پارادایم پژوهش

پارادایم پژوهش (Research paradigm) چارچوب اندیشه و فلسفه فکری حاکم بر جامعه است که در یک برهه زمانی مشخص در جامعه مورد نظر مسلط است. این مفهوم جایگاهی کلیدی در فلسفه تحقیق دارد و در هر پژوهشی باید پارادایم (الگوواره) فکری توسط پژوهشگر مشخص گردد. در این مقاله به تعریف، مفهوم‌سازی و انواع پارادایم‌های پژوهشی مطرح در تاریخ بشریت معرفی و نقد می‌شود.

تعریف پارادایم (الگوواره)

واژه پارادایم (Paradigm) از واژه یونانی παράδειγμα گرفته شده است که ترکیبی از دو واژه παρά به معنای «پهلو به پهلو» و δείκνυμι به معنای «نشاندن» است و می‌توان به فارسی آن را الگو یا نمونه یا سرمشق ترجمه کرد. در لغت نامه مریام-وبستر پارادایم اینگونه تعریف شده است: یک چارچوبى فلسفى و نظرى از یک رشته یا مکتب علمى در کنار نظریه ها، قوانین، کلیات و تجربیات به دست آمده که قاعده‌مند شده اند.

مفهوم پارادایم (الگوواره) در مطالعات توماس کوهن (Thomas Kuhn) در کتاب «ساختار انقلاب‌های علمی» به شهرت رسید. به زعم کوهن علم را تنها یک پارادایم راهبری می‌کند و در هر عصری یک پارادایم غالب وجود دارد. همیشه مرحله‌ای می‌رسد که علم عادی یا پارادایم پیشین به علت ناتوانی در پاسخ به پرسش‌های جدید با بحران مواجه می‌شود. بحرانی که نتیجه آن انقلاب علمی است. توماس کوهن دو تعبیر از پارادایم ارائه کرده است:

پارادایم عبارت است از شیوه پذیرفته شده و مقبول برای حل یک مسال بطوریکه که الگویی برای پژوهشگران حال و آینده باشد. دوم اینکه پارادایم شامل آن روش‌ها، موازین و تعمیم‌هایی است که پژوهشگران در کاوش‌های علمی خود بر آن اتفاق نظر دارند.

الگوواره یا پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب الگو واره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌کند.

تحلیل آماری پایان‌نامه و رساله دکتری

راهنمای تحلیل آماری پایان‌نامه و رساله دکتری مدیریت:

  • تحلیل داده‌های آماری با روش‌های کمی
  • تحلیل و کدگذاری مصاحبه با روش‌های کیفی
  • تحلیل آماری پایان‌نامه کارشناسی ارشد
  • تجزیه‌وتحلیل روش‌های آمیخته رساله دکتری
مشاوره تحلیل آماری
تحلیل آماری پایان‌نامه

پارادایم پژوهش

پارادایم پژوهش به چارچوبی منسجم از پیش‌فرض‌های فلسفی، نظری و روش‌شناختی اطلاق می‌شود که نحوه طرح مسئله، شیوه شناخت واقعیت و انتخاب روش را جهت‌دهی می‌کند. هر پژوهش علمی، آگاهانه یا ناآگاهانه، در درون یک پارادایم مشخص انجام می‌شود و بدون تصریح آن، انسجام روش‌شناختی پژوهش با چالش مواجه خواهد شد.

از این منظر، پارادایم پژوهش تعیین می‌کند پژوهشگر چه چیزی را قابل شناخت می‌داند، این شناخت را چگونه ممکن می‌شمارد و از چه روش‌هایی برای تولید معرفت بهره می‌گیرد. بنابراین، پارادایم پلی میان فلسفه پژوهش و روش پژوهش است و بدون تصریح آن، انتخاب روش‌ها به تصمیمی صرفا فنی تقلیل می‌یابد.

