هرمنوتیک (زَندشناسی)

هرمنوتیک (Hermeneutics) یا زندشناسی رویکردی فلسفی برای فهم و تفسیر معنا در متون، کنش‌ها و تجربه‌های انسانی است که بر فرایند درک و تاویل تاکید دارد. بسیاری از پدیده‌های سازمانی ماهیتی معنایی، تفسیری و زمینه‌مند دارند و بدون تحلیل لایه‌های معنایی قابل فهم نیستند. در این نوشتار، مبانی نظری هرمنوتیک، سیر تحول آن و کاربرد آن در پژوهش‌های کیفی حوزه مدیریت بررسی می‌شود.

تاریخچه هرمنوتیک

هرمنوتیک از نام هرمس (Hermes) یکی از خدایان کوه المپ در اساطیر یونان باستان گرفته شده است. براساس افسانه‌ها، هرمس خدای بالداری بود که پیام خدایان کوه المپ را به انسان‌های فانی روی زمین می‌رساند. او به عنوان فرزند زئوس، باید آنچه را که در وراى فکر و اندیشه بشر جاى دارد به حوزه فکر و اندیشه انسان‌ها انتقال دهد، موجبات کشف رموز و معانى را فراهم سازد و انسان‌ها را از آنچه در محیط پیرامونشان مى گذرد آگاه سازد.

هرمس خدای بالدار یونان باستان

هرمس خدای بالدار یونان باستان

این اصطلاح تا چند قرن پیش تنها در عرصه متون قدسى بویژه کتاب مقدس به کار مى رفت. سپس هرمنوتیک از متون قدسى به متون عام راه یافت و امروزه خود هستى را نیز فرا گرفته است.

در ابتداى قرن نوزدهم شلایرماخر و دیلتاى هرمنوتیک را به عنوان یک روش در علوم انسانى طراحى و معمارى نمودند. در قرن بیستم اندیشمندانى چون مارتین هایدگر و گادامر از «فهم» به عنوان نوعى «وجود» یاد کردند.  بنابراین پیرامون سیر تحول هرمنوتیک باید گفت که از نوعى معرفت شناسى به گونه اى روش شناسى, و سپس نوعى هستى شناسى یا «نظریه هرمنوتیک» تحول یافته است.

هرمنوتیک مدرن توسط گادامر، شاگرد هایدگر و در قالب هرمنوتیک مبتنی بر پدیدارشناسی توسعه یافت. پدیدارشناسی هوسرل نقش انکارناپذیری در این حوزه دارد. طرفداران این دیدگاه معتقدند روش‌شناسی علوم طبیعی بر تبیین پدیده‌ها تاکید دارد درحالیکه در پدیده‌های انسانی و اجتماعی، انسان خود نقش‌آفرینی می‌کند. بنابراین فهم نیات، شرایط و ویژگی‌های پیدایش آن اصالت دارد. از این رو این دیدگاه به عنوان روش تفهمی-تفسیری در برابر روش‌شناسی تبیینی علوم طبیعی مطرح شده است.

هرمنوتیک و پژوهش کیفی

هرمنوتیک یا زندشناسی را می‌توان رویکردی نظری برای فهم و تفسیر معنا دانست که از تفسیر متون دینی و ادبی آغاز شد و به تدریج به حوزه فلسفه و علوم انسانی راه یافت. در این نگاه، فهم صرفا خواندن یا شنیدن نیست، بلکه فرایندی فعال برای کشف لایه‌های معنایی متن، گفتار یا کنش انسانی است.

از قرن نوزدهم به بعد، هرمنوتیک از سطح قواعد تفسیر متون مقدس فراتر رفت و به نظریه‌ای عام درباره فهم در علوم انسانی تبدیل شد. شاید بتوان ادعا کرد روش‌های کیفی مبتنی بر مطالعات کتابخانه‌ای مانند مرور سیستماتیک ریشه در همین زندشناسی دارند.

این برداشت که هرمنوتیک زیربنای مستقیم تمام روش‌های پژوهش کیفی است، تا حدی نیازمند دقت بیشتری است. درست است که بسیاری از رویکردهای کیفی، به ویژه رویکردهای تفسیری، پدیدارشناسانه و تحلیل متن، از سنت هرمنوتیکی تاثیر پذیرفته‌اند؛ اما پژوهش کیفی مجموعه‌ای متنوع از رویکردهاست و صرفا به هرمنوتیک محدود نمی‌شود. با این حال، تاکید بر معنا، زمینه و نقش فعال پژوهشگر در فرایند فهم، ریشه‌ای آشکار در سنت هرمنوتیکی دارد.

روش‌شناسی هرمنوتیک به صورت گام‌به‌گام

در روش‌شناسی هرمنوتیکی با تفسیر و تاویل متن، معنی و مفهوم نهفته در آن کشف و راز و رمز آن بازگشایی می‌شود. 

گام ۱: تعیین متن و مسئله تفسیر
ابتدا روشن کنید دقیقا چه متنی (مصاحبه، سند سازمانی، نامه، گزارش، روایت) را می‌خواهید بفهمید و پرسش تفسیری شما چیست. یعنی دنبال کشف چه معنا یا مسئله‌ای هستید.

گام ۲: خوانش اولیه و ثبت برداشت نخست
متن را چند بار با دقت بخوانید و برداشت‌های اولیه، واژه‌های کلیدی، ابهام‌ها و بخش‌های معنادار را یادداشت کنید تا نقشه اولیه معنا شکل بگیرد.

