روش تحقیق پدیدارشناسی

آموزش روش تحقیق پدیدارشناسی

منبع: روش تحقیق پدیدارشناسی نوشته مونا سرآبادانی نشر پارس مدیر

پدیدارشناسی Phenomenology یکی از انواع روش تحقیق کیفی است. پدیده شناسی مطالعه فلسفی ساختارهای تجربه و آگاهی است. این روش با مطالعات  ادموند هسرل (Edmund Husserl) در حوزه فلسفه معرفی شد. مبنای این فلسفه آن است که در هر تجربه، حقیقتی وجود دارد. پدیدار شناسی بر روش تجربه مردم از یک پدیده ویژه که بخشی جدایی ناپذیر از تجربه است، تمرکز دارد. پدیدار شناسی به جهان، آنچنان که به وسیله یک فرد زیسته می‌شود، نه جهان یا واقعیتی که چیزی جدای از انسان باشد، توجه دارد. پدیدار شناسان، چگونگی ساخت مفاهیم افراد از تجربه، و چگونگی تشکیل مفاهیم گروهی یا فرهنگی توسط این مفاهیم فردی را کاوش می کند.

تعریف پدیدارشناسی

اصطلاح Phenomenology (فنومنو لوژی = پدیدار شناسی) از واژه‏ یونانی Phainomenon به معنای چیزی که خود را می‏نمایاند یا پدیدار است، گرفته شده است. اصطلاح فنومنولوژی هم کاربرد فلسفی و هم غیر فلسفی دارد. فنومنولوژی فلسفی، پژوهش و آگاهی مستقیم از پدیدارهایی است که در تجربه‏ی بی‏واسطه آشکار می‏شود، لذا این امکان را به پدیدار شناسی می‏دهد که ساختارهای ماهوی یا ذاتی این پدیدارها را توصیف کند.

پدیدار شناسی از نظر لغوی، عبارت است از مطالعه پدیده ها از هر نوع، و توصیف آنها با در نظر گرفتن نحوه بروز تجلی آنها، قبل از هرگونه ارزش گذاری، تأویل و یا قضاوت ارزشی. در نگاه دیگر اگر پدیدار شناسی را معناشناسی بدانیم، معناهایی که در زندگی انسان پدیدار می شوند، یک نظام معنایی را شکل می دهند. این نظام معنایی با اضافه نمودن وجود به زمان و مکان به دست می آید و شناسایی این نظام معنایی نیز از همین راه حاصل می شود؛ یعنی یک شناخت مضاف به زمان و مکان » که آن را « تجربه زندگی می نامند.

اصطلاح پدیدارشناسی از نظر هوسرل، کار توصیف، اکتشاف، تجزیه و تحلیل پدیدارهاست. پدیدارشناسی تنها در مقام آن نیست که به حقیقت پدیده‌های ذهنی دست یابد، بلکه می‌خواهد بداند این پدیدارها چه رابطه‌ای با ارگانیسم حسی، بدنی و عوامل محیطی دارند. در واقع پدیدارشناسی هم توضیح ذهن است و توضیح و تفسیر محتوا و موضوع ذهن. خواه آن موضوع وجود واقعی داشته و موافق با دنیای خارج باشد و خواه وجود واقعی نداشته و موافق با دنیای خارج نباشد.

تحلیل کیفی به روش پدیدارشناسی توسط پایگاه پارس مدیر انجام می شود.

دانشجویان و پژوهشگران دوره دکتری و کارشناسی ارشد برای تحلیل پدیدارشناسی می توانند با پارس مدیر مکاتبه کنند.

تعریف پدیده

دو ویژگی مهم هر نوع پدیده ای آن است که: اولاً پدیده ها دارای ماهیت اند، و ماهیت، ویژگی ضروری و ثابت پدیده می باشد. برای مثال بزرگی یا کوچکی برای کیف جزء ماهیت او محسوب نمی گردد اما شکل جزء ماهیت آن است چون ممکن است از حالت کیف بودن بکلی خارج گردد. ثانیاً پدیده ها شهودی هستند: یعنی ماهیت پدیدارها را نه از طریق انتزاع که از طریق شهود بدست می آوریم. گزاره ی شهودی، گزاره ای است خوداعتبار بخش (self validating) یعنی گزاره ای که برای احراز درستی آن هیچ مدرکی قوی تر از خودش نتوانید ارائه بدهید. بدین ترتیب ماهیات شهودی، خودشان محکم ترین دلیل وجود خودشان هستند.

ویژگی سوم پدیده آن است که از طریق تعلیق وجود یا اپوخه (Epoche) بدست می آید. از آنجا که هر  عمل دیدن روی یک چیزی که هست واقع می شود و نشان از تجربی بودن معرفت آدمی دارد, پس گزاره های پدیدارشناسی نباید درباره چیزهایی باشند که موجود و بود » قابل دیدن هستند. وجود امری است که در پدیده ها نباید اهمیت داشته باشد. هر آن چیزی که « و نبودش موجود است قابل تجربه است, اما اگر وجود یا بود و نبودش مهم نباشد این یعنی اپوخه؛ یا در پرانتز گذاشتن وجود.

