دموکراسی سازمانی (Organizational democracy) به مشارکت گسترده و نهادینه شده کارکنان اشاره دارد که همواره در سازمان صورت میگیرد. این استعاره سیاسی تا میزان زیادی به مفهوم مدیریت مشارکتی در ادبیات مدیریت کلاسیک نزدیک است. نظر به اهمیت موضوع و کاستیهای موجود در این نوشتار کوشش بر آن است تا مفهوم دموکراسی سازمانی تشریح شود.
تعریف دموکراسی سازمانی
دموکراسی سازمانی عبارت است از توسعهی آزادی در چارچوب کسبوکار. دموکراسی سازمانی اصولاً نوعی استراتژی در طراحی سازمان محسوب می شود. یعنی بسته به شرایط داخلی و خارجی و عوامل اثرگذار رقابتی، یک سازمان میتواند از استراتژی دموکراسی سازمانی استفاده کند.
در واقع دموکراسی سازمانی راهی است برای هدایت و مدیریت سازمان؛ با این پیش فرض که رهبری متمرکز در آن به حداقل رسیده و آزادی های خاص و قابل قبولی در حد چارچوب کسبوکار ارایه شده است. بنابر این معادله یک سازمان دموکرات عبارت است از:
رهبری متمرکز – آزادی+ طراحی دموکراتیک = سازمان دموکرات
در یک سازمان دموکرات معادلات زیر برقرار است:
- تأکید بر رهبری است تا مدیریت
- تأکید بر کسبوکار است تا سیاست
- بجای اجماع به گفتمان بها داده میشود.
- بجای نادیده انگاشتن سود به انسان و سود- توأمان- توجه میشود.
- ایجاد محیط کار معنادار یک اصل محسوب میشود.
دموکراسی سازمانی هنگامی تحقق می یابد که سازمان از اصول دموکراسی برای طراحی نحوهی کارکرد روزانهی خود استفاده کند، محیط کار را به گونهای که موجب شکوفایی و توانمندسازی کارکنان در جهت دستیابی سازمان به اهداف خود شود طراحی نماید و اثر مثبتی بر جامعه بگذارد.
مبانی نظری دموکراسی سازمانی
از نظر تاریخی، اندیشه دموکراسی سازمانی تحت تاثیر نظریههای کلاسیک دموکراسی سیاسی، به ویژه آرای ژان ژاک روسو (Jean-Jacques Rousseau) درباره اراده جمعی و مشارکت عمومی شکل گرفت. بعدها، مکتب روابط انسانی با تاکید بر اهمیت نیازهای اجتماعی کارکنان، زمینه توجه بیشتر به مشارکت در محیط کار را فراهم کرد. التون مایو (Elton Mayo) نشان داد که توجه به روابط انسانی و مشارکت کارکنان میتواند عملکرد سازمانی را بهبود بخشد.
در ادامه، نظریهپردازانی مانند داگلاس مکگریگور (Douglas McGregor) با نظریه Y، انسان را موجودی مسئول، خلاق و مشارکتجو معرفی کردند و بر ضرورت مشارکت کارکنان در تصمیمگیری تاکید داشتند. همچنین، رنسیس لیکرت (Rensis Likert) در الگوی مدیریتی خود، سبک مشارکتی را اثربخشترین شیوه مدیریت دانست و مشارکت گروهی را عامل افزایش تعهد و بهرهوری معرفی کرد.
دموکراسی سازمانی با مفاهیمی مانند توانمندسازی کارکنان، عدالت سازمانی، سرمایه اجتماعی، اعتماد سازمانی و شایستهسالاری ارتباط نزدیک دارد. در سازمانهای مردمسالار، جریان اطلاعات شفافتر است، ارتباطات دوسویه تقویت میشود و کارکنان احساس تعلق و مسئولیت بیشتری نسبت به اهداف سازمان پیدا میکنند. امروزه این رویکرد در قالبهایی مانند تیمهای خودگردان، مدیریت مشارکتی، حکمرانی سازمانی و سازمانهای چابک مورد توجه قرار گرفته است.
اهمیت دموکراسی سازمانی
دموکراسی در سازمان از طریق تصمیمگیری مستقیم یا نماینده یا خود تعیین کننده جمعی کارکنان تحقق مییابد. منظور از نماینده مواردی مانند تعاونیهای کارگری و شرکتهای خودگردان است. افزون بر این، کارکنان اغلب سهمی از سرمایه سازمان خود را دارند (مالکیت کارکنان).
بر خلاف پژوهش پیرامون تصمیمگیری در سطح شغل فردی (مثلاً کنترل شغل) یا دوگانه رهبری سازمانی مطالعات در مورد تأثیرات تصمیمگیری دموکراتیک یا مشارکت در سطوح بالاتر فقط در سطوح بسیار کمتر وجود دارد.
