گراندد تئوری (Grounded Theory) یا نظریه داده بنیاد یک روش تحقیق کیفی است که برای نظریهپردازی پیرامون پدیده مورد مطالعه استفاده میشود. این روش زمانی استفاده میشود که ادبیات پژوهش پیرامون موضوع از غنای لازم برخوردار نباشد. همچنین هدف ارائه یک نظریه جدید است که تاکنون در جوامع پژوهشی مطرح نشده است. در این نوشتار کوشش بر آن است تا مبانی زیربنایی روش «نظریهپردازی دادهبنیاد» تشریح شود.
پیدایش روش گراندد تئوری
بارنی گلیزر (Barney Glaser) و آنسلم اشتراوس (Anselm Strauss) در دهه ۱۹۶۰ در خلال مطالعه مفهوم مرگ در بیماریان و نگرش آنها به نزدیکانشان به دستاوردهایی رسیدند که در کتابی با نام «گراندد تئوری» منتشر شد. آنها در این کتاب رویکرد تازهای در روش پژوهش ارائه کردند که هدف آن کاهش سلطه روشهای کمی بر علوم اجتماعی و پرستاری بود.
کتاب گلیزر و اشتراوس به سال ۱۹۶۷ منتشر شد یعنی زمانی که طرفداران مکتب فکری فرانکفورت و نظریه انتقادی به شدت به پارادایم اثباتگرایی میتاختند. دیدگاههای جان دیویی، هربرت بلومر، رابرت مرتون، جرج هربرت مید و تالکوت پارسونز در شکلگیری روش دادهبنیاد گلیزر و اشتراوس تاثیر زیادی داشت.

گلیزر، اشتراوس، کوربین و چارمز
البته بعدها میان گلیزر و اشتراوس اختلاف نظرهایی پیش آمد و راهشان از هم جدا شد. همچنین پژوهشگران دیگری مانند کوربین و چارمز رهیافتهای دیگری را برای این روش ارائه کردند. بیشتر پژوهشگران ایرانی از روش اشتراوس و کوربین برای انجام تحلیل گراندد تئوری استفاده میکنند که همان «رهیافت نظاممند» است..
مراحل تکامل روش نظریهپردازی دادهبنیاد در چهار دهه قابل بررسی است:
- دهه اکتشاف (۱۹۶۰-۱۹۷۰)
- دهه توسعه (۱۹۷۰-۱۹۸۰)
- دهه انتشار (۱۹۸۰-۱۹۹۰)
- دهه تمایز (۱۹۹۰ تاکنون)
پس از دهه ۱۹۹۰ گلیزر و اشتراوس با هم به دچار مشکلات فکری شدند. ژولیت کوربین به همفکری با آنسلم اشتراوس پرداخت و رهیافت نظاممند را مطرح کرد. از سوی دیگر کتی چارمز به توسعه رهیافت ساختارمند پرداخت و گلیزر خشمگین نیز رهیافت ظاهرشونده را مطرح کرد.
فلسفه روش گراندد تئوری
فلسفه علمی روش گراندد تئوری براساس نظریه کنش متقابل نمادین (Symbolic interactionism) قرار دارد. این نظریه خود مبتنی بر پارادایم تفسیری است. در نظریه کنش متقابل نمادین اعتقاد بر این است که مردم مبتنی بر اینکه چگونه سمبولهای خاص مانند پوشش، عبارات کلامی و غیرکلامی را معنی و تفسیر مینمایند، رفتار کرده و با یکدیگر تعامل دارند.
نظریه حاصل از اجرای چنین روش پژوهشی، نظریهای فراگردی است. از مزایای روش گراندد تئوری این است که:
- تئوری به شکل منظم و بر اساس دادههای واقعی شکل میگیرد.
- برای موقعیتی مناسب است که دانش ما در مورد آن محدود است.
- تئوری قابل اعتنا پیرامون پدیده مورد مطالعه، موجود نیست که بتوان بر اساس آن فرضیهپردازی کرد.
- گراندد تئوری در بازه انجام پژوهش رشد میکند و از رهگذر تعامل مستمر بین گردآوری و تحلیل دادهها حاصل میشود.
عناصر کلیدی روش گراندد تئوری شامل نمونهگیری نظری، مقایسه ثابت، کدگذاری باز، محوری و انتخابی، یادآوری و اشباع نظری، توسط اشتراوس و کوربین توصیف شده است.
