مقوله و مقوله‌بندی کردن در تحلیل کیفی

مقوله یکی از سطوح بنیادی در تحلیل کیفی است که نقش واسط میان کدهای اولیه و تبیین نهایی پدیده را ایفا می‌کند. فرایند مقوله‌بندی با تجمیع مفاهیم هم‌سنخ، ساختار معنایی داده‌ها را سامان می‌دهد و زمینه را برای شکل‌گیری چارچوب نظری فراهم می‌سازد. در این مقاله، مفهوم مقوله، منطق مقوله‌بندی و جایگاه آن در روش‌های گوناگون تحلیل کیفی بررسی خواهد شد.

تعریف مقوله و مقوله‌بندی

مقوله (Category) سطحی تحلیلی بالاتر از کد (Code) است که از تجمیع چند کد مرتبط شکل می‌گیرد و بخشی از ساختار مفهومی پدیده را توضیح می‌دهد. مقوله معمولاً دارای ویژگی‌ها و ابعاد است و نقش سازمان‌دهنده در تحلیل ایفا می‌کند.

مقوله‌بندی (Categorization) فرایندی است که طی آن کدهای پراکنده بر اساس قرابت معنایی، شباهت مفهومی یا رابطه ساختاری در قالب مقوله‌های منسجم سامان می‌یابند. این فرایند داده‌های خام را به ساختاری قابل تفسیر تبدیل می‌کند و زمینه را برای نظریه‌پردازی یا استخراج تم‌ها فراهم می‌سازد.

مقوله‌ها الگوها یا مضامینی هستند که به صورت مستقیم در متن یا مصاحبه مورد اشاره قرار گرفته‌اند. مقوله و مقوله‌بندی کردن کلید تحلیل محتوا و تحلیل مضمون در تحقیق کیفی می‌باشد. پژوهشگر از طریق کدگذاری در تحلیل کیفی به دنبال شناسایی مقوله‌ها و واحدهای مضمونی است.

تحلیل محتوای متن و نوشتارها با هرمنوتیک و تحلیل متون کتاب‌های آسمانی آغاز شد بنابراین قدمتی به بلندای تاریخ دارد. ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎﻯ ﺑﺪﻭﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻤﺎء ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻭ ﭘﻴﺎﻡﻫﺎﻯ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻰﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ، ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻳﻰ ﺍﺯ ﺍﺷﺎﺭﺍﺕ ﻭ ﻣﻌﻨﺎﻫﺎ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻭ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻣﻜﺎﻧﻰ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﻰﻛﻨﻴﻢ.

تمایز مقوله‌ها در انواع روش‌های کیفی

در انواع روش‌های کیفی از مفاهیم مشابهی برای اشاره به مقوله‌ها استفاده می‌شود:

در نظریه داده‌بنیاد، مقوله‌ها پیرامون یک مقوله هسته‌ای (Core Category) سازمان می‌یابند و هدف نهایی، تولید نظریه‌ای منسجم از دل داده‌هاست. مقوله واحد اصلی نظریه‌پردازی است و از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی شکل می‌گیرد.

در تحلیل مضمون مفهوم نزدیک به مقوله، مضمون (Theme) است. مضامین از تجمیع کدهای هم‌معنا شکل می‌گیرند و الگوهای معنایی گسترده‌تری را بازنمایی می‌کنند. در این رویکرد، تمرکز بر کشف الگوهای تفسیری و سازمان‌دهی معناست، نه الزاماً تولید نظریه رسمی.

در تحلیل محتوا اصطلاح طبقه (Content Category) بیشتر به‌کار می‌رود. مقوله‌ها در این روش معمولاً با تعریف عملیاتی دقیق مشخص می‌شوند تا امکان طبقه‌بندی منظم و حتی شمارش واحدهای تحلیل فراهم گردد. تأکید تحلیل محتوا بر نظم ساختاری، شفافیت تعاریف و قابلیت مقایسه داده‌هاست.

در این مطالعه، مقوله به‌عنوان یک سطح مرکزی در تحلیل کیفی در نظر گرفته می‌شود؛ سطحی که داده‌های کدگذاری‌شده را به ساختار مفهومی منسجم تبدیل کرده و بنیان تبیین نهایی تحلیل کیفی را شکل می‌دهد.

