استراتژی ایگور انسف

مقاله استراتژی ایگور انسف

منبع: استراتژی ایگور انسف گردآوری و تنظیم آرش حبیبی نشر الکترونیک پارس مدیر

بحث پیرامون استراتژی ایگور انسف به عنوان فردی که اولین بار استراتژی را به صورت ابزاری برای شرکت ها جهت موفقیت در امر برنامه ریزی معرفی کرد، اهمیت بالایی دارد. حال می خواهیم اندکی بیشتر راجع به او و نظریاتش توضیح دهیم. ایگور انسف (۱۹۱۸-۲۰۰۲) مبدع مفهوم مدیریت استراتژیک بود و اولین کسی بود که با مسئولیت خود برنامه ریزی استراتژیک را به عنوان فعالیتی مدیریتی اجرا کرد.کتاب راهنمای او ” استراتژی شرکتی” در سال ۱۹۶۵ اولین کتابی بود که به صورت متمرکز به بحث پیرامون استراتژی پرداخت و با وجود پیچیدگی در مباحث مطرح شده یکی از کتب کلاسیک مدیریتی باقی خواهد ماند.

تصمیمات استراتژیک

آنسوف چهار نوع تصمیمات سازمانی استاندارد را (۱- استراتژی ۲- سیاست ۳- برنامه ها ۴- رویکردهای اجرایی استاندارد ) تعیین نمود. به گفتۀ او، سه مورد آخر برای حل مسایل و موضوعات تکراری تدوین شده اند و هر بار نیازی نیست که دربارۀ آنها جداگانه تصمیم گیری شود. این امر بدان معنا است که فرآیند تصمیم گیری را میتوان به سادگی به دیگران واگذار کرد. تصمیمات استراتژیک متفاوت هستند زیرا همیشه در قبال شرایطی جدید کاربرد دارند و باید هر مرتبه تصمیمی جدید اتخاذ کرد.

آنسوف طبقه بندی جدیدی از تصمیم گیری ارایه کرد که تا حدی مبتنی بر کار آلفرد چاندلر به نام “استراتژی و ساختار” بود. این کتاب تصمیمات را به این ترتیب از یکدیگر مجزا میکرد :

  • استراتژیک (متمرکز بر تولیدات و بازارها)
  • اجرایی (تصمیمات سازمانی و اختصاص منابع)
  • عملیاتی (تأمین بودجه و مدیریت مستقیم)

طبقه بندی تصمیمات سازمانی آنسوف تحت عنوان استراتژی – ساختار – سیستمها یا مدل ۳S شناخته می شد.

عناصر استراتژی

آنسوف استدلال میکرد که در فعالیتهای یک شرکت، باید بخشی از توانایی محوری وجود داشته باشد ، ایده ای که هامل و پراهالد، بعدها توسعه دادند. برای ایجاد رابطه ای میان فعالیتهای گذشته و آیندۀ سازمان، آنسوف چهار عنصر کلیدی را برای استراتژی مشخص نموده که عبارتند از:

  • گسترۀ بازار – تولید، ایده ای روشن در این خصوص که یک شرکت در مورد هر آنچه که انجام میدهد و تولید مینماید، مسئول است.
  • توسعه – همانطور که در بخش زیر تحت عنوان ماتریکس آنسوف توضیح داده خواهد شد، این امر به معنای یافتن راهی برای تلاش جهت دستیابی به توسعۀ بیشتر است.
  • مزیت رقابتی – اینها مزیتهایی هستند که سازمان دارا میباشد و آن را قادر می سازد تا به شکلی اثربخش‌تر رقابت کند. این مفهومی است که بعدها مایکل پورتر از آن دفاع کرد.
  • سینرژی – آنسوف هم افزایی را به صورت ۵=۲+۲ بیان میکند یعنی اینکه نتیجه، بزرگتر از کنار هم قرار دادن اجزا است. این امر نیازمند استفاده مناسب از توانمندیهای اصلی یک شرکت از فرصت های بوجود آمده می باشد.

ماتریس آنسوف

استراتژی ایگور انسف در زمینه ماتریس آنسوف شهرت زیادی دارد. ماتریس آنسف که «ماتریس تولید» یا «ماتریس رشد ۲ * ۲» نامیده میشود، ابزاری رایج برای سازمانهایی است که به دنبال درک عوامل خطر در استراتژیهای مختلف توسعه از جمله تولید در برابر توسعۀ بازار و متنوع سازی هستند. این ماتریس نخستین بار در سال ۱۹۵۷ در مقاله ای تحت عنوان «استراتژیهای متنوع سازی» منتشر شد. مثال زیر نشان میدهد که این ماتریکس به چه صورت است:

استراتژی ایگور انسف

ماتریس محصول-بازار آنسوف

از میان چهار استراتژی مطرح شده در این ماتریس، استراتژی نفوذ به بازار، نیازمند افزایش سهم بازار تولید در بازارهای موجود است؛ استراتژی توسعۀ بازار نیازمند شناخت مشتریان جدید برای تولیدات موجود است؛ توسعۀ محصول نیازمند توسعۀ محصولات جدید برای مشتریان فعلی است؛ و متنوع سازی نیازمند تولید محصولات جدید برای بازارهای جدید است.

اگرچه مقالۀ آنسوف مشخصاً بر متنوع سازی بعنوان یک عامل بالقوۀ رشد و توسعه متمرکز است اما در حقیقت یک استراتژی در مورد ریسک بالا است که پیش از اتخاذ هر تصمیمی برنامه ریزی و تجزیه و تحلیل دقیق را الزامی می سازد. از نظر آنسوف، این کار سازمان را وادار می‌سازد تا الگوها و رویه های گذشته را درهم بشکند که در این صورت به مهارتها، روشها و منابع جدیدی نیاز دارد. ماتریکس او روشی را برای تجزیه و تحلیل و ارزیابی دقیق سود بالقوۀ استراتژیهای متنوع سازی ارایه میکند.

