجام درونی پژوهش، مسیر انتخاب روش، گردآوری دادهها و تفسیر نتایج را نیز روشن میسازد. بنابراین، هر پژوهشگر برای دستیابی به نتایج معتبر و قابل اعتماد باید ابتدا به هستیشناسی توجه کند و سپس با تکیه بر شناختشناسی، مسیر علمی خود را با دقت برنامهریزی نماید.
منبع: حبیبی، آرش. روش پژوهش پیشرفته. تهران: پارسمدیر.