پدیدارشناسی ونمنن رویکردی تفسیری در مطالعه تجربه زیسته است که با تلفیق پدیدارشناسی و هرمنوتیک شکل گرفته است. مکس ون منن در این رویکرد بر توصیف عمیق تجربههای انسانی از طریق نوشتار تاملی و تحلیل معنایی تاکید دارد. در این نوشتار، مبانی نظری، مراحل اجرایی و جایگاه پدیدارشناسی ونمنن در پژوهشهای کیفی مدیریت بررسی میشود.
خاستگاه نظری پدیدارشناسی ونمنن
مکس ونمنن (Max Van Manen) با الهام از پدیدارشناسی تفسیری و سنت هرمنوتیکی، کوشید پلی میان فلسفه و پژوهش تجربی برقرار کند. او معتقد بود فهم تجربه انسانی نه صرفا با توصیف، بلکه با تفسیر و بازاندیشی در متن تجربه امکانپذیر است. بنابراین روش او از آغاز، رویکردی نوشتاری و تاملی دارد.
این رویکرد متاثر از اندیشههای پدیدارشناسی هایدگر است که فهم را امری تاریخی و زمینهمند میدانست. در این نگاه، پژوهشگر همواره در فرایند تفسیر حضور دارد و نمیتواند کاملا از پیشفرضهای خود جدا شود. از این رو، بازتابندگی و خودآگاهی پژوهشگر نقش محوری دارد.
این روش به ویژه در موضوعاتی مانند تجربه رهبری، احساس مسئولیت مدیریتی، فرسودگی شغلی، تعارض نقش، تصمیمگیری در شرایط عدمقطعیت و معنای کار برای کارکنان کاربرد دارد. از این منظر، روش ونمنن برای مطالعاتی مناسب است که در پی کشف «چگونه بودن» یک تجربه مدیریتی هستند. یعنی آنچه مدیر یا کارمند واقعا در موقعیتی خاص زیسته و معنا کرده است.
مراحل اجرای روش ونمنن
ونمنن مجموعهای از فعالیتهای پژوهشی را پیشنهاد میکند، نه یک دستورالعمل خشک مرحلهبهمرحله. این فعالیتها شامل تمرکز بر تجربه زیسته، گردآوری روایتهای غنی، بازخوانی مکرر متن، استخراج مضامین اساسی و نگارش تاملی است. نوشتن در این روش صرفا گزارش نیست، بلکه بخشی از فرایند فهم به شمار میرود.
او شش فعالیت اصلی را پیشنهاد میکند:
- تمرکز بر تجربه زیسته مورد علاقه پژوهشگر
- گردآوری روایتهای غنی از تجربه
- بازاندیشی درباره مضامین اساسی تجربه
- نگارش و بازنویسی تاملی متن
- حفظ پیوند مستمر با پدیده مورد مطالعه
- ایجاد توازن میان اجزای متن و کلیت آن
بنابراین تفاوت اصلی با کلایزی در این است که ونمنن پژوهش را یک فرایند پویا و تفسیری میداند، نه مجموعهای از مراحل ثابت و از پیش تعیینشده.
مثال عملی
فرض کنید در سایت پارسمدیر پژوهشی درباره «تجربه مدیران از تصمیمگیری در شرایط عدمقطعیت» انجام شود. در رویکرد ونمنن، پژوهشگر پس از انجام مصاحبههای عمیق، به جای تمرکز صرف بر کدگذاری مکانیکی، به توصیف روایی تجربه مدیران میپردازد و میکوشد معنای زیسته اضطراب، مسئولیت و تردید را در بستر سازمانی بازسازی کند. سپس با نگارش تاملی، نشان میدهد این تجربه چگونه در زمان، زمینه و روابط سازمانی شکل گرفته است.
تفاوت روش ونمنن با کلایزی و موستاکاس
در مقایسه با رویکرد مرحلهمند و ساختاری پدیدارشناسی کلایزی، روش ونمنن دستورالعمل خطی و الزامآور ارائه نمیدهد. کلایزی بر استخراج گزارههای معنادار، فرمولبندی معانی، خوشهبندی مضامین و بازگشت رسمی به مشارکتکنندگان برای تایید یافتهها تاکید دارد؛ در حالی که ونمنن پژوهش را مجموعهای از فعالیتهای تاملی میداند که ممکن است به صورت رفتوبرگشتی و غیرخطی پیش رود.
در قیاس با چارچوب پدیدارشناسی موستاکاس نیز تفاوت در میزان تاکید بر تقلیل پدیدارشناختی و افقیسازی است. موستاکاس با الهام از سنت هوسرلی، بر اجرای منظم اپوخه، افقیسازی و تفکیک «توصیف آنچه تجربه شده» از «چگونگی تجربه» تمرکز دارد تا به ساختار جوهری پدیده برسد. ونمنن اما بیش از تقلیل نظاممند، بر نوشتن تاملی و آشکارسازی معنای زیسته در بستر زندگی واقعی تاکید میکند.
به طور خلاصه، کلایزی رویکردی توصیفی و مرحلهمند، موستاکاس چارچوبی نظاممند و مبتنی بر تقلیل هوسرلی، و ونمنن رویکردی تفسیری، انعطافپذیر و مبتنی بر نگارش اندیشمندانه ارائه میدهد. تفاوت اصلی آنها در میزان ساختارمندی فرایند تحلیل و جایگاه تفسیر پژوهشگر در تولید معناست.
سخن پایانی
پدیدارشناسی ونمنن نشان میدهد که فهم تجربه انسانی صرفا با کدگذاری مکانیکی دادهها حاصل نمیشود، بلکه نیازمند درگیری تاملی و نگارش اندیشمندانه است. این رویکرد پژوهشگر را به بازاندیشی مداوم درباره متن، زمینه و موقعیت وجودی مشارکتکنندگان فرا میخواند. در مطالعات مدیریتی، روش ونمنن زمانی ارزشمند است که هدف، کشف معنای عمیق تجربههایی مانند رهبری، تعارض یا مسئولیت حرفهای باشد. در نهایت، این رویکرد پلی میان توصیف پدیداری و تفسیر هرمنوتیکی برقرار میکند.
فهرست منابع
حبیبی، آرش؛ جلالنیا راحله. (۱۴۰۱). کتاب پدیدارشناسی. تهران: ناروندانش.
Van Manen, M. (1990). Researching Lived Experience: Human Science for an Action Sensitive Pedagogy. Albany, NY: State University of New York Press.