تحلیل ماتریس آنسف

گاهی اوقات گفته می‌شود که عقاید طرح شده در کتاب استراتژی سازمانی میتوانند باعث تأکید بیش از حد بر موضوع تجزیه و تحلیل و آنالیز شوند. آنسوف خود بر وجود این احتمال صحه میگذارد و از عبارت معروف «فلجی ناشی از آنالیز» برای تشریح مشکلات ناشی از برنامه ریزیهای افراطی استفاده میکند.

موضوع بی‌ثباتی دربرگیرندۀ تمامی کار آنسوف دربارۀ استراتژی است. یکی از اهداف کلیدی او در ایجاد چارچوبی بهتر برای تدوین استراتژی، توسعۀ فرآیندهای برنامه ریزی در اقتصاد باثبات ایالات متحده پس از جنگ بود. این در حالی است که به اعتقاد او این فرآیندها برای مقابله با فشار ناشی از تغییرات سریع بوجود آمده، کافی نیستند.

اگر ساختار سازمانی پویا باشد هم تغییر و هم ثبات را امکان پذیر می سازد و الگوی نهایی بی ثباتیهای سازمانی خواهد بود.

تا دهۀ ۱۹۸۰، چنین تغییراتی به موضوع کلیدی مدیریت اکثر سازمانها تبدیل شدند. آنسوف معتقد بود که اگرچه برخی سازمانها با بی ثباتیهای بزرگی دست به گریبان هستند اما دیگران هنوز هم در شرایطی نسبتاً باثبات عمل میکنند. متعاقباً، اگرچه در تدوین استراتژی باید بی ثباتیهای محیطی را به حساب آورد اما نمیتوان یک استراتژی را مطابق با هر صنعتی تدوین کرد. این ایده ها در کتاب اشاعۀ مدیریت استراتژیک مورد بحث قرار گرفته اند و پنج سطح بی ثباتیهای محیطی ذکر شده اند که عبارتند از:

  • تکرار – تغییر در فضایی کوچک و قابل پیش بینی رخ میدهد.
  • توسعه – یک محیط بازار باثبات که به تدریج رشد میکند.
  • تحول – توسعۀ فزاینده که باعث تحقق سریع نیازهای مشتریان میشود.
  • عدم استمرار – ویژگی تغییرات قابل پیش بینی و تغییراتی به مراتب پیچیده تر.
  • حیرت – تغییراتی که قابل پیش بینی نیستند و باعث توسعۀ محصولات و خدماتی جدید میگردند.

دورنمایی از ایگور آنسوف

اگرچه اغلب استراتژی پردازان به کار آنسوف مراجعه مینمایند اما کار او به اندازۀ دیگر تئوری پردازان شناخته شده نیست. پیچیدگی کار آنسوف و اتکای او به اصول آنالیز و برنامه ریزی از جمله عللی هستند که باعث میشوند عقاید آنسوف در میان متفکران علم مدیریت چندان رایج نباشند.

در همان زمان، نظریه پردازان دیگری هم بر روی موضوعات مورد بررسی آنسوف کار میکردند. در دهۀ ۱۹۶۰، ایدۀ آنسوف در مورد صلاحیت و توانمندیهای مدیریت، منحصر به او نبود و این در حالی است که به نظر میرسد ماتریکسهای آنسوف قبل از او نیز مطرح شده بودند. این همان کاری بود که بسیاری از نظریه پردازان در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ و تحت شرایطی مبهم و پرآشوب که مشابه شرایط تئوری عدم ثبات آنسوف بود، انجام دادند. البته ارزیابی و مقایسۀ کار آنها با یکدیگر، کار بسیار دشواری است.

مناظرۀ میان آنسوف و هنری مینتزبرگ در مورد دیدگاههای متفاوت آنها درباره استراتژی، سالها در مطبوعات به ویژه هاروارد بیزینس ریویو منتشر میشد. مینتزبرگ که ایدۀ برگرفته شدن استراتژی از برنامه ریزی و تأیید آن با روشهای تحلیلی را قبول نداشت، مرتباً از آنسوف انتقاد میکرد. این انتقاد مبتنی بر آن بود که اتکای آنسوف به برنامه ریزی از سه نقص مهم دارای نقص بود: رخدادها را میتوان پیش بینی کرد، تفکر استراتژیک را میتوان از مدیریت اجرایی (عملیاتی) جدا کرد و اطلاعات، تجزیه و تحلیلها و شیوه های دقیق می توانند استراتژیهایی دقیق به دنبال داشته باشند.

جمع بندی بحث استراتژی ایگور انسف

آنسوف یکی ار نخستین نویسندگانی بود که دربارۀ موضوع استراژی به عنوان یکی از رشته های مدیریت مطالعه و تحقیق کرد و مبنایی قوی را برای نویسندگان بعدی از جمله مایکل پورتر، گری هامل، و پرهالاد فراهم آورد. او رویکردی مدرن را در قبال استراتژی تدوین کرد و کار او باعث کنار هم قرار گرفتن عقاید مختلف و شکل گیری مفاهیمی جدید در قبال برنامه ریزی استراتژیک گردید. در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، این مفهوم باعث شکل گیری ایده های بیشتری در مورد مدیریت شد، زیرا دیگر نویسندگان، به عقاید آنسوف همچون تواناییهای محوری اتکا میکردند.