گام ۳: بازسازی زمینه پیدایش متن
شرایط شکل‌گیری متن را بازسازی کنید. زمان و مکان تولید، موقعیت اجتماعی و سازمانی نویسنده یا گوینده، رخدادهای اثرگذار، و قواعد نانوشته‌ای که در آن دوره یا سازمان حاکم بوده است.

گام ۴: نزدیک شدن به افق ذهنی مولف یا گوینده
بکوشید خود را از منظر او قرار دهید: دغدغه‌ها، هدف‌ها، انگیزه‌ها و محدودیت‌ها را حدس‌محور اما مستند به متن و شواهد بیرونی استخراج کنید (نه صرفا بر اساس سلیقه شخصی).

گام ۵: تحلیل واژگان و بار معنایی
واژه‌ها و عبارت‌های کلیدی را دقیق واکاوی کنید: هر واژه در آن زمینه چه معنایی داشته، چه بار ارزشی یا احساسی منتقل می‌کند و چه مفروضات پنهانی پشت آن است.

تفسیر هرمنوتیکی

در تفسیر متن، مفسر باید از نظر روانی و شخصی خود را به جای مولف قرار دهد. از منظر زمانی ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و … عصر مولف را دریابد و در آن قرار گیرد تا با بازسازی ذهنی همه ویژگی‌های شخصی، زمانی و مکانی مولف به تفسیر و فهم نسبتاً درستی از نوشته‌های او دست یابد.

گام ۶: تفسیر جمله‌ها و ساختار استدلال
روابط میان گزاره‌ها را روشن کنید: علت و معلول‌های ادعایی، ارزش‌داوری‌ها، دوگانه‌سازی‌ها، استعاره‌ها و هر نشانه‌ای که فهم را جهت می‌دهد.

گام ۷: حرکت رفت‌وبرگشتی میان جزء و کل
هر بخش را با کل متن بسنجید و کل را با جزئیات اصلاح کنید. اگر تفسیری با بخش‌های دیگر ناسازگار است، بازنگری کنید تا تفسیر نهایی انسجام داشته باشد.

گام ۸: تمایز میان «معنای متن» و «کاربست در زمان حاضر»
با الهام از اریک هرش، ابتدا معنای لفظی و مرکزی متن را استخراج کنید (آنچه متن می‌گوید). سپس نشان دهید این معنا امروز چه شواهد، مصداق‌ها یا خوانش‌هایی پیدا می‌کند (چگونه در اکنون فهم می‌شود).

گام ۹: کنترل تفسیری و مستندسازی
برای هر برداشت، شاهد از متن بیاورید و مشخص کنید چرا این تفسیر از متن برمی‌آید. همچنین تفسیرهای رقیب را کوتاه طرح و دلیل رد یا پذیرش آن‌ها را ذکر کنید.

گام ۱۰: گزارش تفسیر به زبان روشن و قابل استفاده
نتیجه را به شکل چند مضمون یا گزاره تفسیری بنویسید و توضیح دهید هر مضمون چگونه به داده‌ها و زمینه متصل است و چه پیام مدیریتی یا سازمانی دارد.

جایگاه مفسر یا پژوهشگر

در سنت هرمنوتیکی، به جای «پژوهشگر» از واژه «مفسر» استفاده می‌شود، زیرا هدف اصلی کشف و بازسازی معناست، نه صرفا گردآوری داده. در این رویکرد، مفسر تنها مشاهده‌گر بیرونی نیست، بلکه باید بتواند هم زمینه تاریخی و اجتماعی اثر را بشناسد و هم جهان ذهنی پدیدآورنده آن را درک کند.

مفسر پدیده را جدا از بستر آن نمی‌بیند، بلکه آن را در شبکه‌ای از شرایط فرهنگی، ارزشی و تاریخی تحلیل می‌کند. او باید فاصله زمانی را با همدلی و بازسازی ذهنی پر کند و بکوشد معنای نهفته در متن یا کنش را از دل زمینه آن استخراج نماید.

به تعبیر فریدریش شلایرماخر، فهم نوعی بازتولید است؛ یعنی بازسازی تجربه‌ای که در گذشته رخ داده است. برای پژوهشگر مدیریت، این دیدگاه یادآور آن است که در تحلیل مصاحبه‌ها، اسناد یا روایت‌های سازمانی، صرف نقل داده کافی نیست، بلکه باید معنا در بستر زمان، فرهنگ و تجربه زیسته کنشگران بازسازی شود.

سخن پایانی

هرمنوتیک نشان می‌دهد که فهم پدیده‌های انسانی صرفا با اندازه‌گیری و سنجش امکان‌پذیر نیست، بلکه نیازمند گفت‌وگو با متن، زمینه و تجربه زیسته کنشگران است. در مطالعات مدیریتی، که با معناپردازی، فرهنگ سازمانی و ادراک مدیران و کارکنان سر و کار دارد. این رویکرد می‌تواند لایه‌های پنهان تصمیم‌ها و رفتارها را آشکار سازد. ارزش زندشناسی در آن است که پژوهشگر را از جستجوی قطعیت‌های ساده دور کرده و به سوی فهمی عمیق‌تر و زمینه‌مند از واقعیت سازمانی هدایت می‌کند.

منبع: حبیبی، آرش. روش پژوهش پیشرفته. تهران: پارس‌مدیر.