ساخت اجتماعی فناوری (SCOT) بیان میکند فناوری کنش انسان را تعیین نمیکند بلکه برعکس، این عمل انسان است که فناوری را شکل میدهد. این نظریهای در حوزه مطالعات علم و فناوری است که در کانون توجه ساختگرایان اجتماعی قرار دارد.
مبانی نظری ساخت اجتماعی فناوری
ساخت اجتماعی فناوری یکی از رویکردهای مهم در مطالعات علم، فناوری و سازمان است که بر نقش عوامل اجتماعی در شکلگیری و توسعه فناوری تاکید دارد. این دیدگاه در دهه ۱۹۸۰ میلادی توسط پژوهشگرانی مانند ترور پینچ و وایب بیجکر مطرح شد و به اختصار SCOT نام گرفت.
این رویکرد در واکنش به دیدگاههای فناورانه جبرگرا شکل گرفت که فناوری را نیرویی مستقل و تعیینکننده میدانستند. نظریه ساخت اجتماعی فناوری بیان میکند که فناوری تنها محصول منطق فنی نیست، بلکه تحت تاثیر فرهنگ، قدرت، ارزشها و تعاملات اجتماعی توسعه مییابد.
در این دیدگاه، گروههای اجتماعی مختلف برداشتها و انتظارات متفاوتی از یک فناوری دارند و همین تفاوتها مسیر تکامل فناوری را شکل میدهد. این رویکرد به تدریج از حوزه جامعهشناسی علم به مطالعات سازمانی، تحول دیجیتال و نوآوری سازمانی گسترش یافت.
در سالهای بعد، نظریهپردازانی مانند برونو لاتور و میشل کالون با توسعه نظریه شبکه کنشگر، ابعاد تازهای به تحلیل اجتماعی فناوری افزودند. امروزه ساخت اجتماعی فناوری یکی از مبانی مهم در تحلیل رابطه میان انسان، سازمان، جامعه و فناوریهای نوین محسوب میشود.
تعریف ساخت اجتماعی فناوری
سازه «ساخت اجتماعی فناوری» برگردان پارسی Social Construction of Technology است که با فرم کوتاه SCOT نمایش داده میشود. براساس این رویکرد فناوری تنها تمرکز صرف بر جنبههای فنی نیست بلکه ماهیت انسانی را نیز در برمیگیرد. بر همین اساس در رویکردهای تازه به مدل پذیرش فناوری، سازهای مانند حضور اجتماعی فناوری مطرح است که موجب هویت فناوری میشود. این مقوله هم از جنبه روانشناسی و هم از جنبه فنی قابل تفسیر است.
ساخت اجتماعی فناوری رویکردی نظری است که فناوری را پدیدهای اجتماعی، فرهنگی و انسانی میداند و معتقد است شکلگیری و تکامل فناوری تنها بر پایه عوامل فنی انجام نمیشود. در این دیدگاه، ارزشها، باورها، منافع، قدرت و تعاملات گروههای اجتماعی مختلف در طراحی، پذیرش و توسعه فناوری نقش تعیینکننده دارند.
ساخت اجتماعی فناوری بیان میکند که فناوری محصول تعامل میان انسان، سازمان و جامعه است و مسیر تحول آن از طریق تفسیرها و نیازهای اجتماعی شکل میگیرد. این رویکرد در برابر جبرگرایی فناوری قرار دارد و بر تاثیر متقابل جامعه و فناوری تاکید میکند.
برساختگرایی اجتماعی
نظریه ساخت اجتماعی فناوری ریشه در نظریه برساختگرایی (ساخت اجتماعی) و رویکرد نمادین-تفسیری دارد. این رویکرد نظری، استفاده و توسعه فناوری را وابسته به بستر اجتماعی، فرهنگی و سازمانی میداند. این دیدگاه در واکنش به جبرگرایی فناورانه شکل گرفت که فناوری را عاملی مستقل و تعیینکننده تلقی میکرد.