ﺍﻫﻤﻴﺖ مقوله و مقوله‌بندی کردن

ﻣﻮﺭﻳﺲ ﺩﻭﻭﺭژﻩ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﺑﺮﻟﺴﻮﻥ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻰﻛﻨﺪ، موفقیت یا شکست تحلیل محتوا تا حد زیادی به کیفیت مقوله‌بندی آن وابسته است. در واقع، اعتبار تحلیل زمانی تضمین می‌شود که مقوله‌ها و واحدهای تحلیل به‌درستی تعریف شده باشند. مقوله‌ها با فرضیه‌ها و چارچوب نظری پژوهش در ارتباط‌اند و گاه می‌توان آنها را صورت عملیاتی‌شده فرضیه‌ها دانست که در قالب شاخص‌ها و معرف‌ها بیان می‌شوند.

تحلیل محتوا بر سه اصل بنیادین استوار است:

  • عینیت (Objectivity)
  • انتظام (System)
  • عمومیت (Generality)

عینیت زمانی محقق می‌شود که تعریف مقوله‌ها و واحدهای تحلیل به‌گونه‌ای دقیق باشد که پژوهشگران دیگر نیز با همان معیارها به نتایج مشابه برسند. انتظام به این معناست که همه بخش‌های مرتبط متن به‌صورت منظم و بدون گزینش سلیقه‌ای بررسی شوند.

عمومیت نیز هنگامی معنا می‌یابد که یافته‌ها در چارچوبی نظری قابل تبیین باشند و مقوله‌ها بتوانند به سطحی فراتر از توصیف ساده ارتقا یابند. ازاین‌رو، طراحی دقیق مقوله‌ها و واحدهای تحلیل شرط اساسی اعتبار تحلیل محتوا است.

شناسایی مقوله‌ها و مقوله‌بندی کردن

ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻛﻤﻰ ﺍﺯ ﻣﺤﻘﻘﻴﻦ ﺑﻪ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﻴﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻭ ﻭﺍﺣﺪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ؛ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻰﻛﻪ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺧﺎﺻﻰ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻣﻰﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﺩﺍﺭﺍﻯ ﻓﻀﺎﻯ ﻣﻔﻬﻮﻣﻰ ﻭﺳﻴﻊﺗﺮﻯ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ ﻣﻰﺑﺎﺷﻨﺪ. بنابراین ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻣﻘﻮﻻﺗﻰ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﺳﺖ.

ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺑﺎ ﻓﺮﺿﻴﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﻣﻰﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺮﺿﻴﻪﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻣﻌﺮﻑﻫﺎ ﻳﺎ ﺷﺎﺧﺺﻫﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ. ﻭﻗﺘﻰ ﻓﺮﺿﻴﻪﻫﺎﻯ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﻰ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺷﺪﻧﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎﻯ ﺗﺠﺰﻳﻪ ﻭ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ.

مقوله‌های تحلیل محتوا

مقوله‌های تحلیل محتوا

ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ، ﺳﺮﻓﺼﻞﻫﺎ ﻳﺎ ﻋﻨﺎﻭﻳﻨﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮﺍﻯ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎ، ﺍﺳﺎﺱ ﻛﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰﮔﻴﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺣﺴﺐ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﻯ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪﻯ ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻰ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﻰﺗﻮﺍﻥ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻰ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ.

ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻰ ﻫﺮ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺍﺯ ﺻﻔﺎﺕ ﻣﺴﺘﺘﺮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺻﻔﺖﻫﺎﻯ ﻣﺴﺘﺘﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪﻱ ﻣﺸﺎﻫﺪﺍﺕ ﺗﺤﺖ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺻﻔﺎﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻛﺪﮔﺬﺍﺭﻯ ﺷﻮﻧﺪ، ﻣﺴﺌﻠﻪﻱ ﻣﺒﻨﺎﻯ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﻰ ﺣﻞ ﻣﻰﺷﻮﺩ. ﺩﺭ ﺟﺪﻭﻝ ﺫﻳﻞ ﺩﺳﺘﻪﺑﻨﺪﻯ ﻛﻠﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎﻯ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ملاک‌های مقوله‌بندی ﻭ ﻭﻳﮋﮔﻰﻫﺎﻯ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ

ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎﻯ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﺳﺨﻦ ﺭﻓﺖ، ﻟﺬﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﺍﺷﺎﺭﻩﺍﻯ ﺑﻪ ﻣﻼﻙﻫﺎﻯ ﻣﻘﻮﻟﻪﺑﻨﺪﻯ ﻭ ﻭﻳﮋﮔﻰ ﺁﻧﻬﺎ ﺿﺮﻭﺭﻯ ﻣﻰ ﻧﻤﺎﻳﺪ. ﺯﻣﺎﻧﻰﻛﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﻳﻚ ﺗﺌﻮﺭﻯ ﺑﻨﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ ﻭ ﻓﺮﺿﻴﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﻧﻤﺎﺋﻴﻢ، ﺑﻪ ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪﻯ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﻧﻴﺎﺯ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎً ﻣﻘﻮﻻﺕ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﻣﻼﻙﻫﺎﻳﻰ ﺩﺳﺘﻪﺑﻨﺪﻯ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﻯ ﻭﻳﮋﮔﻰﻫﺎﻳﻰ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺩﻗﻴﻘﻰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﻫﻨﺪ. ﻣﻼﻙﻫﺎﻯ ﻣﻘﻮﻟﻪﺑﻨﺪﻯ ﻣﻰ‌ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﻧﺤﻮﻯ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭﻯ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻰﻛﻪ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺍﺭﺍﻯ ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻯ زیر باشند.

ﻣﺎﻧﻊ ﺑﻮﺩﻥ: ﻳﻌﻨﻰ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻳﻚ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻘﻮﻟﻪﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻣﺎﻧﻊ ﺁﻥ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺩﻭ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺩﺭ ﻧﺤﻮﻩﻱ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻣﻌﺎﻧﻰ ﭘﻴﺎﻡ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪﻯ ﺷﻮﻧﺪ ﻳﺎ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﻋﻨﺼﺮﻯ ﺍﺯ ﻣﺘﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﻭ ﻳﺎ ﭼﻨﺪ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺟﺎﻯ ﮔﻴﺮﺩ.

مرتبط بودن : ﺑﻪ ﻓﺮﺿﻴﻪﻫﺎﻯ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

ﺟﺎﻣﻊ ﺑﻮﺩﻥ: ﻳﻌﻨﻰ ﻫﺮ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﺎﻣﻞ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﻯ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﺎﺷﺪ

ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ ﺩﺭ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮﺍی کیفی

ﺩﺭ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻭﺍﺣﺪ ﻣﻰﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻭﺍﺣﺪ ﺑﺨﺶ ﺧﺎﺻﻰ ﺍﺯ ﻣﺤﺘﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺑﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ. واحد ﺷﺎﻣﻞ ﺟﻤﻼﺕ، ﻭﺍژﻩﻫﺎ ﻭ ﮔﺎﻩ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻰﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻛﻮﭼﻚﺗﺮﻳﻦ ﻭﺍﺣﺪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻭﺍژﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﻯ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻨﺎﺳﺐ، ﻳﻌﻨﻰ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﻯ ﺧﺎﺻﻰ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎﻯ ﺗﻮﺻﻴﻔﻰ ﻭ ﺗﺤﻠﻴﻠﻰ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻰﮔﻴﺮﺩ، ﻛﺎﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻰ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮﺍ ﺑﺎﺭﺯﺗﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺵﻫﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺍﺳﺖ.

ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺤﻘﻘﻴﻦ ﺑﻪ ﺷﻜﻞﻫﺎﻯ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻰ ﺍﻧﻮﺍﻋﻰ ﺍﺯ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ. ﺩﺭ ﻳﻚ ﺩﺳﺘﻪﺑﻨﺪﻯ، ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺍﺣﺪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻛﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺟﻤﻠه ﺳﺎﺩﻩ ﻳﺎ ﺗﺮﻛﻴﺒﻰ ﻭ ﻭﺍﺣﺪ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﻰ ﺍﺯ ﻣﺤﺘﻮﺍﻯ ﭘﻴﺎﻡ ﻣﻰﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﻙ ﻛﺎﻣﻞ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻭﻳﮋﻩﺍﻯ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻰﻛﻨﻨد. ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﻠﻰ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﻯ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮﺍ ﺭﺍ ﻣﻰﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺟﺪﻭﻝ زیر ﺧﻼﺻﻪ ﻛﺮﺩ.

