رهیافت نظام‌مند اشتراوس و کوربین

رهیافت نظام‌مند (Systematic) در نظریه داده بنیاد که بوسیله اشتراوس و کوربین گسترش یافت، بر تحلیل ساختارمند داده‌های کیفی از طریق کدگذاری باز، محوری و گزینشی استوار است. این رویکرد با بهره‌گیری از مدل پارادایمی، روابط میان شرایط علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها را به‌صورت منسجم تبیین می‌کند. در این مقاله مبانی نظری، مراحل اجرایی و کاربردهای رهیافت نظام‌مند در تولید نظریه‌های مدیریتی بررسی خواهد شد.

پیدایش رهیافت نظام‌مند اشتراوس و کوربین

آنسلم اشتراوس (Anselm Strauss) و ژولیت کوربین (Juliet Corbin) در  سال ۱۹۹۷ رهیافت نظام‌مند نظریه‌پردازی زمینه‌بنیاد (گراندد تئوری) را ارائه کردند. این روش خیلی زود در حوزه روش تحقیق کیفی در مدیریت و علوم اجتماعی مورد قبول واقع شد.

به زعم این پژوهشگران عناصر کلیدی روش گراندد تئوری شامل نمونه‌گیری نظری، مقایسه ثابت، کدگذاری باز، محوری و انتخابی، یادآوری و اشباع نظری می‌باشد. مفهوم‌پردازی از داده‌ها اولین قدم در تجزیه و تحلیل به شمار می‌رود.

این روش براساس سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی عمل می‌کند و به یک مدل پارادایمی ختم می‌شود. بیشتر پژوهشگران ایرانی از این روش برای انجام تحلیل داده‌بنیاد استفاده می‌کنند هر چند از منظر گلیزر ایرادات زیادی به این روش وارد است.

تشریح رهیافت نظام‌مند اشتراوس و کوربین

منظور از خرد کردن و مفهوم‌پردازی این است که به هر کدام از حوادث، رخدادها و ایده‌هایی که در داده‌ها موجود است نامی داده می‌شود. این نام، برچسب یا نشانه‌ای است که به جای آن حادثه، رخداد یا ایده می‌نشیند.

مفاهیم، برچسب‌های ذهنی جداگانه به وقایع، حوادث و دیگر موارد پدیده‌ها هستند. این کار بدین صورت انجام می‌شود که پژوهشگر درباره هر کدام از وقایع و رخدادها سئوالاتی را مطرح می‌سازد. به عنوان مثال، این چیست؟ نمایانگر چه است؟ وقایع و رویدادها در فرایند کار مقایسه شده و به آن‌هایی که مشابه‌اند یک اسم اختصاص داده می‌شود. توجه به مثال زیر می‌تواند در آشنایی با شیوه برچسب‌زنی مؤثر باشد.

عناصر کلیدی گرندد تئوری

عناصر کلیدی رهیافت نظام‌مند اشتراوس و کوربین

پدیده مورد نظر، ایده و فکر محوری، حادثه، اتفاق یا واقعه‌ای است که جریان کنش‌ها و واکنش‌ها به سوی آن رهنمون می‌شوند تا آن‌ را اداره، کنترل و یا به آن پاسخ دهند. پدیده محوری با این سئوال اصلی همراه است که داده‌ها به چه چیزی دلالت می‌کنند؟

مقوله محوری ایده (انگاره، تصور) یا پدیده‌ای است که اساس و محور فراگرد است. این مقوله همان عنوانی (نام یا برچسب مفهومی) است که برای چارچوب یا طرح به وجود آمده در نظر گرفته می‌شود. مقوله‌ای که به عنوان مقوله محوری انتخاب می‌شود باید به قدر کافی انتزاعی بوده و بتوان سایر مقولات اصلی را به آن ربط داد.

مقوله‌ها در رهیافت نظام‌مند اشتراوس و کوربین

در فرایند تحقیق ممکن است پژوهشگر به ده‌ها و حتی صدها برچسب مفهومی دست یابد. این مفاهیم باید طبقه‌بندی شوند. مفاهیم بر اساس مشابهت‌هایشان مورد طبقه‌بندی قرار می‌گیرند که به این کار مقوله‌پردازی گفته می‌شود.