بر اساس این نظریه، فناوری تنها محصول پیشرفت فنی نیست بلکه تحت تاثیر هنجارهای فرهنگی، روابط اجتماعی، منافع اقتصادی و ساختارهای قدرت نیز قرار دارد. مبانی این رویکرد تا حدی ریشه در نظریه سیستمهای فنی-اجتماعی دارد که در دهه ۱۹۵۰ از ترکیب تئوری سازمان و مهندسی صنایع پدید آمد. نظریه سیستمهای فنی-اجتماعی بر هماهنگی میان فناوری، ساختار سازمانی و نیازهای انسانی تاکید داشت.
ساخت اجتماعی فناوری همچنین از دیدگاه نمادین-تفسیری تاثیر پذیرفته و مدلهای خطی نوآوری فناورانه در رویکرد مدرن را به چالش میکشد. در این رویکرد، فناوری نوعی سازه اجتماعی محسوب میشود که از طریق تفسیر و تعامل گروههای مختلف اجتماعی معنا پیدا میکند. نظریهپردازانی مانند وایب بیجکر و ترور پینچ از مهمترین توسعهدهندگان این نظریه به شمار میآیند.
تقارن و ساخت اجتماعی فناوری
اصل تقارن میگوید که هنگام تشریح مبانی باورهای علمی که عبارت از ارزیابی موفقیت یا ناکامی مدلها، نظریات یا آزمایشها است. مورخ/جامعهشناس باید همان نوع تشریح را در صورت موفقیت یا در صورت ناکامی بهکار گیرد. هنگام بررسی باورها، پژوهشگران باید در رابطه به صادق یا کاذب بودن آن باورها، بیطرف عمل نماید (به صورت پسین) و توضیحات باید غیر جانبدارانه باشند. برنامه قوی در رابطه به استدلالهایی که بازیگران اجتماعی برای پذیرش یا رد هرگونه فناوری میآورند، موضع نسبی گرایانه یا بی طرفانه را اقتباس میکند. به تمامی استدلالهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و همچنین فنی باید بهطور مساوی پرداخته شوند.
اصل تقارن به این مشکل میپرداز که، که مورخین اشتیاق دارند تا موفقیت نظریههای موفق خود را با اشاره به «واقعیت عینی» یا «برتری فنی» ذاتی آنها تشریح نمایند، در حالیکه در صورت ناکامی به احتمال زیاد به سراغ تشریحات جامعهشناختی (آوردن دلایل اقتصادی یا اثرگذاری سیاسی) میروند. قرائت ضعیف از اصل تقارن، خاطر نشان مینماید که اغلب چندین نظریه یا فناوری رقیب وجود دارند و تمامی آنها این پتانسیل را دارند تا راه حلهای اندکی متفاوت با مشکلات مشابه فراهم نمایند. در اینگونه حالات، عوامل جامعهشناختی، توازن میان آنها را برقرار مینماید: به همین خاطر باید بهطور برابر به آنها توجه نماییم.
فناوری اطلاعات و ارتباطات، مدیریت فناوری اطلاعات و سیستم اطلاعات مدیریت نگاه مدرن به بحث تکنولوژی در سازمان است. چنانچه مفاهیم اجتماعی و انسانی در تکنولوژی سازمانی مورد توجه قرار گیرد میتوان اثربخشی سیستم اطلاعات سازمان را شاهد بود. در فرایند انتقال فناوری نیز مسائل انسانی و فرهنگ سازمانی جامعه میزبان باید لحاظ شود. در این راستا برنامه تجربی نسبیگرایی (EPOR) نظریه ساخت اجتماعی فناوری (SCOT) را در دو مرحله معرفی کرد.
مرحله نخست: انعطافپذیری تفسیری
مرحله نخست روششناسی ساخت اجتماعی فناوری این است تا تفسیرهای بدیل در مورد فناوری را بازسازی نماید. مشکلات و تضادهایی که این تفسیرها ایجاد مینمایند را تحلیل کرده و آنها را با ویژگیهای طراحی ابزارهای فناورانه پیوند دهد. رابطه میان گروهها، افراد و طراحیها میتواند در نمودارها به تصویر کشیده شوند.