معرفی ادموند هوسرل

ادموند هوسرل (Edmund Husserl) از فیلسوفان مهم و تأثیرگذار قرن بیستم و بنیانگذار پدیدارشناسی است. وی یهودی‌تباری بود که به مسیحیت گروید و در کلیسای لوتری وین تعمید یافت و خود را مسیحی آزاده و غیرجزمی می‌دانست و فلسفه را مستقل از دین تلقی می‌کرد. در آغاز تحت تأثیر روانشناسی توصیفی برنتانو بود ولی اندکی بعد، از منتقدان سرسخت اصالت روانشناسی شد و در نخستین اثر مهمش یعنی پژوهشهای منطقی به نقد آن پرداخت. اندیشه‌های وی دگرگونیهای بسیاری یافته‌است و بسیاری از مفسران برحسب اقامتش در سه شهر هاله و گوتینگن و فرایبورگ، سه مرحله را در اندیشه وی تشخیص داده‌اند.

او بین نگرش طبیعى (پیوند و اشتغال مستقیم و سرراست ما با اشیا و جهان) و نگرش پدیدار شناختى (دیدگاه ژرف نگرانه اى که ما برپایه آن به تحلیل فلسفى محتواى امورى مى پردازیم که ازطریق نگرش طبیعى برایمان حاصل شده است) تمایز مى گذارد.  وقتى به نگرش پدیدار شناختى وارد مى شویم، عمل بیرونى را کنار مى گذاریم یا همه قصدها (intentions) و باورهاى مربوط به نگرش طبیعى را تعلیق مى کنیم. این به معناى تردید در آنها یا غفلت از آنها نیست فقط به این معناست که ما از آنها فاصله مى گیریم و درباره ساختار آنها مى اندیشیم.

هوسرل این تعلیق را اپوخه پدیدار شناسى مى نامد. ما در زندگى انسانى روزمره مان از نگرش طبیعى آغاز مى کنیم و روندى که در آن به سوى نگرش پدیدار شناختى حرکت مى کنیم فروکاستن پدیدار شناختى نام دارد: یا چرخش از نگرش طبیعى به بررسى دقیق و تأمل در باب قصدها و مصداق هاى آنها.

ویژگی‏های پدیدار شناسی فلسفی

۱. ماهیت توصیفی: هدف پدیدار شناسی همواره این بوده است که یک دانش، رشته یا رهیافت توصیفی دقیق باشد. شعار پدیدار شناسی«به سوی ذات خود اشیا»، بیانگر عزم اعراض از نظریه‏ها و مفاهیم فلسفی و روی آوردن به شهود و توصیف مستقیم پدیدارهاست؛ آن چنان که در تجربه‏ی بی‏واسطه آشکار می‏شوند. پدیدار شناسی، در صدد توصیف دقیق مظاهر پدیداری در تجربه‏ی انسانی است.

۲. مخالفت با فرو کاهش مفرط: پدیدار شناسی می‏کوشد از اصالت تحویل یا فروکاهش مفرط پرهیز کند و در صدد آن است که تنوّع، پیچیدگی، و غنای تجربه را بیان کند. مخالفت با فروکاهش مفرط ما را از قید سبق ذهن‏های غیر انتقادی که مانع آگهی از خصوصیت و تنوع پدیدارهاست، آزاد می‏کند و به ما اجازه می‏دهد که تجربه‏ی بی‏واسطه را وسیع‏تر و عمیق‏تر کنیم، و در نتیجه توصیف‏های دقیق‏تر از این تجربه را ممکن می‏سازد. فی المثل، هوسرل به صور مختلف به اصالت تحویل یا فروکاهش مفرط نظیر اصالت روانشناسی که می‏کوشید همه‏ی پدیدارها را به حدّ پدیدارهای روانی و روانشناختی فرو کاهد، حمله می‏کرد. پدیدار شناسان با مخالفت با اصالت تحویل یا فروکاهش مفرط، در صدد آنند که هر چه امین‏تر با پدیدارها به عنوان پدیدار سروکار داشته باشند.

۳. التفات: یک ذهن دانند ، همواره به یک موضوع یا متعلق التفات دارد؛ و التفات، ویژگی همه‏ی آگاهی‏ها را به عنوان آگاهی از چیزی تعریف می‏کند. همه‏ی اعمال آگاهی، معطوف به تجربه‏ی چیزی است، یعنی موضع و متعلق التفات.

از نظر هوسرل که این اصطلاح را از استادش فرانس برنتانو گرفت، التفات شیوه‏ای است برای توصیف این که چگونه آگاهی پدیدار را برمی‏سازد.

۴. تعلیق پدیدار شناختی: از نظر بسیاری از پدیدار شناسان، تأکید بر تحویل ناپذیری تجربه‏ی بی‏واسطه‏ی التفاتی، متضمن در پیش گرفتن تعلیق پدیدارشناختی است که آن را به تعلیق حکم یا روش«در پرانتز نهادن»(۴) تعریف می‏کنند. گاهی، تعلیق را به علم یا فلسفه‏ی بدون پیش‏فرض تعریف می‏کنند، ولی اغلب پدیدار شناسان آن را ناظر به آزادسازی