تقسیم کار

تقسیم کار (Division of Labor) به فرایند تفکیک وظایف و فعالیت‌های یک سازمان به بخش‌های تخصصی‌تر گفته می‌شود تا افراد یا واحدها بتوانند با تمرکز بیشتر، کارها را کارآمدتر انجام دهند. این مفهوم در مدیریت و سازمان اهمیت دارد زیرا موجب افزایش بهره‌وری، تخصص‌گرایی، هماهنگی بهتر فعالیت‌ها و استفاده بهینه از منابع می‌شود. در این مقاله مفهوم تقسیم کار، نقش آن در بهبود عملکرد سازمانی و پیامدهای مدیریتی آن مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

تعریف تقسیم کار

تقسیم کار به فرایندی گفته می‌شود که در آن یک فعالیت یا وظیفه کلی به مجموعه‌ای از وظایف کوچک‌تر و تخصصی‌تر قسمت می‌شود و هر فرد یا واحد سازمانی مسئول انجام بخش مشخصی از آن می‌گردد. هدف از آن افزایش کارایی، تخصص‌گرایی و سرعت انجام فعالیت‌ها از طریق تمرکز افراد بر وظایف مشخص است.

این مفهوم یکی از اصول اساسی در نظریه‌های کلاسیک مدیریت و سازمان به شمار می‌رود و نقش مهمی در بهبود بهره‌وری و سازماندهی مؤثر فعالیت‌ها دارد. با وجود انتقاداتی که در مدیریت مدرن به آن وارد شده است هنوز خواسته یا ناخواسته مورد استفاده قرار می‌گیرد.

اصل تقسیم کار سنگ بنای ساختار و سازماندهی است. ساختار وظیفه‌ای سازمان و ترسیم نمودارهای سازمانی مظهر بکارگیری این اصل در سازمان می‌باشند. تقسیم کار یکی از ملزومات تجارت است و منبع وابستگی اقتصادی است. قسمت‌بندی کارها فرایندی است که به وسیله آن روند تولید به مراحلی قسمت می‌شود و برای هر مرحله ویژه کارگرانی تعیین می‌شود.

در زمان کنونی برای بیان تقسیم بندی کارها به اجزای کوچک تر از عبارت یا اصطلاح تقسیم کار استفاده می‌شود. اگر کارها تقسیم شوند، سازمان می‌تواند در بسیاری از موارد کارایی خود را بالا ببرد یا مانع از عدم کارایی شود.

نظریه‌های تقسیم کار

تقسیم کار مفهومی است که برای اولین بار توسط آدام اسمیت وارد سازمان‌ها شد. این اصل بر کارایی، کارسنجی و زمان‌سنجی استوار است. همچنین افزایش مهارت، شرط لازم بهبود عملکرد فرد، سازمان و جامعه است. در نخستین سال‌های قرن بیستم، هنری فورد از طریق تولید اتومبیل به وسیله یک خط مونتاژ به شهرت و ثروت زیادی رسید. به هر کارگر شرکت کاری خاص و تکراری واگذار شده بود. نظریه‌های گوناگونی در این زمینه مطرح شده است که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:

نظریه آدام اسمیت

دانش اقتصاد با تقسیم کار شروع شد. آدام اسمیت در کارخانه سنجاق سازی کاری را که تنها یک نفر انجام می‌داد میان ۱۸ نفر تقسیم کرد و نتیجه گرفت که در صورت تقسیم‌بندی این چنینی کار، هریک از افراد در کار خود خبره تر می‌شوند و بنابراین کارها با کیفیت بهتری انجام می‌شود. همچنین از اتلاف زمان به دلیل تعویض وسایل کار جلوگیری می‌شود. این دو قاعده نتیجه‌ای بود که آدام اسمیت به آن رسید. اما پس از توسعه سازمان‌ها نتایج دیگری از تقسیم روشن شد، به نحوی که امروزه سازمانی بدون تقسیم کار در خیال کسی نمی گنجد.

آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل می‌گوید: تقسیم کار سبب افزایش زیاد در رفاه عمومی است و این متناسب با نیروی تولید مردم است، نه آنچنان که احمقانه تصور می‌شود متناسب با مقدار طلا و نقره است.

نظریه تیلور

فردریک تیلور هم کار خود را با تقسیم کار شروع کرد. وی با ارائه اصول مدیریت خود اشاره کرد که در سازمان باید میان کارفرما و کارگر تقسیم منطقی کار صورت گیرد. تیلور تقسیم منطقی کار را چنین شرح می‌دهد که مدیر یا کارفرما باید برنامه‌ریزی کند و کارگر باید به اجرای برنامه‌های تعیین شده از سوی مدیریت بپردازد. یکی از اصول چهارگانه مدیریت علمی تیلور نیز تقسیم کار است.

نظریه فایول

تقسیم کار همچنین در اصول چهارده گانه هنری فایول به عنوان یک اصل مطرح شده است. فایول در سطحی وسیع تر به فرایند قسمت‌بندی کارها نگاه می‌کند. این امر طبیعی به نظر می‌رسد زیرا با فاصله زمانی میان اسمیت و بعد از آن تیلور کمابیش قابل پیش‌بینی است که در زمان فایول سازمان‌ها توسعه بیشتری پیدا کرده و پیچیده تر شده باشند. لذا قسمت‌بندی کارها به شکلی که اسمیت از آن صحبت می‌کرد در زمان فایول دیگر پاسخ گوی نیازهای سازمان نیست.

در این نظریه به عبارت تقسیم کار و گروه بندی وظایف برخورد می‌کنیم. فایول معتقد است فعالیت‌های سازمان‌ها در حیطه‌های مختلفی گروه بندی می‌شوند. هر گروه از فعالیت‌ها در اختیار یک گروه کاری قرار می‌گیرد و آن گاه در هر گروه تقسیم کار انجام می‌شود. بنابراین قسمت‌بندی کارها از لایه‌های مختلفی شکل می‌گیرد که حالت کل و جزء دارد. هر چه از وسعت کارها کم می‌شود گروه‌های کاری کوچک تر شده و به جایی می‌رسد که تک تک وظایف بین افراد تقسیم بندی می‌گردد.

نقد تقسیم کار

کارل مارکس به اصل تقسیم کار تاخته است. از نظر مارکس این اصل، پدیده عقلانی که باعث بهبود کارایی می‌شود، تا آنجا پیش می‌رود که کارگر به هیچ وجه کاری را که انجام می‌دهد درک نمی‌کند و آنقدر کار ساده است که به راحتی می‌توان کارگر را جابجا کرد. استثمار، کاهش قدرت چانه زنی و ازخودبیگانگی کارگر محصول این توسعه صنعتی است که می‌توان به تشکیل اتحادیه‌های کارگر منجر شود.

کارگر یا کارمند بر اثر تکرار مهارت لازم را برای انجام کارهای کسب می‌نماید. او پس از انجام یک کار و پرداختن به مرحله دیگری از کار، وقت کمتری را از دست می‌دهد. مسئله مهم دیگر این است که از دیدگاه سازمانی اموزش‌های تخصصی از کارایی بالایی برخوردارند. یافتن و آموزش افراد برای انجام کارهای خاص و تکراری چندان مشکل نیست و هزینه کمتری باید برای آن صرف کرد.

سخن پایانی

در مجموع، تقسیم کار به‌عنوان یکی از اصول بنیادی سازماندهی، نقش مهمی در افزایش کارایی، تخصص‌گرایی و هماهنگی فعالیت‌ها در سازمان‌ها ایفا می‌کند. با توزیع مناسب وظایف میان افراد و واحدهای مختلف، امکان استفاده مؤثرتر از توانایی‌ها و منابع فراهم می‌شود. بنابراین، به‌کارگیری صحیح تقسیم کار می‌تواند به بهبود عملکرد سازمانی و دستیابی کارآمدتر به اهداف سازمان کمک کند.

منبع: کتاب تئوری سازمان دکتری مدیریت