رهیافتهای نظریهپردازی دادهبنیاد
امروزه ۳ رهیافت مسلط در نظریه پردازی زمینه بنیان قابل تفکیک است:
- رهیافت ظاهرشونده (Emergent): بارنی گلیسر (۱۹۹۲)
- رهیافت نظاممند (Systematic): اشتراوس و کوربین (۱۹۹۸)
- رهیافت ساختگرایانه (Constructivist): کتی چارمز (۲۰۰۰)
نظریه داده بنیاد یکی از استراتژیهای پژوهش محسوب میشود که از طریق آن نظریهپردازی بر مبنای مفاهیم اصلی حاصل از دادههای موجود در زمینه، شکل میگیرد. اینگونه نظریهپردازی مبتنی بر استعاره کولاژ و همانند مدل سطل زباله تصمیمگیری میباشد که از تلاقی تصادفی اجزاء و البته با هنرنمایی نظریهپرداز ترکیبی نو، بدیع و جذاب خلق میشود.

مقایسه رهیافتهای گراندد تئوری
به عبارت دیگر، نظریهپرداز زمینهبنیان در زمینی متشکل از دادهای پراکنده متعدد و متنوع سیر نموده و به منظور دستیابی به نظریههای نو با هنرنمایی آنها را ترکیب مینماید. خلاقیت یکی از اجزای مهم نظریهپردازی زمینهبنیان است. رویههای این روش پژوهشگر را مجبور میسازد که پیشفرضها را درهم شکسته و از عناصر قدیمی نظمی نو بیافریند.
رویکرد پژوهش گراندد تئوری
رویکرد پژوهش نظریه داده بنیاد زمینه بنیان از نوعی رویکرد استقرایی بهره میگیرد. یعنی نظریه از دل دادهها شکل میگیرد و حرکت تحلیل از جزء به کل است. پژوهشگر به جای آزمون یک چارچوب از پیشساخته، با بهرهگیری از رویههای منظم تحلیلی میکوشد مفاهیم و مقولهها را مستقیماً از دادههای میدانی استخراج کند. حاصل کار، صورتبندی نظری منسجم از واقعیت مورد مطالعه است، نه صرفاً مجموعهای از توصیفها یا دادههای پراکنده.

مراحل نظریه داده بنیاد (گراندد تئوری)
تمرکز اصلی بر فهم یک فرایند اجتماعی است؛ زنجیرهای از کنشها و واکنشها که میان افراد در بستر یک پدیده رخ میدهد. حتی اگر موضوع پژوهش یک مفهوم واحد باشد، تحلیل معمولاً به کشف چگونگی شکلگیری، تحول و پیامدهای آن در تعاملات انسانی میانجامد. بنابراین خروجی پژوهش اغلب یک نظریه فرایندی است که پویایی پدیده را توضیح میدهد.
گردآوری دادهها در گراندد تئوری
در این رویکرد، گردآوری دادهها فرایندی پویا و همزمان با تحلیل است. پژوهشگر از پیش مسیر کامل جمعآوری داده را تعیین نمیکند، بلکه همگام با شکلگیری مفاهیم و مقولهها، تصمیم میگیرد چه دادهای، از چه منبعی و در چه زمانی گردآوری شود. بنابراین گردآوری داده تابع نیازهای تحلیلی در حال رشد است.
بیشتر مواقع از گردآوری دادههای کیفی استفاده میشود و میتوانند از راههایی مانند مصاحبه عمیق، مشاهده میدانی، بررسی اسناد، گفتوگوهای غیررسمی، یادداشتهای شخصی مشارکتکنندگان و یادداشتهای تحلیلی پژوهشگر فراهم شوند. تنوع منابع داده به پژوهشگر کمک میکند ابعاد گوناگون پدیده را آشکار سازد.
ویژگی اساسی این مرحله، مقایسه مستمر است. هر داده تازه با دادههای پیشین سنجیده میشود تا شباهتها، تفاوتها و الگوهای نو شناسایی گردد. گردآوری داده تا زمانی ادامه مییابد که مقولهها به اشباع نظری برسند؛ یعنی داده جدید دیگر به گسترش یا اصلاح معنادار مفاهیم منجر نشود.
در نتیجه، گردآوری داده در این رویکرد یک فعالیت خطی و از پیش بسته نیست، بلکه فرایندی انعطافپذیر، هدفمند و وابسته به رشد نظریه است.
جامعه و نمونه روش گراندد تئوری
در این رویکرد، جامعه مشارکتکنندگان شامل افرادی صاحبنظر است که تجربه و آگاهی عمیق از پدیده مورد مطالعه دارند؛ مانند اساتید دانشگاهی، مدیران، یا ذینفعانی که با موضوع درگیر بودهاند. معیار انتخاب، آگاهی و تجربه مرتبط است نه تعداد یا نمایندگی آماری.
نمونه از میان همین افراد برگزیده میشود و حجم آن از پیش تعیین نمیگردد. فرایند انتخاب تا زمانی ادامه مییابد که داده تازهای به شکلگیری مفهوم جدید منجر نشود و مقولهها به اشباع نظری برسند.