وقتی که مفاهیم با یکدیگر مقایسه شده و به نظر برسند که به پدیده‌های مشابه مربوط هستند، مقوله‌ها کشف می‌شوند. بدین ترتیب مفاهیم در نظمی بالاتر دسته‌بندی می‌شوند. مقوله، مفهومی است که از سایر مفاهیم انتزاعی‌تر است؛ یعنی عنوانی که به مقوله‌ها اختصاص داده می‌شود، انتزاعی‌تر از مفاهیمی است که مجموعاً آن مقوله را تشکیل می‌دهند.

مقولات دارای قدرت مفهومی بالایی هستند زیرا می‌توانند مفاهیم و خرده مقولات را بر محور خود جمع کنند. عنوان یا نامی که برای مقولات انتخاب می‌شود باید بیشترین ارتباط را با داده‌هایی که مقوله نمایانگر آن است داشته و آن‌قدر با آن همخوان باشد که بتوان آن‌چه را که ارجاع می‌کند، به سرعت به خاطر آورد و درباره‌اش فکر کرد.

نام یا عنوانی که برای مقوله‌ها انتخاب می‌شود باید نامی باشد که از نظر منطقی بیشترین ارتباط را با داده‌هایی که مقوله نمایانگر آن است داشته باشد. نام‌ها می‌تواند توسط خود پژوهشگر ابداع شود، از ذخیره مفاهیمی که از فرد از مطالعات حرفه‌ای در رشته خود گرفته نشأت گیرد و یا این که عبارات و کلماتی باشد که مصاحبه‌شوندگان به کار گرفته‌اند که به آن کدهای زنده می‌گویند.

کدگذاری در رهیافت نظام‌مند

در رهیافت نظام‌مند کدگذاری در سه مرحله ساختارمند انجام می‌شود:

کدگذاری باز: داده‌ها به اجزای مفهومی خرد می‌شوند، مفاهیم نام‌گذاری می‌گردند و مقوله‌های اولیه شکل می‌گیرند. تمرکز بر شناسایی ویژگی‌ها و ابعاد هر مفهوم است.

کدگذاری محوری: مقوله‌ها به یکدیگر مرتبط می‌شوند و روابط علّی و زمینه‌ای میان آن‌ها با استفاده از الگوی پارادایمی تبیین می‌گردد. در این مرحله، پدیده محوری در مرکز تحلیل قرار می‌گیرد.

کدگذاری گزینشی: مقوله محوری تثبیت می‌شود و سایر مقوله‌ها پیرامون آن یکپارچه می‌گردند تا نظریه نهایی با انسجام مفهومی شکل گیرد.

این رویکرد با تأکید بر نظم تحلیلی، امکان گذار نظام‌مند از داده خام به نظریه تبیینی را فراهم می‌کند.

در کدگذاری محوری نوع سئوالاتی که پرسیده می‌شوند بر نوع روابط دلالت دارند. مثلاً برای مقایسه مقوله‌ای با مقوله دیگر ممکن است این سئوال مطرح شود که آیا مقوله الف به عنوان پیامدی از راهبردها برای مقوله ب است؟ پژوهشگر این کار را همراه با جستجوی شواهد و وقایع برای تائید یا تکذیب سئوال انجام می‌دهد. هنگامی‌ که داده‌ها سئوال را تائید کردند رابطه دو مقوله مشخص شده و می‌تواند به نوعی گزاره تبدیل شود.

مدل پارادایمی

مدل پارادایمی چارچوبی تحلیلی در رهیافت نظام‌مند نظریه داده‌بنیاد است که برای تبیین روابط میان مقوله‌های اصلی به‌کار می‌رود. این مدل صورت‌بندی شد تا پژوهشگر بتواند داده‌های کیفی را در قالب یک ساختار منسجم علّی–فرایندی سامان دهد.

اجزای اصلی مدل پارادایمی عبارت‌اند از:

  • شرایط علّی: عوامل ایجادکننده پدیده
  • پدیده محوری: مقوله مرکزی مورد تبیین
  • شرایط زمینه‌ای: بسترهای اثرگذار
  • شرایط مداخله‌گر: عوامل تسهیل‌کننده یا بازدارنده
  • راهبردها: کنش‌ها و واکنش‌های کنشگران
  • پیامدها: نتایج حاصل از راهبردها

هدف مدل پارادایمی، عبور از توصیف ساده مقوله‌ها و رسیدن به تبیین نظام‌مند روابط میان آن‌هاست؛ به‌گونه‌ای که نظریه نهایی بتواند فرایند شکل‌گیری و تحول یک پدیده را به‌صورت منسجم توضیح دهد.

