هوش هیجانی (هوش عاطفی)

هوش هیجانی (Emotional Intelligence) توانایی شناخت، استفاده و مدیریت احساسات خویش به شیوه‌ای مثبت در ارتباط با دیگران است. افرادی که از این سطح از هوشمندی برخوردار هستند در روابط اجتماعی خود موفق‌تر هستند. در عرصه سازمانی نیز مدیرانی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار هستند با عنوان رهبران کاریزماتیک شناخته می‌شوند. نظر به اهمیت موضوع در این مقاله به تاریخچه، تعریف و جایگاه هوش هیجانی در سازمان پرداخته شده است.

تعریف هوش هیجانی

هوش هیجانی به توانایی فرد برای شناسایی، درک و مدیریت احساسات خود و دیگران اشاره دارد. در مباحث انواع هوش شاید این نوع هوشمندی بعد از هوش عقلی از بیشترین اهمیت برخوردار باشد.

هوش هیجانی در سازمان و مدیریت به توانایی مدیران و کارکنان برای شناخت، درک و مدیریت هیجانات خود و دیگران در محیط کاری اشاره دارد. قابلیتی که به آن‌ها کمک می‌کند تعاملات سازنده‌تری داشته باشند، تعارض‌ها را مؤثرتر حل کنند، تصمیم‌های منطقی‌تر بگیرند و فضای کاری مثبت و حمایت‌گر ایجاد کنند.

در بستر سازمانی، هوشمندی عاطفی شامل مهارت‌هایی مانند همدلی در ارتباطات، مدیریت استرس، خودآگاهی حرفه‌ای و هدایت هیجانات تیم برای دستیابی به عملکرد بهتر و روابط فردی سالم‌تر است. مدیران و رهبرانی که از هوشمندی عاطفی و هوش معنوی برخوردار هستند توانایی بهتری برای اداره امور سازمان را دارند.

تاریخچه پیدایش مفهوم هوش هیجانی

ریشه‌های اولیه پژوهش درباره‌ی هوشمندی عاطفی به مطالعاتی بازمی‌گردد که در دهه‌ی ۱۹۴۰ در دانشگاه هاروارد انجام شد. این تحقیقات بیشتر بر جنبه‌های اجتماعی و عاطفی هوش انسان تمرکز داشتند. با این حال، اصطلاح «هوش هیجانی» برای نخستین بار در دهه‌ی ۱۹۹۰ توسط روان‌شناسی به نام پیتر سالووی (Peter Salovey) و همکارش جان مایر (John Mayer) مطرح شد.

هاوارد گاردنر (Howard Gardner) نیز پیش‌تر در نظریه هوش‌های چندگانه خود به نوعی از این هوشمندی اشاره کرده بود. به باور گاردنر، دو نوع بنیادی از هوش در ارتباط با هیجان‌ها وجود دارد.

تاریخچه هوش هیجانی

تاریخچه پیدایش مفهوم هوش هیجانی

در ادامه، دانیل گلمن (Daniel Goleman) با انتشار کتاب پرفروش خود به نام هوش هیجانی در سال ۱۹۹۵، این مفهوم را به‌طور گسترده در سطح علمی و عمومی مطرح ساخت و موجب گسترش توجه جهانی به آن شد.

گلمن (1995) واژه‌ی هیجان را برای اشاره به احساس، اندیشه و حالت روانی–زیستی خاص، همراه با گرایش‌هایی برای عمل بر اساس آن تعریف کرد. همچنین در آثار بعدی خود (1998) تأکید نمود که هوش هیجانی یکی از ارکان اساسی موفقیت فردی در زندگی و کار است و به انسان توان مقابله با استرس‌ها و چالش‌های فزاینده‌ی اجتماعی و شناختی را می‌بخشد

ابعاد هوش هیجانی

براساس نظریه گلمن با توجه به شناخت و کنترل فرد از خود و جامعه می‌توان چهار دسته تقسیم کرد:

  1. آگاهی از خود یا خود آگاهی (Self-awareness)
  2. خود کنترلی یا مدیریت خود (Self- regulation)
  3. آگاهی اجتماعی یا همدلی (Social skill –> Empathy)
  4. مهارت اجتماعی یا نفوذ در دیگران (Social skill –> Infulence)

بعد خود انگیزشی نیز در تحقیقات دیگر اضافه شده است.

