پارادایم‌های بوریل و مورگان

مروری بر پارادایم‌های بوریل و مورگان

منبع: پارادایم‌های بوریل و مورگان نوشته آرش حبیبی نشر پارس مدیر از کتاب پارادایم های جامعه شناختی

گیبسون بورل Burrell و گرت مورگان Morgan (نویسنده کتاب استعاره‌های سازمان) کتابی با عنوان پارادایم های جامعه شناختی و تحلیل سازمانی ارائه کرده‌اندو در این کتاب بر چهار نوع پارادایم تاکید شده است که در مطالعه مدیریتی بویژه در حوزه تحقیق کیفی کاربردی فراوانی دارد و بینشی به پژوهشگران مدیریت ارائه می‌کند که بهتر بتوانند تحقیقات علمی خود را به ثمر رسانند. با درک پارادایم های مختلف سازمانی، ماهیت روش علمی ملموس خواهد شد. پارادایم‌های چهارگانه بوریل و مورگان عبارتند از:

  • پارادایم ساختارگرای بنیادی
  • پارادایم انسان‌گرای بنیادی
  • پارادایم تفسیری
  • پارادایم کارکردگرا

بوریل و مورگان در کتاب معروف خود «نظریه های کلان جامعه شناختی و تجزیه و تحلیل سازمان» یک ادعای کلیدی دارند: تمامی نظریه های سازمان بر فلسفه ای از علم و نظریه ای از جامعه مبتنی هستند. در این مطالعه به توصیف و تبیین دو بعد عینی و ذهنی در حوزه فلسفه علم و ابعاد نظم دهی و تغییر بنیادی در حوزه نگاه به جامعه می پردازد.

تعریف پارادایم

واژه پارادایم Paradigm از واژه یونانی παράδειγμα گرفته شده است که ترکیبی از دو واژه παρά به معنای «پهلو به پهلو» و δείκνυμι به معنای «نشاندن» است و می‌توان به فارسی آن را الگو یا نمونه یا سرمشق ترجمه کرد. در لغت نامه مریام-وبستر پارادایم اینگونه تعریف شده است: یک چارچوبى فلسفى و نظرى از یک رشته یا مکتب علمى در کنار نظریه ها، قوانین، کلیات و تجربیات به دست آمده که قاعده مند شده اند.

مفهوم پارادایم در مطالعات توماس کوهن Thomas Kuhn در کتاب «ساختار انقلاب‌های علمی» به شهرت رسید. به زعم کوهن علم را تنها یک پارادایم راهبری می‌کند و در هر عصری یک پارادایم غالب وجود دارد. همیشه مرحله‌ای می‌رسد که علم عادی یا پارادایم پیشین به علت ناتوانی در پاسخ به پرسش‌های جدید با بحران مواجه می‌شود. بحرانی که نتیجه آن انقلاب علمی است. توماس کوهن دو تعبیر از پارادایم ارائه کرده است:

پارادایم عبارت است از شیوه پذیرفته شده و مقبول برای حل یک مسال بطوریکه که الگویی برای محققان حال و آینده باشد. دوم اینکه پارادایم شامل آن روش‌ها، موازین و تعمیم‌هایی است که پژوهشگران در کاوش‌های علمی خود بر آن اتفاق نظر دارند.

الگوواره یا پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چهارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب الگو واره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌کند. پارادایم از جدیدترین مفاهیمی است که وارد حوزه فلسفه علم جامعه‌شناسی شده‌است.

دیدگاه به جامعه و فلسفه علم

در مطالعات سازمانی چهار پارادایم بورل و مورگان با اقبال فراوانی مواجه شده‌اند. براساس دیدگاه آنان تمامی تئوری‌های سازمان و مدیریت بر فسلفه‌ای از علم و همچنین دیدگاهی به جامعه استوار است. بنابراین تئوری‌های سازمانی بیش از هر چیز به جامعه شناسی نزدیک است.

پیش فرض های جامعه شناسی

پیش فرض های جامعه شناسی

براساس طرح تحلیلی بوریل و مورگان، پیش‌فرض‌های مربوط به ماهیت علوم ار می‌توان بر حسب بعد ذهنی و عینی تقسیم‌بندی کرد. از سوی دیگر پیش‌فرض‌های مربوط به ماهیت جامعه را بر حسب بعد نظم‌دهی-تغییر بنیادی در نظر گرفت. با در نظر گرفتن این دو بعد اصلی چهار پارادایم متمایز جامعه‌شناختی، بدست می‌اید.