گروههای اجتماعی مرتبط
ابتداییترین گروههای مرتبط، عبارت از کاربران و تولیدکنندگان ابزار فناورانه هستند، اما بیشتر اوقات گروههای فرعی نیز وجود دارند، کاربرانی با وضع اجتماعی و اقتصادی متفاوت، تولیدکنندگان رقیب و …. بعضاً گروههای مرتبطی نیز وجود دارند که نه کاربر و نه تولیدکننده فناوری هستند، مانند خبرنگاران، سیاستمداران و سازمانهای مدنی. تریور پینچ استدلال نمودهاست که فروشندگان نیز باید در مطالعه فناوری مد نظر قرار گیرند. گروهها را میتوان بر مبنای تفاسیر مشترک یا متفاوت آنها از فناوری مورد نظر، از هم تفکیک نمود.
انعطافپذیری طراحی
همانگونه که فناوریها برای گروههای مختلف دارای معانی متفاوت است، همیشه راههای متعددی برای ساختن فناوری وجود دارد. یک طرح بهخصوص صرفاً نشان دهنده نقطهای در حوزه بزرگ احتمالات فنی بوده و منعکس کننده تفاسیر گروهای مرتبط مشخصی میباشد.
مشکلات و تضادها
تفاسیر گوناگون اغلب باعث بروز تضاد در میان معیارهایی میشود که از نظر فناوری به سختی قابل حل است (مثلاً، در رابطه با مورد دوچرخه، یکی از مشکلات این بود که چگونه یک زن میتواند با دامن کوتاه دوچرخه براند و همزمان معیارهای آداب و اصول اجتماعی را نیز رعایت کند) یا تضاد میان گروههای مرتبط («مخالفین دوچرخه سواری» که برای منع دوچرخه لابیگری نمودند). گروههای مختلف در جوامع مختلف مشکلات مختلفی میسازند و این امر باعث میشود تا طراحیهای مختلفی ایجاد گردد.
مرحله دو: بستار
مرحله دوم روششناسی SCOT این است تا نشان دهد که بستار چگونه صورت میپذیرد. با گذشت زمان و پیشرفت فناوریها، انعطافپذیری تفسیری و طراحی از طریق سازوکار بستار فرو میریزند. دو مثال از سازوکارهای بستار به قرار ذیل اند:
بستار بدیعی: هرگاه گروههای اجتماعی ببیند که مشکل حل شدهاست، نیازی به طراحیهای بدیل بسیار کاهش میابد. این امر اغلب نتیجه بازاریابی (تبلیغات) است.
بازتعریف مشکل: طراحی که در کانون تضادها قرار دارد را میتوان با حل یک مشکل جدید و متفاوت توسط همان طرح به ثبات رساند، که در نهایت تضادهای قبلی هم توسط همین طراحی حل میگردد.
بستار دائمی نیست. گروههای اجتماعی جدید ممکن است انعطافپذیری تفسیری جدیدی شکل دهند یا آنرا دوباره معرفی نمایند و باعث ایجاد گفتگوها یا تضادهای جدیدی در مورد فناوری شوند. برای نمونه اتوموبیلها در دهه ۱۹۸۰ میلادی نسبت به وسایل نقلیهای که با نیروی اسب رانده میشدند، به عنوان بدیل «سبز» و فناوری پاکترِ سازگار با محیط زیست پنداشته میشدند. در دهه ۱۹۶۰ میلادی، گروههای اجتماعی جدید، تفاسیر جدیدی در مورد تأثیرات زیستمحیطی اتوموبیل معرفی و نتیجه مخالف را استنتاج نمودند.
سخن پایانی
ساخت اجتماعی فناوری یکی از مهمترین رویکردهای نوین در تحلیل رابطه میان فناوری، سازمان و جامعه محسوب میشود که فناوری را پدیدهای صرفاً فنی و مستقل تلقی نمیکند، بلکه آن را حاصل تعاملات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سازمانی میداند. این نظریه با تکیه بر مبانی جامعهشناسی علم و رویکردهای تفسیری، نشان میدهد پذیرش یا موفقیت یک فناوری تنها به برتری فنی آن وابسته نیست، بلکه ارزشها، هنجارها، قدرت و نقش ذینفعان نیز در شکلگیری و توسعه فناوری تاثیرگذار هستند. از اینرو، ساخت اجتماعی فناوری علاوه بر جایگاه نظری، بهعنوان رویکردی روششناختی در تحلیل تحولات فناورانه و سازمانی نیز اهمیت فراوانی دارد.