ابعاد هوش هیجانی گلمن

ابعاد هوش هیجانی گلمن

مدل گُلمن امروزه به‌طور وسیعی به رسمیت شناخته شده‌است. این مدل می‌گوید وقتی فردی دارای هوش عقلی یا بهره هوشی (IQ) بالایی است، لزوماً دارای هوش هیجانی بالا نیست. هوشمند بودن یک امتیاز است که البته تضمینی برای موفقیت در زندگی و روابطِ بین فردی و اجتماعی نخواهد بود.

خودآگاهی یا آگاهی از هیجانات خود

خودآگاهی محور اصلی هوش هیجانی است. توانایی کنترل لحظه به لحظه احساسات، برای بینش روان‌شناختی و درک خویشتن، اساسی است. تعریفی که گلمن (۱۹۹۵) برای خودآگاهی در نظر گرفته است چنین است: درک عمیق و روشن از احساسات، هیجانات، نقاط ضعف و قوت، نیازها و سائق‌‌های خود. افرادی که به احساسات و هیجانات خود اطمینان بیشتری دارند.

افرادی که هوش هیجانی آننها از منظر خودآگاهی بالاتر استمهارت بیشتری در هدایت و کنترل وقایع زندگی از خود نشان می‌دهند. آنها در کارهای خود دقیق هستند. امیدواری آنها غیرواقع بینانه نیست و مسئولیتی را قبول می‌کنند که در حد توان آنها است. همچنین این افراد با خود و دیگران صادق بوده و خیلی خوب می‌دانند که هر نوع احساسی تا چه اندازه بر آنها و اطرافیان تأثیر می‌گذارد .

خودکنترلی یا کنترل هیجانات

کنترل هیجانات به شیوه‌ای مناسب مهارتی است که به دنبال خودآگاهی ایجاد می‌شود. اشخاص کارآمد در این حیطه بهتر می‌توانند از هیجان‌های منفی نظیر ناامیدی، اضطراب، تحریک‌پذیری رهایی یابند و در فراز و نشیب‌های زندگی کمتر با مشکل مواجه می‌شوند و یا در صورت بروز مشکل به سرعت می‌توانند از موقعیت مشکل‌زا و ناراحت‌کننده به شرایط مطلوب بازگردند. برعکس افرادی که در این حیطه توانایی کمتری دارند، همواره درگیر احساسات درمانده کننده هستند.

آگاهی اجتماعی یا تشخیص هیجانات در دیگران

همدلی اساس مهارت مردمی است. افراد همدل با سرنخ‌های ظریف اجتماعی و تعامل‌‌هایی که بیانگر نیازها و خواسته‌‌های دیگران باشند، مأنوس و آشنا هستند. این مهارت افراد را در حیطه‌‌ای آموزش حرفه‌ای و مدیریت توانمند می‌سازد. این مؤلفه با احساس مسئولیت در قبال دیگران نسبت بیشتری دارد.

به عقیده گلمن عبارت است از درک احساسات و جنبه‌‌های مختلف دیگران و به کارگیری یک عمل مناسب و واکنش مورد علاقه برای افرادی که پیرامون ما قرار گرفته‌اند. همدلی به معنی من خوبم و تو خوبی نیست. به این معنی هم نیست که تمام احساسات طرف مقابل را تأیید و تحسین کنیم. همدلی بیشتر به معنی تأمل و ملاحظه احساسات دیگران می‌باشد.