واحدهای تحلیل

واحدهای تحلیل

ﻛﺮﻳﭙﻨﺪﻭﺭﻑ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻪﻫﺎﻯ ﻧﻤﻮﻧﻪﮔﻴﺮﻯ، ﺿﺒﻂ ﻭ ﻣﺘﻦ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻰﻛﻨﺪ. ﻫﺮ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺩﺍﺭﺍﻯ ﭼﻨﺪ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺄﻳﻴﺪ ﻳﺎ ﺭﺩ ﻣﻰﺷﻮﺩ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻬﻴﻪﻱ ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺳﺘﻪﺑﻨﺪﻯ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ، ﻣﻰﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻪﺑﻨﺪﻯ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎ ﺑﻪ: ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﻯ ﺛﺒﺖ ﻛﻪ ﻛﻮﭼﻚﺗﺮﻳﻦ ﻭﺍﺣﺪ ﺩﺭ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮﺍﺳﺖ، ﻭﺍﺣﺪ ﻣﻀﻤﻮﻥ، ﻭﺍﺣﺪ ﻣﺤﺘﻮﺍ ﻳﺎ ﺯﻣﻴﻨﻪ، ﻭﺍﺣﺪ ﻣﺤﺘﻮﺍ ﻣﺘﻦ ﻛﻪ ﺑﺰﺭگﺗﺮﻳﻦ ﻭﺍﺣﺪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﺍﺣﺪ ﺷﻤﺎﺭﺵ، ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ.

ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﻰ ﺑﺮﺭﺳﻰﻫﺎﻯ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮﺍﻳﻰ، ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻭﺍﺣﺪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺫﻳﻞ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ: ﻛﻠﻤﻪ، ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﻯ ﺍﺷﺎﺭﻩﺍﻯ، ﺟﻤﻠﻪ ﻳﺎ ﭘﺎﺭﺍﮔﺮﺍﻑ، ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﻯ ﻋﻴﻨﻰ ﻭ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﻯ ﻣﻮﺿﻮﻋﻰ. ﺩﺭ ﺗﻘﺴﻴﻢﺑﻨﺪﻯ ﺩﻗﻴﻖﺗﺮﻯ ﻣﻮﺭﻳﺲ ﺩﻭﻭﺭژﻩ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺤﺘﻮﺍ ﺭﺍ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪﻯ ﻋﻨﺼﺮﻫﺎﻯ ﻣﺘﻦ ﻭ ﻳﺎ «ارتباط» ﺑﺪﺍﻧﻴﻢ، ﻋﻨﺼﺮﻫﺎﻯ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺩﺭ ﺩﻭ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪﻯ ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ.

سخن پایانی

در تحلیل کیفی، مقوله و مقوله‌بندی نقش محوری در تبدیل داده‌های پراکنده به ساختاری منسجم و معنادار ایفا می‌کنند. مقوله‌ها از طریق تجمیع کدهای هم‌سنخ شکل می‌گیرند و امکان شناسایی الگوها و روابط مفهومی را فراهم می‌سازند. در تحلیل محتوا، این فرایند با تعریف روشن واحد تحلیل و قرار دادن بخش‌های متن در مقوله‌های از پیش تعیین‌شده یا برآمده از داده انجام می‌شود و تمرکز آن بیش از سبک بیان، بر مضامین و ایده‌های مطرح‌شده در متن است. ازاین‌رو، دقت در تعریف مقوله‌ها و انسجام در مقوله‌بندی، شرط اساسی دستیابی به تحلیلی معتبر و نظام‌مند به‌شمار می‌آید..

منبع

حبیبی، آرش. روش پژوهش پیشرفته. تهران: پارس‌مدیر.

نقش مقوله‌ها و واحدها در تحلیل محتوا نوشته جواد ﻧﻈﺮﻯ به رهبری ﻣﺮﺿﻴﻪ ﻣﺨﺘﺎﺭﻯ.