در گام نخست از روش‌شناسی هر مقاله یا رساله، لازم است فلسفه پژوهش یا پارادایم حاکم بر پژوهش به‌صورت صریح و شفاف تدوین شود تا مبنای انتخاب روش‌ها، ابزارها و شیوه تحلیل داده‌ها روشن گردد.

برای مثال، در یک مقاله پژوهشی، می‌توان فلسفه پژوهش را در این قالب صورت‌بندی کرد: «این پژوهش از منظر فلسفی مبتنی بر پارادایم عمل‌گرایی است.»

جابه‌جایی پارادایم

جابه‌جایی پارادایم یا تحول انگاره (Paradigm Shift) به دگرگونی عمیق و بنیادین در شیوه اندیشیدن، چارچوب‌های ذهنی و فرضیات اساسی یک حوزه دانشی گفته می‌شود؛ دگرگونی‌ای که مبانی خرد و کلان یک دیدگاه را به‌طور کلی متحول می‌کند. این مفهوم ناظر بر تغییرات کل‌نگر و رویکردی است، نه اصلاحات جزئی یا تدریجی.

تحول انگاره زمانی معنا می‌یابد که برداشت مسلط از واقعیت دگرگون شود. برای نمونه، گذار از تفسیر متافیزیکی پدیده‌های مادی در قرون وسطی به تجربه‌گرایی و پوزیتیویسم در دوران رنسانس، نمونه‌ای روشن از جابه‌جایی پارادایم در تاریخ علم است. در این فرایند، زاویه دید تازه‌ای به دانش افزوده می‌شود؛ زاویه‌ای که اگر از سوی جامعه علمی مهم و معتبر تلقی شود، می‌تواند به یک تحول انگاره بینجامد، مانند تغییر نگاه زیبایی‌شناختی به پدیده‌ها.

اصطلاح جابه‌جایی پارادایم نخستین‌بار توسط توماس کوهن در کتاب ساختار انقلاب‌های علمی (۱۹۶۲) مطرح شد. از دیدگاه او، پارادایم مجموعه‌ای از باورها، مفروضات و الگوهای پذیرفته‌شده است که اعضای یک جامعه علمی بر سر آن توافق نسبی دارند. کوهن بر این باور بود که پیشرفت علم همواره خطی و انباشتی نیست، بلکه گاه از طریق انقلاب‌های علمی رخ می‌دهد؛ انقلاب‌هایی که با فروپاشی پارادایم‌های پیشین و جایگزینی آن‌ها با پارادایم‌های نو همراه‌اند.

اگرچه کوهن این مفهوم را عمدتاً به علوم دقیقه محدود می‌دانست، امروزه جابه‌جایی پارادایم برای توصیف تحولات بنیادین در بسیاری از حوزه‌های فکری، علمی و اجتماعی به کار می‌رود و به یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل تغییرات معرفتی تبدیل شده است.

جنگ پارادایم‌ها

در مورد پارادایم‌های فکری یک حقیقت وجود دارد: پارادایم‌ها در کنار هم زندگی نمی‌کنند بلکه با هم می‌جنگند. جنگ پارادایم‌ها به این واقعیت اشاره دارد که پارادایم‌های فکری معمولاً در کنار یکدیگر به‌صورت مسالمت‌آمیز همزیستی نمی‌کنند، بلکه در تقابل و رقابت با هم قرار می‌گیرند. زمانی که نظریه‌ها و الگوهای مسلط دیگر توان پاسخ‌گویی به پرسش‌های نو و مسائل تازه را ندارند، پارادایم‌های جدیدی پدیدار می‌شوند که مدعی تبیین واقعیت به شیوه‌ای متفاوت‌اند.

این پارادایم‌های نوظهور نه‌تنها مکمل پارادایم‌های پیشین نیستند، بلکه اغلب آن‌ها را به چالش می‌کشند و در نهایت یکی از آن‌ها به‌عنوان الگوی غالب، جایگاه پارادایم حاکم را در جامعه علمی و فکری به دست می‌آورد. برای نمونه، ظهور پارادایم اثبات‌گرایی در برابر عقل‌گرایی یا گسترش پارادایم تفسیری هوسرل در علوم اجتماعی، نمونه‌هایی از این تعارض‌های پارادایمی هستند.