کنترل روابط

مهارت در این حیطه با توانایی مشترک در کنترل هیجان و تعامل سازگارانه با دیگران همراه است. همچنین به جنبه‌‌های ذاتی رهبری و روابط میان فردی منظم، موزون و سازگار ارتباط دارد. به نظر گلمن افرادی که می‌‌خواهند در ایجاد رابطه با دیگران مؤثر واقع شوند باید توانایی تشخیص، تفکیک و کنترل احساسات خود را داشته باشند. سپس از طریق همدلی یک رابطه مناسب برقرار کنند.

این مهارت فقط شامل دوست‌یابی نمی‌شود گر چه افرادی که این مهارت را دارند خیلی سریع یک جو دوستانه با افراد ایجاد می‌کنند. ولی این مهارت بیشتر به دوستیابی هدفمند مربوط می‌شود. این افراد به راحتی می‌توانند مسیر فکری رفتار دیگران را در سمتی که می‌‌خواهند هدایت کنند.

خود انگیختگی

این مؤلفه مربوط به تمرکز هیجان‌‌ها برای دستیابی به اهداف با قدرت، اطمینان، توجه و خلاقیت می‌باشد. افراد خود انگیخته، ارضا و سرکوب خواسته‌‌ها را به تأخیر می‌اندازند، اغلب به تکمیل یک عمل می‌پردازند. آنها همواره در تکاپو و حرکت هستند و تمایل دارند که همواره مؤثر و مولد باشند. از نظر گلمن (۱۹۹۵) خودانگیزی زبان سائق پیشرفت می‌باشد و کوششی است جهت رسیدن به حد مطلوبی از فضیلت. افرادی که این خصیصه را زیاد دارند. همیشه در کارهای خود نتیجه محور و سائق زیادی در آنها برای رسیدن به اهداف و استانداردها، وجود دارد. به طور کلی خودانگیختگی یک صفت ضروری برای افراد می‌باشد زیرا از طریق خودانگیختگی است که می‌توان به پیشرفت مورد انتظار رسید.

مقایسه IQ و EQ

شناخت هوشمندی عاطفی نیازمند درک درستی از دو مفهوم زیر است:

  • هوش هیجانی (Emotional Intelligence – EI)
  • ضریب هوش هیجانی (Emotional Quotient – EQ)

هوشمندی عاطفی (EI) به توانایی‌های مربوط به شناسایی، درک و مدیریت هیجانات اشاره دارد. بیشتر بر روی قابلیت‌ها و مهارت‌های فرد تأکید دارد که چه‌طور می‌تواند احساسات را مدیریت کند و در روابط اجتماعی خود موفق باشد.

ضریب هوشمندی عاطفی (EQ) به نمره یا اندازه‌گیری کمی هوش هیجانی اشاره دارد. EQ به‌عنوان یک معیار برای سنجش EI به‌کار می‌رود. جنبه کمّی دارد و معمولاً از طریق تست‌ها و پرسشنامه‌ها مانند بار-آن (Bar-On) یا مایرز-بریگز (Mayer-Salovey) ارزیابی می‌شود.

مفهوم  EI بیشتر در زمینه‌های توسعه فردی و حرفه‌ای، رهبری و مشاوره کاربرد دارد. EQ به‌عنوان یک نمره معتبر برای مقایسه فردی در محیط‌های کاری و آموزشی استفاده می‌شود.

سخن پایانی

هوش هیجانی در سازمان‌ها به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی رهبری مؤثر و عملکرد پایدار شناخته می‌شود. زمانی که مدیران و کارکنان قادر باشند احساسات را بشناسند، مهار کنند و از آن‌ها در جهت همکاری، انگیزش و تصمیم‌گیری بهره ببرند، سازمان به محیطی هماهنگ‌تر، چابک‌تر و انسانی‌تر تبدیل می‌شود. به‌کارگیری هوش هیجانی نه‌تنها کیفیت تعاملات شغلی را افزایش می‌دهد، بلکه به ایجاد اعتماد، کاهش تنش‌ها و شکوفایی استعدادها در سطح فردی و جمعی نیز کمک می‌کند.

پرسشنامه هوش هیجانی

منبع: آلبرشت، کارل. هوش سازمانی در عمل. آماکام.