مدیریت مالی (Financial management) حوزهای از فعالیتهای سازمانی را در بر میگیرد که با سودآوری، درآمدها و هزینهها سروکار دارد. اهمیت مدیریت مالی در سازمان تا حدی است که گفتهاند قوانین سازمانی را کسی تعیین میکند که طلا دارد [ریچارد دفت، کتاب تئوری و طراحی سازمان]. نظر به اهمیت موضوع در این مقاله، مفاهیم، تعاریف و اهمیت مدیریت مالی» در مباحث سازمان و مدیریت مطرح خواهد شد.
اهمیت مدیریت مالی
مدیریت مالی یکی از ارکان اساسی اداره سازمانها و بنگاههای اقتصادی است، زیرا تصمیمهای مالی نقش تعیینکنندهای در بقا، رشد و موفقیت یک سازمان دارند. این حوزه بر برنامهریزی، تأمین و استفاده کارآمد از منابع مالی تمرکز دارد و میکوشد با انتخاب مناسبترین گزینههای سرمایهگذاری و تامین مالی، ارزش اقتصادی سازمان را افزایش دهد.
در ادبیات مالی، هدف اصلی فعالیتهای مالی معمولاً حداکثرسازی ثروت مالکان یا سهامداران در نظر گرفته میشود. تحقق این هدف مستلزم مدیریت مؤثر جریانهای نقدی، انتخاب پروژههای سودآور، کنترل هزینهها و مدیریت ریسکهای مالی است. به بیان دیگر، تصمیمهای مالی صحیح میتوانند منابع محدود را به فعالیتهایی هدایت کنند که بیشترین ارزش اقتصادی را ایجاد میکنند.
اهمیت این حوزه تنها به منافع مالکان محدود نمیشود. عملکرد مالی مناسب سازمانها به طور غیرمستقیم بر منافع سایر گروههای ذینفع نیز تأثیر میگذارد. زمانی که یک شرکت منابع خود را به شکل کارآمد مدیریت میکند، قادر است کالاها و خدمات باکیفیتتری ارائه دهد، فرصتهای شغلی پایدار ایجاد کند، تعهدات خود را در برابر دولت و تامینکنندگان بهموقع انجام دهد و در نهایت به پایداری فعالیتهای اقتصادی کمک کند.
از این رو، مدیریت مالی نقش مهمی در ایجاد تعادل میان تصمیمهای سرمایهگذاری، تأمین مالی و مدیریت ریسک ایفا میکند. این تصمیمها نه تنها بر عملکرد داخلی سازمان تأثیر میگذارند، بلکه میتوانند بر بازارهای مالی، سرمایهگذاران و سایر ذینفعان نیز اثرگذار باشند. به همین دلیل، این حوزه یکی از بخشهای کلیدی دانش مدیریت در حوزه دانشگاهی، رشته مدیریت مالی است.
تعریف مدیریت مالی
مدیریت مالی عبارتست از کاربرد اصول ومفاهیم اقتصادی برای تصمیمگیری و حل مسئله. به بیان ساده میتوان گفت مدیریت مالی همان اقتصاد کاربردی است. بسیاری از آنچه را که در اقتصاد خرد و کلان میآموزیم،در مطالعه اصول مدیریت مالی به کار میگیریم.
مدیریت مالی مدیریت اثربخش و کارا پول (وجوه/منابع مالی) به منظور دست یابی به اهداف سازمان را مدیریت مالی گویند. در واقع مدیریت مالی دربرگیرنده چگونگی افزایش سرمایه (تامین مالی)، و نحوه تخصیص آن است.
مدیریت مالی که گاهی اوقات corporate finance و یا business finance نیزخوانده میشود عبارتست از مدیریت منابع نقدی بنگاههای کسبوکار. به بیان ساده، عبارتست از تصمیمگیری مالی در داخل واحدهای تجاری. وظیفه مدیر مالی عبارتست از حفظ نقدینگی، استفراض از بانک، تحصیل سایر شرکتها و انتشار اوراق بهادار، اوراق قرضه و سهام است.
سرمایهگذاری که با قیمتگذاری اوراق بهادار ورفتار بازارهای مالی سروکار دارد. به عنوان مثال، ممکن است وظیفه یک مدیر سرمایهگذاری، شامل ارزشگذاری سهام عادی، انتخاب اوراق بهادار برای یک صندوق بازنشستگی یا ارزیابی عملکرد پرتفوی باشد.