از این‌رو، درک دقیق مفهوم پارادایم و پویایی‌های ناشی از تقابل آن‌ها، برای دانشجویان و پژوهشگران حوزه‌های علوم اجتماعی و مدیریت اهمیتی بنیادین دارد؛ زیرا نوع پارادایم پذیرفته‌شده، مسیر پژوهش، روش‌شناسی و حتی تفسیر نتایج علمی را تعیین می‌کند.

مروری بر پارادایم‌های بوریل و مورگان

گیبسون بورل Burrell و گرت مورگان Morgan (نویسنده کتاب استعاره‌های سازمان) کتابی با عنوان پارادایم‌های جامعه شناختی و تحلیل سازمانی ارائه کرده‌اندو در این کتاب بر چهار نوع پارادایم تاکید شده است که در مطالعه مدیریتی بویژه در حوزه تحقیق کیفی کاربردی فراوانی دارد و بینشی به پژوهشگران مدیریت ارائه می‌کند که بهتر بتوانند تحقیقات علمی خود را به ثمر رسانند.

پارادایم‌های بوریل و مورگان

پارادایم‌های بوریل و مورگان

با درک پارادایم‌های مختلف سازمانی، ماهیت روش علمی ملموس خواهد شد. پارادایم‌های چهارگانه بوریل و مورگان عبارتند از:

  • ساختارگرای بنیادی
  • انسان‌گرای بنیادی
  • تفسیری
  • کارکردگرا

بوریل و مورگان در کتاب معروف خود «نظریه‌های کلان جامعه شناختی و تجزیه و تحلیل سازمان» یک ادعای کلیدی دارند: تمامی نظریه‌های سازمان بر فلسفه‌ای از علم و نظریه‌ای از جامعه مبتنی هستند. در این مطالعه به توصیف و تبیین دو بعد عینی و ذهنی در حوزه فلسفه علم و ابعاد نظم دهی و تغییر بنیادی در حوزه نگاه به جامعه می‌پردازد.

دیدگاه به جامعه و فلسفه علم

در مطالعات سازمانی چهار پارادایم بورل و مورگان با اقبال فراوانی مواجه شده‌اند. براساس دیدگاه آنان تمامی تئوری‌های سازمان و مدیریت بر فسلفه‌ای از علم و همچنین دیدگاهی به جامعه استوار است. بنابراین تئوری‌های سازمانی بیش از هر چیز به جامعه شناسی نزدیک است.

پیش فرض‌های جامعه شناسی

پیش فرض‌های جامعه شناسی

براساس طرح تحلیلی بوریل و مورگان، پیش‌فرض‌های مربوط به ماهیت علوم ار می‌توان بر حسب بعد ذهنی و عینی تقسیم‌بندی کرد. از سوی دیگر پیش‌فرض‌های مربوط به ماهیت جامعه را بر حسب بعد نظم‌دهی-تغییر بنیادی در نظر گرفت. با در نظر گرفتن این دو بعد اصلی چهار پارادایم متمایز جامعه‌شناختی، بدست می‌اید.

روابط میان پیش فرض‌های مدل بورل و مورگان

الگوی روابط میان پیش فرض‌های مدل بورل و مورگان

پارادایم (الگوواره) کارکردگرایی

پارادایم کارکردگرا چارچوب اصلی را برای سلوک جامعه‌شناسی دانشگاهی و مطالعه سازمان‌ها فراهم کرده است. این پارادایم بدنبال ارائه تبیین‌های وضع موجود، نظم اجتماعی، همراهی، تلفیق اجتماعی، همبستگی، ارضای نیاز و فعلیت می‌باشد. این سنت در دهه‌های اول قرن نوزدهم در فرانسه شکل گرفت. بیشترین تاثیر بر پارادایم کارکردگرایی را نظریه‌پردازان اجتماعی مانند اگوست کنت داشته‌اند.

