نشانگان ملکه زنبور عسل (Queen Bee Syndrome) الگویی از رفتار سازمانی است که برخی مدیران زن از پیشرفت سایر زنان در محیط کار حمایت نمیکنند یا مانع آن میشوند. این پدیده یکی از مفاهیم مهم در مطالعات مدیریت زنان، رهبری و جنسیت است و شناخت آن میتواند به تبیین بخشی از موانع ارتقای زنان در سازمانها و طراحی سیاستهای اثربخش توسعه رهبری کمک کند. نظر به اهمیت موضوع در این مقاله، نشانگان ملکه زنبور عسل مفهومسازی و تعریف خواهد شد.
مبانی نظری نشانگان ملکه زنبور عسل
نشانگان ملکه زنبور عسل نخستین بار در دهه ۱۹۷۰ میلادی در ادبیات رفتار سازمانی مطرح شد. پژوهشگران دریافتند که برخی زنان در جایگاههای مدیریتی از ارتقای سایر زنان حمایت نمیکنند و گاه با آنان سختگیرانهتر از مردان رفتار میکنند. این الگوی رفتاری به دلیل شباهت نمادین با رفتار ملکه زنبور عسل در کندو، «سندرم کویین بی» نام گرفت.
مبانی نظری این مفهوم ریشه در حمایت سازمانی ادراکشده دارد. دیدگاه زیربنایی آن است که چنین رفتاری نتیجه ویژگیهای ذاتی زنان نیست، بلکه محصول ساختارهای سازمانی و فرصتهای نابرابر است. در محیطهای رقابتی و مردسالار، برخی زنان برای حفظ موقعیت خود از سایر زنان فاصله میگیرند یا با هنجارهای غالب سازمان همسو میشوند.
این مفهوم از نظریه هویت اجتماعی، نظریه نقش اجتماعی، نظریه توکنیسم و نظریه نابرابری جنسیتی تأثیر پذیرفته است. این نظریهها نشان میدهند که محدودیت فرصتهای پیشرفت شغلی زنان، کلیشههای جنسیتی و نابرابری در توزیع قدرت، زمینه بروز نشانگان ملکه زنبور عسل را فراهم میکنند.
تعریف نشانگان ملکه زنبور عسل
سندرم کویین بی به الگویی از رفتار سازمانی اشاره دارد که در آن برخی زنان دارای موقعیت مدیریتی یا حرفهای، بهجای حمایت از سایر زنان، از آنان فاصله میگیرند یا در مسیر پیشرفت شغلی آنان مانع ایجاد میکنند. این رفتار معمولاً در سازمانهایی مشاهده میشود که فرصتهای ارتقای زنان محدود و رقابت برای دستیابی به مناصب مدیریتی شدید است.
نشانگان ملکه زنبور عسل به وضعیتی در رفتار سازمانی اشاره دارد که برخی زنان در جایگاههای مدیریتی، بهجای حمایت از سایر زنان، از آنان فاصله گرفته یا حتی مانع پیشرفت حرفهای آنان میشوند تا موقعیت خود را حفظ کنند.
میلنا ولبا، آستی نادلابم
در ادبیات مدیریت، این پدیده یک ویژگی شخصیتی یا ذاتی زنان تلقی نمیشود، بلکه نوعی واکنش به ساختارهای نابرابر، فرهنگ مردسالار و فشارهای محیط کار است. ازاینرو، پژوهشگران نشانگان ملکه زنبور عسل را بیش از آنکه ناشی از جنسیت بدانند، پیامد شرایط سازمانی و روابط قدرت در محیط کار میدانند.
سندرم کویین بی در سازمان
سندرم کویین بی معمولاً در سازمانهایی شکل میگیرد که فرصتهای ارتقای زنان محدود، رقابت برای دستیابی به مناصب مدیریتی شدید و فرهنگ سازمانی مردسالار باشد. در چنین شرایطی، برخی زنان برای حفظ جایگاه خود، از سایر زنان فاصله میگیرند و آنان را بهعنوان رقیب تلقی میکنند. بنابراین، ریشه این پدیده را باید در ساختار سازمان جستوجو کرد، نه در ویژگیهای فردی زنان.
چگونگی بروز سندرم کویین بی
این سندرم با رفتارهایی مانند حمایت نکردن از زنان، سختگیری بیشتر نسبت به کارکنان زن، مخالفت با ارتقای آنان، اجتناب از منتورینگ و شبکهسازی و همسویی با هنجارهای غالب سازمان بروز میکند. در این وضعیت، مدیر زن تلاش میکند خود را از سایر زنان متمایز نشان دهد و موفقیت خود را نتیجه توانایی فردی، نه حمایتهای سازمانی یا جنسیتی معرفی کند.
برونرفت از سندرم کویین بی
کاهش نابرابریهای سازمانی، استقرار نظام شفاف ارتقای شغلی، توسعه برنامههای منتورینگ، افزایش حضور زنان در سطوح مختلف مدیریت و تقویت فرهنگ همکاری، مهمترین راهکارهای پیشگیری از این پدیده هستند. هنگامی که فرصتهای پیشرفت عادلانه باشد و رقابت ناسالم کاهش یابد، انگیزه فاصلهگیری از سایر زنان نیز بهطور چشمگیری کاهش خواهد یافت.
سخن پایانی
نشانگان ملکه زنبور عسل پدیدهای پیچیده و چندبعدی است که نمیتوان آن را صرفاً به ویژگیهای شخصیتی برخی زنان نسبت داد. بلکه باید آن را در بستر فرهنگ سازمانی، ساختارهای قدرت، کلیشههای جنسیتی و فرصتهای محدود ارتقای شغلی تحلیل کرد. درک صحیح این مفهوم میتواند زمینه را برای ایجاد محیطهای کاری عادلانهتر، تقویت همبستگی حرفهای میان زنان و افزایش اثربخشی برنامههای توسعه رهبری در سازمانها فراهم سازد.
منبع: ریوز، مارتا. کتاب مدیریت زنان. لندن: روتلج.