تحلیل عاملی کیو (Q factor analysis) روشی برای دستیابی به متغیرهای زیربنایی گویهها، زمانی که حجم نمونه اندک میباشد. این روش معمولاً زمانی اهمیت پیدا میکند که پژوهشگر میخواهد تنوع دیدگاههای انسانی را بهجای رفتار مشاهدهپذیر، مستقیماً مطالعه و مقایسه کند. نظر به اهمیت موضوع، در این نوشتار تحلیل عاملی کیو مفهومسازی و تبیین خواهد شد.
تعریف تحلیل عاملی کیو
تحلیل عاملی کیو روشی ترکیبی از پژوهش کیفی و کمّی است که برای کشف الگوهای ذهنی، نگرشها و دیدگاههای افراد از طریق مرتبسازی گزارهها بهکار میرود. روش کیو توسط ویلیام استیونسون در دهه ۱۹۳۰ معرفی شد و برخلاف روشهای کمّی رایج، واحد تحلیل در آن فرد است نه متغیر.
تحلیل عاملی کیو روشی است که با تمرکز بر ذهنیت افراد، الگوهای پنهان در نگرشها و ادراکهای انسانی را از طریق مرتبسازی گزارهها آشکار میسازد و به پژوهشگر اجازه میدهد روایتهای ذهنی متمایز را شناسایی و تفسیر کند.
این رویکرد بر این فرض استوار است که باورها، نگرشها و ذهنیتها قابل کشفاند؛ مشروط بر آنکه افراد با مرتبسازی مجموعهای از گزارهها (Q-set) ساختار دیدگاه خود را آشکار کنند. در تحلیل عاملی سنتی، همبستگی میان متغیرها بررسی میشود؛ اما در تحلیل عاملی کیو، همبستگی میان افراد سنجیده میشود تا گروههای فکری همسو استخراج شوند.
بدین ترتیب، روش کیو میان رویکردهای کیفی (برای تولید گزارهها) و کمّی (برای تحلیل عاملی) پلی منحصربهفرد ایجاد میکند و برای مطالعه ذهنیت، ارزشها، اولویتها و معانی اجتماعی بسیار مناسب است.
تحلیل آماری پایاننامه و رساله دکتری
راهنمای تحلیل آماری پایاننامه و رساله دکتری مدیریت:
- تحلیل دادههای آماری با روشهای کمی
- تحلیل و کدگذاری مصاحبه با روشهای کیفی
- تحلیل آماری پایاننامه کارشناسی ارشد
- تجزیهوتحلیل روشهای آمیخته رساله دکتری
مقایسه تحلیل کیو و رویکرد کلاسیک تحلیل عاملی
تحلیل عاملی کیو از نظر هدف شبیه تحلیل عاملی اکتشافی است، اما بهجای همبستگی میان متغیرها، همبستگی میان افراد را تحلیل میکند و عاملها را بهعنوان الگوهای ذهنی مشترک میان شرکتکنندگان استخراج مینماید. این روش برای شرایطی مناسب است که حجم نمونه کوچک باشد یا پژوهش بر دیدگاههای خبرگان و الگوهای ذهنی متمرکز باشد.
در هر دو رویکرد، مراحل فنی عبارت است از:
- چرخش گویهها
- استخراج عاملها
معمولاً از مؤلفههای اصلی استفاده میشود، اما در تحلیل کیو هدف کاهش ابعاد متغیرها نیست، بلکه شناسایی گروههای فکری است. بهطور خلاصه، تفاوت اصلی این دو رویکرد در واحد تحلیل است: تحلیل عاملی کلاسیک متغیرمحور است، در حالیکه تحلیل کیو فردمحور و مناسب مطالعه ذهنیتهاست.
روش انجام تحلیل عاملی کیو
فرایند تحلیل عاملی کیو مانند تحلیل عاملی اکتشافی شامل دو مرحله است:
- تولید Q-set
- تعیین P-set
- اجرای Q-sorting
- تحلیل عاملی
- تفسیر و نامگذاری عوامل
۱) تولید Q-set: در مرحله نخست، پژوهشگر طی مصاحبههای عمیق، مطالعه متون، یا مشاهده میدانی مجموعهای غنی از گزارههای مرتبط با پدیده را گردآوری میکند. این فهرست که اغلب «نمونه گفتمانی» تلقی میشود باید تنوع دیدگاهها را پوشش دهد.
۲) انتخاب مشارکتکنندگان (P-set): در روش کیو، نمونهگیری تصادفی ضرورت ندارد؛ بلکه مشارکتکنندگان بهصورت هدفمند و بر اساس تنوع دیدگاه محتمل انتخاب میشوند. معمولاً تعداد ۲۰ تا ۴۰ نفر کافی است.
۳) اجرای Q-sorting: افراد گزارهها را بر روی یک طیف شبهنرمال (از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف) مرتب میکنند. این مرتبسازی بیان ساختار ذهنی فرد است.
۴) تحلیل عاملی: در این مرحله ماتریس همبستگی میان افراد ساخته میشود و تحلیل عاملی (اغلب مؤلفههای اصلی + چرخش وریماکس) اجرا میگردد. عاملهای استخراجشده نشاندهنده الگوهای ذهنی مشترک میان افراد هستند.