نگاه کارکردگرایی نسبت به سه چیزبی اعتنا است:

الف) بی اعتنایی نسبت به خود پدیده مورد مطالعه: مثلا اگر یک کارکردگرا در مورد دین تحقیق می‌کند، به خود دین کار ندارد، بلکه به کارکردهای آن می‌پردازد.

ب) بی اعتنایی نسبت به کارکردهای اظهارشده: بیشتر به کارکردهای ناگفته می‌پردازد.

ج) بی اعتنایی نسبت به خود کنشگر: یک کارکردگرا از دور، فرد را مطالعه می‌کند و هیچگاه به با کنشگر ارتباط برقرار نمی کند و به او نزدیک نمی شود. به عبارت دیگر، کارکردگرا یک تماشاگر است و نه بازیگر.

پارادایم (الگوواره) تفسیری

پارادایم تفسیری رهیافت ذهن گرایی دارد، اما اینکه در بخش نظم دهی قراردارد، بصورت تلویحی است و نه صریح و مستقیم. این پارادایم معتقد است که جهان را آنگونه که هست باید شناخت و ماهیت بنیادی جامعه را در سطح تجربه ذهنی باید شناخت. این پارادایم تبیین را درحوزه آگاهی و ذهنیت فردی و در چارچوب مرجع دست اندکار کنش جستجو می‌کند که در نقطه مقابل نظاره گرکنش قراردارد.

پارادایم (الگوواره) انسان گرای بنیادی

این پارادایم به ایجاد جامعه شناسی تغییر بنیادی از دید ذهنی گرا توجه دارد. رهیافت این پارادایم به علوم اجتماعی، وجوه اشتراک زیادی به رهیافت پارادایم تفسیری دارد. یعنی این پارادایم نیز جهان اجتماعی را ازدید گاهی متمایل به نام انگاری، غیراثبات گرایی، اختیارگرایی و ایده نگاری می‌نگرد.

ولی چارچوب مرجع این پارادایم به دیدگاهی از جامعه تاکید می‌کند که بر اهمیت طرد کردن یا رفتن به فراسوی محدودیت‌های ترتیبات اجتماعی موجود پایبند است. آگاهی کاذب، ازخود بیگانگی و ایدئولوژی، از مفاهیم بسیار مهم در این پارادایم است.

پارادایم (الگوواره) ساختارگرای بنیادی

وجه مشترک تمام نظریه پردازان این پارادایم، این است که جامعه کنونی را می‌توان با تضاد‌های بنیادی حاصل از بحران‌های سیاسی و اقتصادی تغییر بنیادی توصیف کرد. از طریق چنین تضاد‌ها و تغییرات است که رهایی انسان از ساختارهای اجتماعی که در آن زندگی می‌کند، تحقق می‌یابد.

سخن پایانی

به‌طور کلی پارادایم چارچوب اندیشه و فلسفه فکری حاکم بر جامعه است که در یک برهه زمانی مشخص در جامعه مورد نظر مسلط است. این مفهوم جایگاهی کلیدی در فلسفه تحقیق دارد و در هر پژوهشی باید پارادایم (الگوواره) فکری توسط پژوهشگر مشخص گردد. الگوواره یا پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چهارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب الگو واره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌کند. پارادایم از جدیدترین مفاهیمی است که وارد حوزه فلسفه علم جامعه‌شناسی شده‌است.

فهرست منابع

حبیبی، آرش. روش پژوهش پیشرفته. تهران: پارس‌مدیر.

بورل، گیبسون؛ مورگان، گرت. کتاب نظریه‌های کلان جامعه شناختی. تهران: سمت.

کوهن، توماس. ساختار انقلاب‌های علمی. تهران: سمت.