تاریخچه مدیریت مالی به عنوان یک حوزه علمی در اوایل قرن بیستم شکل گرفت. در مراحل اولیه، تمرکز اصلی آن بر تأمین منابع مالی برای شرکتها و بررسی ساختار سرمایه بود. با گسترش فعالیتهای اقتصادی و توسعه بازارهای مالی، این حوزه به تدریج از یک نگاه توصیفی به رویکردی تحلیلی و تصمیممحور تغییر یافت.
چارچوب مدیریت مالی
مبنای ایجاد ارزش که هدف نهایی فعالیت یک موسسه اقتصادی و دانش مدیریت مالی است بر این اصل ساده قرار دارد: «امیدواری به این که پولی که از شرکت یا موسسه اقتصادی عایدتان خواهد شد بیش از پولی باشد که به آن وارد میکنید.» بر این اساس مدیر مالی به دنبال آن است که با مدیریت کارآمد جریانات نقدی کوتاه و بلندمدت، وجوه نقد افزون تری ایجاد کند.
برای ایجاد ارزش و مدیریت وجوه نقد در مفهوم وسیع آن مدیر مالی سه تصمیمگیری اساسی پیش رو دارد:
- شرکت چـه سیـاسـتهـای سرمایهگذاری بلندمدتی را باید اتخاذ کند؟
- وجوه نقد مـورد نیـاز بـرای سرمایه گذاریهای مدنظر چگونه تامین شود؟
- شرکت به منظور برآوردن تعهدات کوتاهمدت خود به چه میزان وجه نقد نیاز دارد؟
مدیر مالی شرکت به طور مداوم با تصمیماتی در این سه حوزه مواجه است. او به دنبال دستیابی به ترکیبی از سیاستها و تصمیمگیریها به منظور هدایت صحیح موسسه در این سه حوزه است. هدف پایانی همآفرینی ارزش و حداکثرسازی ثروت را برآورده کند.
با محاسبه و مقایسه این نسبتهای مالی میتوان درک خوبی از هزینههای غیرتولیدی و غیرمستقیم پیدا کرد. این بهمعنای شناخت هزینههای اداری، مالی و بازاریابی و حتی هزینههای مالیاتی است. این مقایسه در تصمیمگیریهای کلان شرکت بسیار تأثیرگذار خواهد بود. برای نمونه سهامداران میتوانند حتی پیرامون انحلال یا ادامه فعالیت کسبوکار تصمیمگیری کنند.
سوالات اساسی مدیریت مالی
چنانچه ترکیب سمت راست و چپ ترازنامه را به عنوان نمایی از وضعیت مالی موسسه در هر لحظه مدنظر قرار دهیم با استناد بدان میتوان استدلال درستی در باب چرایی این که مدیر مالی به دنبال پاسخگویی به سه سوال اساسی فوق است ارایه کرد.
۱- سوال اول در ارتباط با انتخاب نوع سرمایه گذاریها و تحت تملک درآوردن داراییهای ثابت است. البته نوع و ترکیب داراییها متاثر از نوع صنعتی است که شرکت در آن صنعت فعالیت میکند. به فرآیند به کارگیری و مدیریت داراییهای بلندمدت شرکت بودجه بندی سرمایهای گفته میشود. تـصمیـم بـه انجام یا عدم انجام یک سرمایهگذاری و به کارگیری دارایی یک تصمیم بودجه بندی سرمایهای است که در برگیرنده جریانات نقدی ورودی و خروجی از شرکت است.
۲- سوال دوم به نحوه و چگونگی تامین مالی برای مخارج سرمایهای میپردازد که در ارتباط با سمت چپ ترازنامه است، این حوزه دربرگیرنده مدیریت ساختار سرمایه است.
۳- سوال سوم در زمینه مدیریت داراییها و تعهدات جاری است (قسمت بالایی ترازنامه در سمت راست و چپ.) بین حجم و زمان تحقق جریانات نقدی ورودی و خروجی از شرکت عدم تطابق وجود دارد، علاوه بر این در مورد حجم و زمان تحقق جریانات نقدی عدم اطمینان وجود دارد که مبین بخشی از مشغلههای مدیر مالی در مدیریت کارآمد وجوه نقد (کوتاهمدت) است. این حوزه در ارتباط با مدیریت سرمایه در گردش است.