روابط میان پیش فرض‌های مدل بورل و مورگان

الگوی روابط میان پیش فرض‌های مدل بورل و مورگان

پارادایم کارکردگرایی

پارادایم کارکردگرا چارچوب اصلی را برای سلوک جامعه‌شناسی دانشگاهی و مطالعه سازمان‌ها فراهم کرده است. این پارادایم بدنبال ارائه تبیین‌های وضع موجود، نظم اجتماعی، همراهی، تلفیق اجتماعی، همبستگی، ارضای نیاز و فعلیت می‌باشد. این سنت در دهه‌های اول قرن نوزدهم در فرانسه شکل گرفت. بیشترین تاثیر بر پارادایم کارکردگرایی را نظریه‌پردازان اجتماعی مانند اگوست کنت داشته‌اند.

نگاه کارکردگرایی نسبت به سه چیزبی اعتنا است:

الف) بی اعتنایی نسبت به خود پدیده مورد مطالعه: مثلا اگر یک کارکردگرا در مورد دین تحقیق می کند، به خود دین کار ندارد، بلکه به کارکردهای آن می پردازد.

ب) بی اعتنایی نسبت به کارکردهای اظهارشده: بیشتر به کارکردهای ناگفته می پردازد.

ج) بی اعتنایی نسبت به خود کنشگر: یک کارکردگرا از دور، فرد را مطالعه می کند و هیچگاه به با کنشگر ارتباط برقرار نمی کند و به او نزدیک نمی شود. به عبارت دیگر، کارکردگرا یک تماشاگر است و نه بازیگر.

پارادایم تفسیری

پارادایم تفسیری رهیافت ذهن گرایی دارد، اما اینکه در بخش نظم دهی قراردارد، بصورت تلویحی است و نه صریح و مستقیم. این پارادایم معتقد است که جهان را آنگونه که هست باید شناخت و ماهیت بنیادی جامعه را در سطح تجربه ذهنی باید شناخت. این پارادایم تبیین را درحوزه آگاهی و ذهنیت فردی و در چهارچوب مرجع دست اندکار کنش جستجو می کند که در نقطه مقابل نظاره گرکنش قراردارد.

پارادایم انسان گرای بنیادی

این پارادایم به ایجاد جامعه شناسی تغییر بنیادی از دید ذهنی گرا توجه دارد. رهیافت این پارادایم به علوم اجتماعی، وجوه اشتراک زیادی به رهیافت پارادایم تفسیری دارد. یعنی این پارادایم نیز جهان اجتماعی را ازدید گاهی متمایل به نام انگاری، غیراثبات گرایی، اختیارگرایی و ایده نگاری می نگرد.

ولی چهارچوب مرجع این پارادایم به دیدگاهی از جامعه تاکید می کند که بر اهمیت طرد کردن یا رفتن به فراسوی محدودیت های ترتیبات اجتماعی موجود پایبند است. آگاهی کاذب، ازخود بیگانگی و ایدئولوژی، از مفاهیم بسیار مهم در این پارادایم است.

پارادایم ساختارگرای بنیادی

وجه مشترک تمام نظریه پردازان این پارادایم، این است که جامعه کنونی را می توان با تضاد های بنیادی حاصل از بحران های سیاسی و اقتصادی تغییر بنیادی توصیف کرد. از طریق چنین تضاد ها و تغییرات است که رهایی انسان از ساختارهای اجتماعی که در آن زندگی می کند، تحقق می یابد.

جمع بندی بحث پارادایم‌های بوریل و مورگان

با توجه به طبیعت پدیده­هایی که علوم اجتماعی به تلاش برای بررسی آنها می­پردازد، اینکه چه پیش فرض ها و مبانی فکری ای بر ذهن تئوری پردازان و نگاه آنها به این پدیده ها سایه انداخته است، بسیار کلیدی و مهم است. بسیاری از دانشمندان این حوزه معتقد هستند پدیده­های اجتماعی، عینی هستند و مستقل از مشاهده گران وجود دارند و عده ی دیگر بر این عقیده اند که پدیده های اجتماعی ساخته های ذهن انسان هستند و محقق به جای «مشاهده گر» باید یک «بازیگر فعال» باشد تا درکی از این پدیده ها داشته باشد.

بر اساس این دسته بندی، بوریل و مورگان تئوری­های سازمان را به عنوان زیر مجموعه ای از علوم اجتماعی، در چهار دسته تقسیم بندی می کنند. این مطالعه از دو منظر برای پژوهشگران مفید است: اول، آشنایی کلی با مهم ترین مبانی جامعه شناختی که در تحصیلات کلاسیک دانشگاهی رشته های حوزه مدیریت کمتر به آنها پرداخته می شود و دوم، دسته بندی ای بسیار جذاب و کارا از تئوری های سازمان که خوانندگان را برای تشخیص تفاوت ها و تشابه های آنها یاری می دهد.