عنوان: کتاب پدیدارشناسی
نویسنده: آرش حبیبی و همکاران
ناشر: ناروندانش
فصلهای کتاب پدیدارشناسی
کتاب «پدیدارشناسی» تألیف آرش حبیبی آموزش مبانی فلسفی و روش تحقیق پدیدارشناسی با تأکید بر کاربرد آن در پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی است. در این کتاب، در حوزه است. در این کتاب پدیدارشناسی بهعنوان رویکردی در روش پژوهش کیفی برای شناخت و توصیف تجربه زیسته افراد بررسی میشود. پژوهشگر با منطق طراحی مطالعه، گردآوری دادههای کیفی و دستیابی به معنا و جوهره مشترک تجربهها آشنا میشود. این کتاب در هفت فصل تدوین گردید:
- فصل نخست: روش پدیدارشناسی
- فصل دو: پارادایم تفسیری
- فصل سه: پدیدارشناسی متعالی هوسرل
- فصل چهار: پدیدارشناسی وجودی هایدگر
- فصل پنج: پدیدارشناسی توصیفی کلایزی
- فصل شش: روش پدیدارشناسی موستاکاس
- فصل هفت: روش پدیدارشناسی فانمانن
در فصل یک و دو کوشش بر آن است تا پژوهشگران با فلسفه پژوهش و مبانی زیربنایی پدیدارشناسی آشنا شوند. فصل سه و چهار به مسئله پدیدارشناختی از دیدگاه فلسفی پرداخته شده است. در این راستا دیدگاههاهی هوسرل و هایدگر به عنوان بزرگترین اندیشمندان این زمینه در فصل سه و چهار بررسی شد. در سه فصل پایانی نیز به روششناسی پدیدارشناسانه پرداخته شد تا دانشجویان و پژوهشگران بتوانند پژوهش کاربردی یا رساله دکتری خود را با موفقیت به سرانجام برسانند.
پیوستها
پیوستهای کتاب با هدف تکمیل مباحث نظری و تسهیل درک مفاهیم پدیدارشناسی تدوین شدهاند. سه پیوست اصلی کتاب عبارتند از:
- پیوست ۱) درسگفتارهای ادموند هوسرل
- پیوست ۲) واژهشناسی
- پیوست ۳) آشنایی با پیشگامان فلسفه و پدیدارشناسی
درسگفتارهای ادموند هوسرل زمینهای برای آشنایی مستقیمتر با اندیشههای بنیانگذار آن فراهم میکند. بخش واژهشناسی نیز به فهم اصطلاحات تخصصی و مفاهیم کلیدی این حوزه کمک میکند. در پیوست سوم، خواننده با پیشگامان فلسفه و نمودشناسی و نقش آنان در شکلگیری و توسعه این جریان فکری آشنا میشود. در مجموع، این سه پیوست ارتباط میان مبانی فلسفی، اصطلاحات تخصصی و چهرههای اثرگذار نمودشناسی را برقرار کرده و مطالعه بخشهای اصلی کتاب را برای خواننده آسانتر میکنند.
پیشگفتار کتاب
پدیدارشناسی یک رویکرد فلسفی و هم یک روش پژوهش کیفی است که به مطالعه پدیدهها براساس تجربه زیسته افراد میپردازد. این مفهوم نخستین بار در قرن هجدهم توسط شیستوف فردریش اوتینگر، زاهد آلمانی، برای مطالعه نظام الهی حاکم بر روابط عالم مادی بکار برده شد. پس از آن لامبرت، کانت و هگل از این مفهوم در فلسفه استفاده کردند. در نهایت فلسفه پدیدارشناسی در ابتدای سده بیست میلادی بوسیله ادموند هوسِرْل بنیان نهاده شد.
از دیدگاه هوسرل، پدیدارشناسی یک دکترین یا مکتب یکتا نیست بلکه یک شیوه اندیشه و کلان روش برای پاسخ به چراجوییهای نوع بشر و شناختشناسی است. فلسفه هوسرل و نوع اندیشه او از دیدگاههای دکارت تاثیر بسیاری دارد. او اپوخه را به عنوان کلیدی برای دستیابی به ذات پدیده براساس مفهوم شک دکارتی مطرح کرد. پس از آنکه هوسرل رویکرد پدیدارشناسی را مطرح کرد فلاسفه بعدی مانند هایدگر، گادامر مرلوپونتی، سارتر و دریدا نیز اندیشههای خود را با نقد و تفسیر از پدیدارشناسی هوسرل آغاز کردهاند. هایدگر با تاسی از فلاسفه یونان هر آنچه هست و موجودیت دارد را پدیدار نامید و پدیدارشناسی متعالی هوسرل را به سوی پدیدارشناسی وجودی سوق داد. از این منظر از رویکرد هایدگر با عنوان پدیدارشناسی وجودی یاد میشود.
پدیدارشناسی به عنوان یک فلسفه فکری در علوم اجتماعی برای رهایی از قید و بند رویکردهای پوزیتیویستی همواره مورد بحث بوده و دستخوش تحولات بسیاری شده است. برخی پژوهشگران بویژه از ابتدای هزاره سوم، آن را از یک فلسفه فکری به یک روششناسی پژوهش کیفی هدایت کردهاند که هدف آن شناخت پدیدههای اجتماعی و انسانی براساس تجربه زیسته افراد است. از این منظر هدف پدیدارشناسی، توصیف صریح و شناسایی ذات پدیدهها است آنگونه که در زمینه ویژه از سوی افراد درک میشوند.