انتقادات گلیزر به رهیافت نظام‌مند

روش گراندد تئوری نخستین بار به سال ۱۹۶۷ توسط گلیزر و اشتراوس پدیدار گردید اما این پژوهشگر خیلی زود باهم دچار اختلاف شدند. اشتراوس پس از آنکه مسیر خود را از گلیزر جدا کرد با همکاری با ژولیت کوربین به سال ۱۹۹۰ کتابی با نام مبانی پژوهش کیفی نوشت. در این کتاب اصول و قواعد روش گراندد تئوری تشریح شد و زمانی که اشتراوس این کتاب را به گلیزر تقدیم کرد آتش خشم گلیزر را برافروخته ساخت.

آنسلم اشتراوس (Anselm Strauss)

آنسلم اشتراوس

گلیزر ایرادات زیادی به رویکرد اشتراوس و کوربین داشت. نخست اینکه از نظر وی این دو پژوهشگر مالیکت معنوی او را زیر پا گذاشتد. دوم اینکه آنها گراندد تئوری را از مسیر اصلی خود خارج کردند. از نظر گلیزر رهیافت نظام‌مند پژوهشگران را وادار می‌کند در یک چارچوب پژوهشی خاص حرکت کنند و داده‌ها را برای رسیدن به مدل پارادایمی جهت بخشند. دوم آنکه حساسیت نظری کاهش پیدا می‌کند و اصول استقرایی زیر سوال می‌رود.

بنابراین گلیزر به سال ۱۹۹۲ رهیافت پدیدارشونده را مطرح کرد. در مقابل اشتراوس و کوربین به سال ۱۹۹۷ کتاب جدیدی با نام «گراندد تئوری در عمل» منتشر کردند و در این کتاب به روشنی رهیافت نظام­‌مند را معرفی نمودند. برخلاف انتظار گلیزر آنها نه‌تنها به انتقادات گلیزر عمل نکردند بلکه بر شیوه پیشین خود پافشاری کردند و روش‌شناسی نظام‌مند را با شرح بیشتری ارائه کردند.

بیوگرافی اشتراوس و کوربین

ژولیت کوربین (Juliet Corbin) متولد ۱۹۴۲ پژوهشگر برجسته روش‌های کیفی و از چهره‌های تأثیرگذار در توسعه رهیافت نظام‌مند نظریه داده بنیاد است. او همکاری علمی گسترده‌ای با آنسلم اشترواس داشت و نقش مهمی در صورت‌بندی و نظام‌مند کردن مراحل کدگذاری در گراندد تئوری ایفا کرد.

ژولیت کوربین (Juliet Corbin)

ژولیت کوربین (Juliet Corbin)

کوربین با تأکید بر کدگذاری باز، محوری و گزینشی و نیز طراحی مدل پارادایمی، به انسجام‌بخشی فرایند تحلیل داده‌های کیفی کمک کرد. کتاب مشترک او با اشتراوس با عنوان «اصول پژوهش کیفی» به یکی از منابع اصلی آموزش نظریه داده بنیاد در جهان تبدیل شد.

آنسلم اشتراوس (۱۹۱۶–۱۹۹۶) جامعه‌شناس آمریکایی و از بنیان‌گذاران نظریه داده بنیاد است. او تحصیلات خود را در دانشگاه شیکاگو گذراند و تحت تأثیر سنت کنش متقابل نمادین و جامعه‌شناسی تفسیری پرورش یافت.

سخن پایانی

این رهیافت برای تدوین نظریه در رابطه با یک پدیده، به صورت استقرایی مجموعه‌­ای سیستماتیک از رویه­‌ها را به کار می­‌گیرد. در نظریه‌پردازی زمینه‌بنیان با روش اشتراوس و کوربین مقوله‌های فرعی تحت سلسله روابطی به مقوله اصلی و محوری مرتبط می‌شوند. همچنین روابط میان آن‌ها با مقوله‌ اصلی تحت الگو و مدلی مشخص می‌شود. ایجاد چنین ارتباطی بر مبنای طرح پرسش و انجام مقایسه صورت می‌پذیرد.

منبع: حبیبی، آرش. روش پژوهش پیشرفته. تهران: پارس‌مدیر.

Strauss, A., & Corbin, J. (1990). Basics of qualitative research: Grounded theory procedures and techniques. Newbury Park, CA: Sage.

Strauss, A., & Corbin, J. M. (1997). Grounded theory in practice. Sage.