سنگبناهای تحول در دانش مدیریت مالی
پس از جنگ دوم جهانی و با آغاز دهه ۵۰ میلادی، روشهای تحلیلی و فنونی که خاص اقتصاددانان بود برای حل مشکلات و پاسخگویی موثر به سوالات مطروحه در حوزه مدیریت مالی وارد این حوزه شد و مسیری برای شکلگیری پایهای علمی در تحلیل تصمیمات مربوط به خطمشی مالی شرکتها فراهم آورد. در ذیل به تحول نظریههای اقتصاد مالی که طی این سالها تحقق یافته و سنگ بنای مدیریت مالی نوین است اشاره شده است:
- نظریه بازارهای کارا: تحلیل رفتار تعادلی تغییر قیمتها در طول زمان در بازارهای سفته بازانه.
- نظریه بدره: تحلیل چگونگی گزینش بهینه اوراق بهادار برای مجموعه بدره اوراق بهادار یک موسسه.
- نـظریه قیمتگذاری داراییهای سرمایه ای: تحلیل متغیرهای تعیین قیمت داراییها در شرایط نداشتن اطمینان.
- نظریه قیمتگذاری اختیار معامله: تحلیل متغیرهای تعیین کننده قیمت مطالبات احتمالی از قبیل اختیار خرید سهام و اوراق قرضه شرکت ها.
- نظریه نمایندگی: تحلیل نحوه کنترل تضاد منافع و انگیزههای روابط قراردادی.
اقتصاد مالی از مرحله گزارههای بی ارتباط به مرحلهای تکامل یافته رسیده است. در حال حاضر نظریه مالی و شواهد موجود به اندازهای غنی است که میتواند تحلیل ملموسی از بسیاری از مشکلات جزء به جزء مالی به عمل آورد و انتظار بر این است که مرزهای دانش امور مالی شرکتها برای حل تمامی مشکلات مبتلابه مدیران مالی هرچه بیش تر گسترش یابد.
سخن پایانی
سلامت مالی یک شرکت موضوعی بسیار مهم و حیاتی است. واحد مدیریت مالی در شرکتها با این هدف شکل گرفته که بتواند ضامن سلامت مالی یک کسبوکار باشد. این حوزه از فعالیت سازمانی میتواند با حفظ و کنترل نقدینگی یک واحد کسبوکار، آن را به اهداف نهاییاش؛ یعنی افزایش سود و سرمایه، برساند. مدیران مالی در مورد افزایش بودجه و استفاده صحیح از آن، تصمیمگیریهای مالی و بهبود سوددهی به سازمان کمک میکنند. این خود موجب افزایش ارزش شرکت و همچنین افزایش پساندازها است. آنها همه پیامدهای احتمالی تصمیمگیریها در مورد سود، نقدینگی و وضعیت مالی شرکت را درنظر میگیرند. همچنین بهترین نقشهی راه مالی را برای یک کسبوکار ترسیم میکنند.
منبع: قالیباف، حسن. مدیریت مالی. تهران: پوران پژوهش.
سوالات متداول
هدف اصلی مدیریت مالی افزایش ارزش اقتصادی سازمان و به طور خاص افزایش ثروت مالکان یا سهامداران است. این هدف از طریق تصمیمگیری مناسب درباره سرمایهگذاری، تأمین مالی و مدیریت منابع مالی تحقق مییابد. مدیران مالی تلاش میکنند منابع محدود را به فعالیتهایی هدایت کنند که بیشترین بازده را ایجاد کند.
مدیریت مالی سه وظیفه اصلی دارد: تصمیمگیری درباره سرمایهگذاری، تأمین منابع مالی و مدیریت نقدینگی. این وظایف تعیین میکنند که سرمایه در چه پروژههایی به کار گرفته شود و منابع مالی از چه طریقی تأمین گردد. همچنین مدیریت جریانهای نقدی برای حفظ ثبات مالی سازمان اهمیت دارد.
تصمیمهای مالی میتوانند به طور مستقیم بر سودآوری، رشد و پایداری سازمان تأثیر بگذارند. مدیریت صحیح منابع مالی به سازمان کمک میکند هزینهها را کنترل کرده و فرصتهای سودآور را شناسایی کند. به همین دلیل، این حوزه یکی از بخشهای کلیدی مدیریت سازمان محسوب میشود.
بخش مهمی از تصمیمهای مالی سازمانها با بازارهای مالی مرتبط است. شرکتها برای تأمین سرمایه یا سرمایهگذاری از ابزارها و نهادهای موجود در این بازارها استفاده میکنند. در نتیجه شناخت ساختار و عملکرد بازارهای مالی برای تصمیمگیری مالی ضروری است.