چارچوب سازمان دموکراتیک
چارچوب طراحی رابطهای شغل نشان میدهد که چگونه و چرا اثرات جو کار مشارکتی به رفتار اجتماعی کارکنان خارج از زمینه کاری سرایت میکند. به عبارت دقیق، این بدان معناست که کارکنان هنگام انتخاب و خرید کالا، شرایط کاری کارگران در زنجیره تامین را در نظر میگیرند. مردمسالاری یا دِموکراسی حکومتی است که در آن مردم، اختیار برای انتخاب قانون و قانونگذار دارند. موضوعات اصلی مردمسالاری سازمانی عبارتند از:
- آزادی اجتماعات کارگری
- آزادی بیان در سازمان
- شهروندی سازمانی
- رضایت کارکنان سازمان
- مدیریت زنان
- حق اشتغال همه افراد
- حقوق اقلیتها در سازمان
انواع مختلفی از دموکراسی وجود دارند و جامعه بینالملل نیز شاهد درصد و شاخص مردمسالاری است. میان انواع گوناگون دموکراسی موجود، تفاوتهای بنیادین هستند. بعضی از آنها نمایندگی و قدرت بیشتری در اختیار شهروندان میگذارند. در هر صورت اگر در یک دموکراسی، قانونگذاری دقیق برای جلوگیری از تقسیم نامتعادل قدرت جامعه سیاسی (برای مثال تفکیک قوا) صورت نگیرد، یک شاخه نظام حاکم ممکن است بتواند قدرت و امکانات زیادی را در اختیار گرفته و به آن نظام دموکراتیک لطمه وارد کنند.
ارتقای شغلی و انتخابهای مدیریتی عادلانه از اصلیترین روندهای موجود در دموکراسیهاست. در دموکراسی نظمِ قوانین حاکم است، درحالیکه در سازمانهای استبدادی نظم را بهزور اسلحه و با اعمال قهرآمیز ایجاد میکنند. در این هردو نوع سازمان، نظم هست، منتها در یکی از راه احترام به قوانین از سوی شهروندان، و در دیگری از راه ترساندن کارکنان از قدرت مدیران سازمان.
شکافهای پژوهشی موجود
با توجه به مقالات گردآوری شده در این موضوع تحقیقاتی همراه با بررسیهای تحقیقاتی موجود در سالهای اخیر حداقل شکافهای تحقیقاتی زیر وجود دارد:
(۱) اهمیت مشارکت و دموکراسی در شرکتها بهعنوان زمینهای برای جامعهپذیری برای دموکراسی در جامعه، بهسختی بهاندازه کافی بهطور تجربی مورد بررسی قرار گرفته است. مشکلات مفهومی ( ریبنیکووا ) و روش شناختی به وضوح شناسایی شده اند. با این وجود، به نظر میرسد تقریباً هیچ مطالعه طولانی مدت پیچیدهای پیرامون شایستگیهای اخلاقی-اجتماعی و جهت گیریهای رفتاری مدنی و سیاسی انجام نشدهاست.
(۲) حتی اگر گرایش زیر در پیشزمینه مشارکتهای این موضوع پژوهشی نباشد.در تضاد با نظریههای انگیزش کاهشیافته اقتصادی (که مبتنی بر فرضیههای پارادایم به اصطلاح انتخاب عقلانی و بدیهیات لذتگرایی است. خود علاقه و مبادله اجتماعی با جهت دهی خودگرا) در اکثریت آنها قابل توجه است. نویسندگان موضوع تحقیق حاضر در این رابطه به نظریههای انسانگرایانه مانند نظریه خودتعیینگری دسی و رایان، نظریه مالکیت روانشناختی پیرس و همکاران، نظریه اجتماعی-شناختی بندورا، رویکرد تربیت اخلاقی کولبرگ، چارچوب طراحی شغل رابطهای گرانت اشاره میکنند.
(۳) نظریه مشارکت فریمن، و شاخههای مختلف فرضیه سرریز پتمن. به نظر ما وظیفه مهم مشارکتهای نظری آینده در زمینه تحقیقات دموکراسی سازمانی است که بررسی کنیم تا چه حد مؤلفههای گنجانده شده این نظریهها با یکدیگر سازگار هستند. تا جایی که هستند، عناصر نظری مناسب میتوانند در چارچوب نظری پیچیده تری ادغام شوند. این میتواند به بررسی تأثیر متقابل شرایط اجتماعی و سازمانی دموکراسی در شرکت، شیوههای مشارکتی (تبادل دانش، برنامه ریزی، گفتمان، تصمیمگیری)، نیازهای اساسی جمعی و فردی، ارزش ها، انگیزه ها، نگرش ها، تجربیات و شایستگیها کمک کند. و پیامدهای شخصی، سازمانی و اجتماعی ناشی از آن.
سخن پایانی
در مجموع، دموکراسی در سازمان رویکردی نوین در مدیریت است که با تاکید بر مشارکت کارکنان، شفافیت، عدالت و توزیع نسبی قدرت، زمینه ارتقای تعهد، اعتماد و اثربخشی سازمانی را فراهم میسازد. سازمان دموکراتیک تلاش میکند میان اهداف سازمان و خواستههای اعضا نوعی همسویی ایجاد کند تا کارکنان خود را بخشی اثرگذار از نظام تصمیمگیری بدانند. در چنین سازمانی، ارتباطات دوسویه، احترام متقابل و مسئولیتپذیری جمعی تقویت میشود و این امر میتواند به بهبود عملکرد، نوآوری و رضایت شغلی منجر گردد. با این حال، تحقق دموکراسی سازمانی مستلزم وجود فرهنگ مشارکتی، بلوغ مدیریتی و آمادگی ساختاری سازمان برای پذیرش دیدگاههای متنوع و تصمیمگیری جمعی است.