۵) تفسیر و نامگذاری عوامل: پژوهشگر با بررسی رتبهبندی گزارهها در هر عامل، «دیدگاه مسلط» یا «روایت ذهنی» آن عامل را استخراج میکند. این مرحله بسیار تفسیری است و نیازمند بازگشت به متون و مصاحبههاست.
چرخش عاملها
تمام عامل های استخراج شده مورد علاقه محقق نیست. هدف تحلیل عاملی، تبیین پدیدههای مورد نظر با تعداد کمتری از متغیرهای اولیه است. از اینرو، گام اول تعیین تعداد عاملهایی که در تحلیل نگهداشته میشوند: عامل هایی که اعتبار صوری یا نظری دارند. ولی قبل از فرآیند چرخش نمی توان به معنی هر عامل به خوبی پی برد. بنابراین معمولا از ملاکهای ریاضی مانند ملاک کایزر یا آزمون اسکری کتل برای نگه داشتن عاملها استفاده میشود.
بر اساس ملاک کایزر فقط عاملهایی نگه داشته میشوند که مجموع مجذور بارهای عاملی آنها (مقدار ویژه) یک یا بیشتر باشد. این ملاک برای تحلیل عاملی آلفا مناسب است و برای سایر روشهای تحلیل عاملی کران پایینی فراهم میآورد. در روش اسکریکتل نمودار مقدار ویژه برای هر عامل ترسیم میشود. در نقطهای که شکل منحنی برای مقادیر ویژه بهصورت افقی درآید، آن نقطه اسکری نامیده شده و عامل هایی که سمت چپ آن قرار دارد عاملهای واقعی و آنهایی که در سمت راست آن قرار دارند عاملهای خطا قلمداد میشود.
پس از انتخاب عامل ها، چرخش آنها ضرورت دارد. هدف از چرخش عاملها رسیدن به یک ساختار عاملی ساده است. در تحلیل عاملی، ساختارهای عاملی متعددی برای یک ماتریس همبستگی وجود دارد. اولین عامل غالبا یک عامل کلی است که تمام یا اکثر متغیرها روی این عامل بار عاملی بالایی دارند. عاملهای بعدی که معمولا دو قطبی هستند و بارهای عاملی مثبت و منفی داشته و قابل تفسیر نمیباشند با چرخش ساختار عاملی روشنتر میشوند.
سخن پایانی
تحلیل عاملی کیو روشی منحصربهفرد برای مطالعه ذهنیت و درک الگوهای پنهان در دیدگاه افراد است. این روش با تلفیق قدرت تبیینی تحلیل عاملی و غنای دادههای کیفی، امکان فهم عمیقتری از ساختار نگرشها و تنوع ادراکها را فراهم میکند. از آنجا که هدف این روش استخراج «الگوهای ذهنی» است نه تعمیم آماری، انتخاب مشارکتکنندگان باید هدفمند و مبتنی بر تنوع گفتمانی باشد. در نهایت، روش کیو ابزاری انعطافپذیر و کارآمد برای پژوهشگرانی است که میخواهند پدیدههای انسانی را از منظر تجربهشده و درونی افراد مطالعه کنند.
References
Brown, S. R., & Subjectivity, P. (1980). Applications of Q methodology in Political Science. Yale University Press.
Redburn, F. S. (1975). Q factor analysis: Applications to educational testing and program evaluation. Educational and Psychological Measurement, 35(4), 767-778.
سوالات متداول
خیر. SPSS فقط تحلیل عاملی کلاسیک (متغیرمحور) را پشتیبانی میکند و قادر به ساخت ماتریس همبستگی بین افراد که اساس تحلیل کیو است، نیست. برای انجام صحیح تحلیل کیو باید از نرمافزارهایی مانند PQMethod، Ken-Q Analysis، R (qmethod) یا FlashQ استفاده شود.
روش کیو به نمونههای بزرگ نیاز ندارد؛ معمولاً ۲۰ تا ۴۰ مشارکتکننده کافی است. معیار اصلی، تنوع دیدگاههاست نه تعداد افراد.
گزارهها از طریق مصاحبه، اسناد، ادبیات پژوهش یا مشاهده گردآوری میشوند و باید بهگونهای انتخاب شوند که کل گفتمان مرتبط با موضوع را پوشش دهند. کیفیت Q-set بر کیفیت کل تحلیل اثر مستقیم دارد.
تحلیل کیو ساختار ذهنیت افراد را بررسی میکند، نه ویژگیهای عینی پدیدهها. خروجی آن گروههایی از افراد است که الگوهای فکری یا نگرشی مشابه دارند. هدف اصلی شناخت شباهت الگوهای ذهنی است؛ بنابراین افراد بهعنوان واحد تحلیل در نظر گرفته میشوند. عاملها نیز نشاندهنده «مشترکات ذهنی» هستند نه مشترکات بین متغیرها.
عوامل بر اساس الگوی رتبهبندی گزارهها توسط افراد تفسیر میشوند. پژوهشگر با توجه به گزارههایی که در هر عامل رتبههای بسیار بالا و پایین گرفتهاند، معنای ذهنیت مشترک را استخراج و نامگذاری میکند.