برای انتخاب نمونه از روش نمونهگیری نظری استفاده میشود و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه پیدا میکند. بدین معنا که انتخاب افراد براساس نیازهای در حال شکلگیری تحلیل انجام میشود. هرگاه در فرایند کدگذاری یک مقوله نیازمند روشنتر شدن باشد، پژوهشگر به سراغ افرادی میرود که بتوانند آن بُعد را دقیقتر تبیین کنند. بنابراین مسیر نمونهگیری تابع پیشرفت تحلیل و رشد نظریه است.
کدگذاری در نظریه دادهبنیاد
کدگذاری در نظریه دادهبنیاد به شیوه کدگذاری نظری مبتنی بر سه مرحله است:
- کدگذاری باز (Open Coding)
- کدگذاری محوری (Axial Coding)
- کدگذاری انتخابی (Selective Coding)

انواع کدگذاری در روش گراندد تئوری
کدگذاری باز
نخستین سطح کدگذاری با شکستن دادهها به واحدهای معنایی آغاز میشود. هر عبارت، جمله یا رویداد براساس معنای ضمنی خود نامگذاری میشود. در این مرحله تمرکز بر کشف مفاهیم نهفته در دادههاست، نه تحمیل چارچوبهای پیشین. مفاهیم استخراجشده با یکدیگر سنجیده میشوند و بر پایه شباهتها در مقولههای موقت جای میگیرند. خروجی این مرحله مجموعهای از مفاهیم و مقولههای اولیه است که نمایی پراکنده اما غنی از پدیده را ارائه میکند.
کدگذاری محوری
در سطح دوم، تحلیل از پراکندگی به سمت سامانیافتگی حرکت میکند. مقولههای اولیه در نسبت با یکدیگر بررسی میشوند و روابط میان آنها آشکار میگردد. پژوهشگر یک مقوله مرکزی را برمیگزیند و سایر مقولهها را پیرامون آن سازمان میدهد. در این مرحله، پیوندهایی همچون شرایط پدیدآورنده، بسترهای اثرگذار، کنشها و پیامدها تحلیل میشوند. نتیجه این گام، شکلگیری ساختاری منسجم است که اجزای آن در ارتباطی معنادار با یکدیگر قرار دارند.
کدگذاری انتخابی
در گام پایانی، تمرکز بر یکپارچهسازی و پالایش نظری است. مقوله مرکزی تثبیت میشود و سایر مقولهها در چارچوب آن بازتعریف میگردند. پژوهشگر با نگارش روایت نظری، روابط میان مقولهها را به صورتی پیوسته و منطقی تبیین میکند. در این مرحله، شکافهای مفهومی برطرف میشوند و نظریه به سطحی از انسجام میرسد که بتواند پدیده مورد مطالعه را بهصورت یک کل معنادار توضیح دهد. یک روش دیگر، بکارگیری ماتریس شرطی برای نظریهپردازی است.
ارائه الگوی پارادایمی
در کدگذاریباز، مقولهها و مضامین اصلی پیرامون پدیده مورد مطالعه شناسایی میشوند. سپس در کدگذاری محوری، مقولهها بهطور نظاممند بهبودیافته و با زیرمقولهها پیوند داده میشوند. در نهایت از طریق، کدگذاری گزینشی، الگوی پارادایمی پژوهش ارائه میشود. یک مدل پارادایمی شامل موارد زیر است:
- شرایط علّی (Causal Conditions)
- شرایط زمینهای (Contextual Conditions)
- شرایط مداخلهگر (Intervening Conditions)
- استراتژیها (Strategies)
- پیامدها (Consequences)
از طریق الگوی پارادایمی، گستره پژوهش تا سطح یکی از چندین فرایند یا شرایط اجتماعی اصلی که در دادهها وجود دارند، فشردهتر میشود. ظهور متغیر محوری در مطالعه، به عنوان راهنمایی برای گردآوری و تحلیل دادههای بیشتر بعدی نیز، عمل میکند، یعنی مقوله محوری سبب جهتدهی به نمونه برداری نظری میشود.
سخن پایانی
نظریه دادهبنیاد روشی نظاممند برای تولید نظریه از دل دادههای میدانی است و به پژوهشگر امکان میدهد به جای آزمون چارچوبهای از پیش تعیینشده، مفاهیم و روابط را مستقیماً از تجربههای واقعی استخراج کند. قدرت این روش در حرکت رفت و برگشتی میان گردآوری داده و تحلیل، مقایسه مستمر و شکلگیری تدریجی مقولههاست. با این حال، اجرای دقیق آن نیازمند حساسیت نظری، نمونهگیری نظری و انضباط تحلیلی است. در نهایت، نظریه دادهبنیاد زمانی به نتیجهای معتبر میرسد که مفاهیم برآمده از دادهها بتوانند پدیده مورد مطالعه را بهصورت منسجم، تبیینی و قابل انتقال توضیح دهند.
منبع: حبیبی، آرش. روش پژوهش پیشرفته. تهران: پارسمدیر.
